گنجور

گزیدهٔ غزل ۱۶۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » گزیده اشعار » غزلیات
 

شوق توأم باز گریبان گرفت

اشک دوان آمد و دامان گرفت

سهل بود ترک دو عالم ولی

ترک رخ وزلف تو نتوان گرفت

جان منی ! بی تو نفس چون زنم ؟

زانکه مرا بی تو دل از جان گرفت

هر که چنین فرصتی از دست داد

بس سر انگشت به دندان گرفت

عارض او تا بدر آورد خط

خرده بسی برمه تابان گرفت

خال تو برلعل لب دست یافت

مورچه‌ای ملک سیلمان گرفت

دل طلب کعبهٔ روی تو کرد

حلقهٔ آن زلف پریشان گرفت

ما و می و طرف گلستان و یار

باد صبا طرف گلستان گرفت

بی مه رخسار و شب زلف او

خاطرم از شمع شبستان گرفت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام