گنجور

شمارهٔ ۱۰۰۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تو گر خویشتن را بخواهی نمود

کسی سرو و گل را نخواهد ستود

خطت کز لبانت برآورد سر

برآورد از جان عشاق دود

به خون کسان آستین بر زدی

ندانم کرا دست خواهی نمود

به بازی مزن غمزه بر جان من

که کس تیغ بر دوستان نازمود

ز هجرم چه پرسی که یارب مباد

ز صبرم چه گویم که هرگز نبود

وزین آشناییم دستی مگیر

که سیلاب چشمم ز جا در ربود

ز غم ناتوانم، شفایی ببخش

ازان پس که من مرده باشم، چه سود؟

تو با آنکه گفت کسی نشنوی

ولی گفت خسرو بیاید شنود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام