گنجور

شمارهٔ ۱۰۰۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوش آن شب که چشمم بر آن نای بود

مژه هر زمان اشک پالای بود

بیا، ای جهان، بر سر من بگرد

که این سر شبی زیر آن پای بود

تنم بر در دوست پامال گشت

چه تدبیر چون خاک آن جای بود؟

شب دوش هم بد نبود از خیال

اگر چه دراز و غم افزای بود

زمی های دوشینه مستم هنوز

میی کز دو چشم جگرزای بود

بگویم چه خوش داشت وقت مرا

سرودی که از ناله و وای بود

بکش زارم،ای عشق، کان دل نماند

که صبر مرا کارفرمای بود

بیفتاد چندین دل خلق دی

که شانه تراگیسوافزای بود

یکی کار زان لب دریغم مدار

که تا بود خسرو شکرخای بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام