گنجور

شمارهٔ ۱۰۴۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلدار مرا بهره به جز غم نفرستاد

بر درد دل سوخته مرهم نفرستاد

چندین شب غم رفت که مهتاب جمالش

نوری به سوی زاویه غم نفرستاد

عمرم به سر آورد به امید می وصل

شربت که گه مرگ بود هم نفرستاد

ماییم و سر جوش جگر، جام لبالب

کز بزم وفا رطل دمادم نفرستاد

دی نرم تری گفت سخن، تیر عتابش

از سینه گذاشت، ار چه که محکم نفرستاد

لعلش که عطا کرد به شاهان در و یاقوت

در یوزه درویش مسلم نفرستاد

یک خنده نکرد از پی جان داری بیمار

گرینده کسی نیز به ماتم نفرستاد

شادم به جگر سوزی هجرانش که باری

این مایه ز اقبال خودم کم نفرستاد

بویی به صبا ده که شده لنگر خسرو

تا باد برونش از حد عالم نفرستاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام