گنجور

شمارهٔ ۱۰۷۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نگارا، چشم رحمت سوی من دار

عنایت بر تن چون موی من دار

مده، ای پارسا، بیهوده بندم

دلی، گر می توانی،سوی من دار

دو تا شد بازویم زیر سر، آخر

دمی سر در خم بازوی من دار

جفا کم کن، ولی گر خواهدت دل

نمی گویم که شرم از روی من دار

هنوزم چند خواهی سوخت، ای چرخ؟

بکش یا دوست را پهلوی من دار

دلم کز دست هجران خود شد، ای اشک

ببر در پیش آن بدخوی من دار

مکن بیچاره خسرو را فراموش

زبان گه گه به گفت و گوی من دار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام