گنجور

شمارهٔ ۱۱۰۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در عشق باز خود را دیوانه کردم از سر

یارب، فرو مبادا این می که خوردم از سر

سربهر خاک گشتن پیش درش نهادم

چه جای آنکه، یاران روبند گردم از سر

مهره ز تن جدا شد، در تن ز هجر جانان

عشق و بلا ازین پس بازنده کردم از سر

خواهم شد امشب آن سو می بایدم ازان رو

ای گریه، سرخ گردان رخسار زردم از سر

جانا، بهار حسنت آغاز سبزه دارد

شد وقت آن که اکنون دیوانه گردم از سر

مطرب به نوک غمزه بگشای سینه من

بخراش ریش کهنه، کن تازه دردم از سر

رفت آنکه بود خسرو نیکو ز شاهد و می

ای دل، گواه باشی کاقرار کردم از سر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام