گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - قصیدهٔ دریای ابرار «این تلخ می که هست دل مرده را حیات زهر است در دهان حریفان بد فعال»

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » قصاید
 

کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است

هر که قانع شد به خشک و ترشهٔ بحر وبر است

تا ز هر بادی به جنبی ، پا به دامن کش چو کوه

کادمی مشتی غبار و عمر باد صرصر است

شکرگو ، ار فقر نفست را کشد ، زیرا خلیل

چون تبر برداشت منت بر بتان آذر است

دولت آن نبود که سلطان را پرستی چون سگان

خدمت درویش کن کاین مایه فراذ فرتر است

مرد بینا در گلیم و پادشاه عالم است

تیغ خفته در نیام و پاسبان کشور است

پیر ار از نامردای رگ چو پیدا شد ز پوست

بهر تعلیم مریدان، راستی را مسطر است

هست بینایی بشر آنجا که عین عزت است

هست مرغابی ملک جایی که به حر اخضر است

فرهمت سالکان را ، راه عرش و کرسی است

پر بلبل ، نردبان شاخ سرو صرصر است

جعفر آن باشد که طیار ازفلک بیرون پرد

نی کسی کاو بال را طیار سازد جعفر است

نفس خاک تست هر گه نور بر تو تافتست

سایه زیر پابود هر گه که برتارک خور است

در تصوف ، رسم جستن، خنده کردن بر خود است

در تیمم مسح کردن خاک کردن برسر است

دل زسوداهای گوناگون بشوی و جمع باش

زانکه اوراق سفید ایمن ز بیم ابتر است

کار بیداران نباشد خوابگاه آراستن

همت درویش خواب آلوده جایی لنگر است

رخش همت را فگن بر گستوان از دلق فقر

نقش محراب بکن کاینجا جهاد اکبر است

خستن نفس گزندهٔ مذهب صاحب دلت

کشتن مار گزندهٔ قوت افسون گر است

از جراحت زنده گردد دل که فاسد شد چو خون

ورد «الشافی هوالله» بر زبان نشتر است

کاراین جا کن که تشویش است در محشر بسی

آب از این جا بر، که در دریا، بسی شور و شر است

احتراق مفلسی مصباح راه ظلمت است

ذوالفقار حیدری مفتاح به آب خیبر است

هر که پا بسته به زر باشد به زنجیرست اسیر

بیش از این نبود که او بسته به زنجیر زر است

رسم مردم نیست خود بینی ببین مردم به چشم

عین بینایی و در خود ننگرد، زان سرور است

چشم حاصل کن که آنگه می‌نماید بی‌حجاب

آنچه پنهان در پس این شیشهٔ صافی در است

هر که خواند علم شرع آنهم نه از بهر خداست

از پی تعظیم میرد اعتقاد داور است

هر کرا خاموش بینی ، پند می‌گوید بگیر

کالت دشنام گفتن جا هلان را منبر است

معنی خسرو موثر ناید اندر مردگان

هیچگه دیدی که مستی در سبو و ساغر است

یاربم تو فیق ده کارم به جانا وقت مرگ

آنچه فرمان خدا و سنت پیغمبر است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

سطر هفتم: “به حر” نا درست است، بحر درست است

ناشناس نوشته:

در این: والفقار حیدری مفتاح به آب خیبر است
“به آب” نادرست است، “باب” درست است

شمس الحق نوشته:

هر دو ایراد جناب استاد ناشناس صحیح است و قابل اصلاح ، درود بر باریک بینی شما استاد ، بودتان مایه قوت قلب ما پیر معلمان است .

بردیا نوشته:

بیت یک ” بانگ ” صحیح است و بیت دوم ” بجنبی ” بیت چهارده ” محرابی “

بردیا نوشته:

بیت هشتم با توجه به واژه ” سرو ” قافیه ” عرعر ” می باشد به معنی سرو کوهی در ضمن کلمه ” صرصر ” در بیت دوم قافیه شده و این کار تکرار قافیه میباشد
تنها به ذکر حاشبه ها اکتفا نکنید و اشکالات را مرتفع نمایید
با تشکر

کانال رسمی گنجور در تلگرام