گنجور

گزیدهٔ غزل ۱۸۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » گزیده اشعار » غزلیات
 

چوکارهای جهانست جمله بی بنیاد

حکیم دروی ننهاد کارها بنیاد

مشو مقیم درآبادی خراب جهان

چو کس مقیم نماند درین خراب آباد

مبر ز باد غرور ار بلندیی داری

که خس بلند شد از باد لیک باز افتاد

چو هست بندهٔ خلق آدمی ز بهر طمع

خوشاکسی که ازین بندگی بود آزاد

چنان بزی که نمیری اگر توانی زیست

چو هر که هست به عالم برای مردن زاد

از آن خویش مدان خسروا که عاریت است

متاع عمر که دادند باز خواهی داد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام