گنجور

شمارهٔ ۱۰۴۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود

او را دلی نبود که در جست و جو نبود

دامن کشید از من خاکی بسان گل

گویی کش از بهار وفا هیچ بو نبود

شمشیر مهر زد به من بی دل و برید

شمشیر نیک بود، بریدن نکو نبود

بفریفت مر مرا به سخنهای دلفریب

ورنه دل مرا سر هر گفت و گو نبود

در حیرتم که یارب، از او بود این کرم

با خود به جای او دگری بود، او نبود

با او نبود آنک چنانها همی نمود

با آنک می نمود چنانها جز او نبود

خسرو بساز با شب تنهائی فراق

گر گویمت که شمع کجا رفت، کاو نبود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام