گنجور

شمارهٔ ۱۱۰۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جولان تو سنش بین، هر سو غبار دیگر

فتراک او نگه کن، هر سو شکار دیگر

دلها اسیر گیرد، جانها شکار سازد

هرگز ندیده ام من، زینسان سوار دیگر

بخشم به زلفش ایمان، هم ناید استوارش

آن چشم کافرش بین نااستوار دیگر

هست ار چه کار عیسی جانها به مرده دادن

مشکین لب و دهانش دارند کار دیگر

از خنده تو بر جان یک یادگار دارم

وز داغ هجر بر جان صد یادگار دیگر

هر دو لب تو، جانا، از یک می اند، لیکن

هر نرگس تو دارد خواب و خمار دیگر

تا باد راست گه گه بر طره تو بازی

از هر شکنج مویت دارم غبار دیگر

گفتی که یار دیگر ننشست در دل تو

تو جای می گذاری از بهر یار دیگر؟

یک بار دل به من ده، سوگند می خورم من

بینم اگر به خوبان در عمر بار دیگر

یارب، چه صورت است این کش گر نگه کند گل

بر خویش باز ناید تا نوبهار دیگر

از دست خوبرویان دیوانه گشت خسرو

تنها نه او که چون او چندین هزار دیگر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام