گنجور

شمارهٔ ۱۱۷۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دیدم چو آفتابی در سایه کلاهش

سایه گرفته مه را زان طره سیاهش

از بس که در کلاهش بر دوختم دو دیده

بادامه ای نشاندم بر پسته کلاهش

او چشم داشت بر من، من زلف او گرفتم

تا بو که زنده مانم زان غمزه در پناهش

دل رفت و در زنخدانش آواز دادم او را

گفت اینکم معلق در نیمه راه چاهش

بنوشت عارضش خط از بهره عرض خوبی

آنکه به گرد عارض صف می کشد سپاهش

من چشم می نیارم کز وی نگاه دارم

یارب مگر تو داری از چشم من نگاهش!

کرد آن گنه که خسرو بخشیده خواست بوسی

بخشید نیست، جانا، گر هست این گناهش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام