گنجور

شمارهٔ ۱۰۹۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پرتو خورشید بین تابنده از روی قمر

شاد باش، ای روشنی روی نیکوی قمر

راست چون ماه نوم کاهیده و زار و نزار

کز پس ماهی بود یک روز پهلوی قمر

هر شبی تا صبح بیدارم به بازی خیال

سر به روی خاک ماندم، چشم بر روی قمر

ای دل، ار خواهی که حلوایی خوری از عید وصل

من حلالت می نمایم، آنگه ابروی قمر

ماه من چاه زنخدان تو شد از خوی پر آب

پاک کن کز وی در آب افگنده گوی قمر

نیکوان خاک تواند، ای ماه، در تو کی رسند؟

کی رسد خاکی که اندازد کسی سوی قمر؟

گشت پنهان می کنی و منع خسرو بیهده است

زانکه شبگردی نخواهد رفتن از خوی قمر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام