گزیدهٔ غزل ۵۹۹
خنده را سوختن جان من آموختهای
غمزه را غارت ایمان من آموختهای ؟
جان به بازی ببری از من و بازم ندهی
این چه بازی است که برجان من آموختهای؟
خنده را سوختن جان من آموختهای
غمزه را غارت ایمان من آموختهای ؟
جان به بازی ببری از من و بازم ندهی
این چه بازی است که برجان من آموختهای؟
با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.