گنجور

گزیدهٔ غزل ۱۵۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » گزیده اشعار » غزلیات
 

با غمش خو کردم امشب گرچه در زاری گذشت

یاد میکردم از آن شبها که در یاری گذشت

مردمان گویند چونی در خیال زلف او

چون بود مرغی که عمرش در گرفتاری گذشت

ناخوش آن وقتی که بر زنده‌دلان بی عشق رفت

ضایع آن روزی که بر مستان به هشیاری گذشت

ماجرای دوش می‌پرسی که چون بگذشت حال

ای سرت گردم چه می‌پرسی به دشواری گذشت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام