گنجور

شمارهٔ ۱۰۵۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در گریه خون عاشقی کو خان و مان راتر نهد

عاشق نخوانندش، مگر آنگه که جان راتر نهد

عشقی کز آب و گل بود، مژگان به حیله تر کند

سیلی که از بامی رسد، جز ناودان راتر نهد

مژگان و ابرو را نشاند از مستی اندر خون من

چون ترک را ره دادمی، تیر و کمان راتر نهد

گویند بعد از مردنم، کان مست ن بر خاک من

چندان فشاند جرعه ها کین استخوان راتر نهد

مهمان من شو یکدمی تا پیش تو پر خون دلم

خونابه ها ریزد برون، جان و جهان راتر نهد

هر جا که از تو خوی چکد، من خشک جانی برکشم

مفلس که نقدی نیستش، لابد همان راتر نهد

مشنو که خسرو را زبان در ذکر جانان خشک شد

کان خشک لب جز در سخن گه گه زبان راتر نهد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام