گنجور

شمارهٔ ۱۱۷۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شاد باش، ای شب فرخنده دوش

که فلان بود مرا در آغوش

نه همی سیر شد از رویش چشم

نه همی پر شدی از قولش گوش

ماجرای دل خون گشته من

دیده می ریخت برون، من خاموش

مست بودم خبر از خویش نداشت

باده را گر چه نمی کردم نوش

او همی گفت سخن، من حیران

او همی خورد می و من بیهوش

ای که آن روی ندیدی زنهار

گر مقابل شویش دیده مپوش

هست بازار تو در دلها گرم

حسن چندانکه توانی بفروش

ناله خسرو بشنو که خوش است

بر در شاه فغان چاووش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام