گنجور

گزیدهٔ غزل ۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

گذشت آرزو از حد بپای بوس تو ما را

سلام مردم چشم که گوید آن کف پا را

تو می‌روی و زهر سو کرشمه می‌چکد از تو

که داد این روش و شکل سر و سبز قبا را

برون خبر لم دمی تا برآورند شهادت

چو بنگرند خلایق کمال صنع خدا را

چو در جفات بمیرم بخوانی آنچه نوشتم

بر آستان تو از خون دیده حرف وفا را

فلک که می‌برد از تیغ بند بند عزیزان

گمان مبر که رساند بهم دویار جدا را

در آن مبین تو که شور است آب دیده عاشق

که پرورش جز از ین آب نیست مهر گیا را

صبا نسیم تو آورده و تازه شد دل خسرو

چنین گلی نشگفتست هیچ‌گاه صبا را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Mostafa نوشته:

Gozasht Arezu Az. Hadd be paybuse to mara. Salami marodeme chashmi ke bayad an Kafe pa ra

امین کیخا نوشته:

مهرگیا یا مردم گیا گیاهیست که برای دلدادگی می جوشانند و البته میخوانند . قبا هم از فارسی میانه کباک است

امین کیخا نوشته:

و البته می خورانند

کانال رسمی گنجور در تلگرام