گنجور

شمارهٔ ۱۰۳۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر چه خوبان ز مه فزون باشند

پیش آن ماه من زبون باشند

مردمانی که روی او دیدند

تا بباشند سرنگون باشند

گفتمش «بنده ایم » گفت «خموش

تو چه دانی که بنده چون باشند»؟

یار مهمان تست، ای دیده

مردمان را بگو برون باشند

ای دل خون گرفته، عشق مباز

که بتان تشنگان خون باشند

عافیت را به خواب می جویند

دردمندان که بی سکون باشند

عقل درد سر است، زین معنی

عارفان عاشق جنون باشند

تو برون رو ز سینه ام، کای جان

یار یاران ز در درون باشند

عشق بازی ز خسرو آموزند

لیلی و مجنون ار کنون باشند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام