گنجور

شمارهٔ ۱۰۵۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هوایی در سرم افتاده، جانم خاک خواهد شد

جهانی در سر آن غمزه بیباک خواهد شد

تو می زن غمزه تامن می خورم خوش خوش به جان پیکان

چه غم دارد ترا، گر سینه من چاک خواهد شد

مبین زین سو که جانم از خیال مهره چشمت

چو گنجشکی کزو بر خورده در تاباک خواهد شد

بسوزم خویش را از جور بخت، ولی ترسم

که آتش سوخته از ننگ این این خاشاک خواهد شد

خدایا، زو نپرسی و مرا سوزی به جای او

که کشته عالمی، زان نرگس چالاک خواهد شد

روید، ای دوستان هر گه که می باید بر آن کویش

که این جان خاک این کویست، اینجا خاک خواهد شد

زهی شادی، گر او اید که بیند حال من، لیکن

من این شادی نمی خواهم که او غمناک خواهد شد

خیال خط تو همراه من بس باشد آن وقتی

که نام من ز لوح زندگانی پاک خواهد شد

ازان لب تلخ می گویی، بترس از مردن خسرو

که هر زهری که آید از لبش تریاک خواهد شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام