گنجور

گزیدهٔ غزل ۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » گزیده اشعار » غزلیات
 

چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا

که تا دگر نکند غنچه زهر خند آنجا

رخ تو دیدم و گفتی سپند سوز مرا

چو جان بجاست چه سوزد کسی سپند آنجا

کسان بکوی تو پندم دهند و در جایی

که دیده روی تو بیند چه جای پند آنجا

به خانهٔ تو همه روز بامداد بود

که آفتاب نیارد شدن بلند آنجا

بشانه شست تو می‌بافت زلف چون زنجیر

مگیر سخت که دیوانه یی است چند آنجا

کجا روم که ز کوی تو هر کجا که روم

رسد زجعد کمندت خم کمند آنجا

ز زلفش آمد یای باد حال دلها چیست؟

چگونه اند اسیران مستمند آنجا

برآستان تو هرکس به رحمتی مخصوص

مگر که خسرو بیچاره دردمند آنجا

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام