گنجور

شمارهٔ ۱۱۲۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل ز تن بردی و در جانی هنوز

دردها دادی و درمانی هنوز

آشکارا سینه ام بشکافتی

همچنان در سینه پنهانی هنوز

ملک دل کردی خراب از تیغ کین

واندر این ویرانه سلطانی هنوز

هر دو عالم قیمت خود گفته ای

نرخ بالا کن که ارزانی هنوز

خون کس یارب نگیرد دامنت

گر چه در خون ناپشیمانی هنوز

جور کردی سالها چون کافران

بهر رحمت نامسلمانی هنوز

ما ز گریه چون نمک بگداختیم

تو به خنده شکرستانی هنوز

جان ز بند کالبد آزاد گشت

دل به گیسوی تو زندانی هنوز

پیری و شاهد پرستی ناخوش است

خسروا، تا کی پریشانی هنوز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام