گنجور

شمارهٔ ۱۱۱۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آراست همه عرصه آفاق به زیور

در برج شرف آمدن شمس منور

بیرون زده گلهای رخ ساده جوانان

کایند به نظاره شهزاده کشور

بر سبزه گل لعل تو دانی چه چکیده ست؟

بر سینه طاوس مگر خون کبوتر

خونابه چکانید ز چشم تر عشاق

بلبل که کشیده زنوار زهره ز اختر

بر لاله تر کوفت صبا پای بر آتش

با مطرب و با مرغ چمن شد چو نواگر

غنچه ست دهن گرد گرفته ز پی آنک

بوسد کف پاهای نگاران سمن بر

آن طرفه بهاری که زمین پر گل و زر شد

زان ره که در آمد علم خان مظفر

شهزاده خضر خان که به تایید الهی

خضری ست پدید آمده از صلب سکندر

نبود عجب، ار محو کند حکم فنا را

آثار چنین عمر که خضری ست مصور

مدح تو ز خسرو به فلک رفت و عطارد

بر تخته خورشید نگر می کند از بر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام