گنجور

گزیدهٔ غزل ۴۰۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

گر مرا با بخت کاری نیست گو هرگز مباش

ور به سامان روزگاری نیست گو هرگز مباش

هر خسی را از گلستان جهان گلها شگفت

گر مرا بوی بهاری نیست گو هرگز مباش

چهرهٔ زرین و سیمین سینهٔ ترکان بستم

بازور سیمم شماری نیست گو هرگز مباش

آسمان وا راست دامان مراد ناکسان

گر مرا پیوند واری نیست هرگز گو مباش

غم خود ازعشقست گو در جان من جاوید باد

گر غم را غم‌گساری نیست هرگز گو مباش

عشق بازی با خیال یار هم شبها خوشست

باری ار بوس و کناری نیست گو هرگز مباش

مجلس عیشست و جز خسرو همه مستند اگر

ناکسی و نابکاری نیست گو هرگز مباش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام