گنجور

گزیدهٔ غزل ۱۶۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت

بی سرو خرامنده به صحرا نتوان رفت

صحرا و چمن پهلوی من هست بسی لیک

همره تو شو ای دوست که تنها نتوان رفت

مائیم و سر کوی تو گر پیش نخوانی

اینجا بتوان مرد و از اینجا نتوان رفت

گفتم که ز کویت بروم تا ببرم جان

گفتی بتوان جان من اما نتوان رفت

ای قافله در بادیه‌ام پای فرو ماند

بگذر تو که در کعبه به این پا نتوان رفت

مپسند که در پیش لبت مرده بمانم

نازیسته از پیش مسیحا نتوان رفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام