گنجور

شمارهٔ ۱۰۸۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای از تو خوبان خوردن خون تو از همه خونخواره تر

عیاره ای کافر دلی چشمت ز تو عیاره تر

من عاشقم بر روی تو، نادان چه سازی خویش را؟

دانی که نبود بی سبب چشم کسی همواره تر

چندی ز جور خود مرا رخساره تر دیدی به خون

لب تر نکردی هیچ گه کز چیست این رخساره تر؟

در کشتن بیچارگان آشفتی و بر من زدی

دانم ندیدی در جهان کس را ز ن بیچاره تر

هر روزت آیم بنگرم، پس بار دیگر بی خبر

صد پاره گشته جامه هم، وز جامه جانم پاره تر

از یاوه گردی های دل از جستجوی نیکوان

من از جهان آواره ام، صبرم ز من آواره تر

بگذار دل را، خسروا، چون پند تو می نشنود

خاموش کن دیوانه را، آوار ازان غمخواره تر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام