گنجور

گزیدهٔ غزل ۱۸۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

کار حسن تو رسیدست به جایی که سزد

که به عهدت سخن از یوسف کنعان نرود

باوصال تو ندارم سر بستان و بهشت

هر کرا باغچه‌ای هست به بستان نرود

خسرو خسته که ماندست به دهلی دربند

آه گر زو خبری سوی خراسان نرود

لذت وصل نداند مگر آن سوخته‌ای

که پس از دوری بسیار به یاری برسد

قیمت گل نشناسد مگر آن مرغ اسیر

که خزان دیده بود پس به بهاری برسد

چه کند دل که جفای تو تحمل نکند

که اگر جان طلبی بنده تأمل نکند

وا جبست از دهن غنچه بدوزند بخار

تا در ایام جمالت سخن گل نکند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام