گنجور

شمارهٔ ۱۱۰۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

قمر برید ز من مهر و من خراب قمر

شبم دراز چو گیسوی نیمتاب قمر

خرابه ها همه چون از قمر شود روشن

چراست تیره دل من، چو شد خراب قمر

تمام شب قمر آسمان نمی خسپد

که چشم این قمر ما ببست خواب قمر

کجا رسد مه گردون بدین قمر، باری

که نیست چشمه خورشیسدتر به آب قمر

ز نور باشد هر قطره چشمه خورشید

چو خون چکد ز رخ همچو آفتاب قمر

کنون دمیدن صبح از رخ قمر باشد

چو آفتاب نهان شد ز ماهتاب قمر

گر آید و برود زودتر نه جای گله است

از آنکه نیست نهان، خسروا، شتاب قمر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام