گنجور

شمارهٔ ۱۰۲۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حد حسنت گر اهل دل بدانند

دو عالم در ته پایت فشانند

مسیح و خضر را آن روی بنمای

بکش، جانا، مرا، گر زنده مانند

مبین کایینه لافد از ضمیرت

که می گوید دروغی راست مانند

لبت را جان توان خواندن، ولیکن

نمی دانم که آن خط را چه خوانند؟

مرنج، ای پاکدامن، عاشقانت

اگر بر چشم تر دامن فشانند

نخواهم زیست زخم عشق کاریست

رقیبان را بگو تیغم نرانند

مکن بر ما نصیحت ضایع، ای دوست

که مستان لذت تقوی بدانند

بگویش، ای صبا، گه گه پس از ما

که اهل خاک خدمت می رسانند

نه جایی کز گل رویت چکد خون

دو چشم خسرو آنجا خون چکاند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام