گنجور

شمارهٔ ۱۰۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شبی دیدم چو مه بر بام او را

صراحی پیش و بر کف جام او را

دعا می کردم و می نامدش یاد

ز مستی بهر من دشنام او را

نخواهد دل به خود دشنام ازان لب

ز لعل او همین بس کام او را

به دل او را که عشقش خانه سازد

کجا ماند دگر آرام او را

کسی کز عارض و زلف تو گوید

همین بس ورد صبح و شام او را

دلم دارد هوای پای بوست

ببین در سر خیال خام او را

چو برگشتی ز خسرو، کرد پامال

جفای گردش ایام او را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام