گنجور

شمارهٔ ۱۱۶۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از خدنگ غمزه دلدوز خویش

پاره سازم سینه بهر سوز خویش

تا شب هجران ناخوش در رسید

بعد ازان هرگز ندیدم روز خویش

ز آشنایان بر سر بالین من

نیست غیر از شمع کس دلسوز خویش

در خزان هجرم از دست رقیب

از وصالت کی رسد نوروز خویش؟

از رخت بر آسمان مه شد خجل

در چمن هم بوستان افروز خویش

وارهم از محنت هجران تمام

گر بیابم طالع فیروز خویش

خسروا، در کنج تنهایی مگوی

راز دل با جان غم اندوز خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام