گنجور

شمارهٔ ۱۰۱۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به هر جنبش که در زلفت ز باد صبحگاه افتد

بسا دلهای مسکینان کزان زلف دو تاه افتد

گل اندر خوابگاه نرگس افتد گر وزد بویت

ولیکن عشق بازان را خسک در خوابگاه افتد

تو می رو مست و غلتان، کو هزاران توبه باطل شو

چه غم دارد ازان شاهد که زاهد در گناه افتد؟

ز چشمت کاروان صبر من تاراج کافر شد

مسلمانان، کسی دیده ست کاندر شهر راه افتد؟

تو جولان می زنی و طالبان چون گرد دنبالت

مبادا کان عنان در دست مست او مخواه افتد

سرم خاک ره سروی که چون بینند بالایش

کلاه افتد ز سر بر خاک و سر پیش کلاه افتد

هوس دارد که در پایت سراندازی کند خسرو

ولیکن کسی گدا را راه پیش پادشاه افتد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام