گنجور

شمارهٔ ۱۰۴۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تو کز سوزم نه ای واقف، دلت بر من نمی سوزد

مرا آنجا که جان سوزد، ترا دامن نمی سوزد

ز غیرت سوختم، جانا، چو در غیرم زدی آتش

تو آتش می زنی در غیر و غیر از من نمی سوزد

رخت کز دانه فلفل نهاده خال بر عارض

کدامین روز کان یک دانه صد خرمن نمی سوزد

نسازد دوست جز با دوست تا سوزد دل دشمن

تو چندین دوست می سوزی که کس دشمن نمی سوزد

مزن بی گریه، خسرو، دم، اگر از عشق می لافی

که مردم از چراغ دیده بی روغن نمی سوزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام