گنجور

گزیدهٔ غزل ۱۱۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

خبری ده به من ای باد که جانان چون است؟

آن گل تازه و آن غنچهٔ خندان چون است؟

رخ و زلفش را میدانم باری که خوشند

دل دیوانهٔ من پهلوی ایشان چون است؟

هم به جان و سرجانان که گمانیش مگوی

گو همین یک سخن راست که جانان چون است؟

با که می‌خورد آن ظالم و در خوردن می

آن رخ پرخوی و آن زلف پریشان چون است؟

چشم بد خوش که هشیار نباشد مست است

لب می گونش که دیوانه کند آن چون است؟

روزها شد که دلم رفت و دران زلف بماند

یارب آن یوسف گم‌گشته بزندان چون است؟

خشک سالی است درین عهد وفا را ای اشک

زان حوالی که تومی‌آیی یاران چون است؟

پست شد خسرو مسکین به لگد کوب فراق

مور در خاک فرو رفت سلیمان چون است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام