گنجور

رباعی شمارهٔ ۸۹

 
خیام
خیام » رباعیات
 

گویند هر آن کسان که با پرهیزند

زانسان که بمیرند چنان برخیزند

ما با می و معشوقه از آنیم مدام

باشد که به حشرمان چنان انگیزند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

م.فتوحی نوشته:

متاسفانه جوانان ما گمان می کنند مقصود خیام از می و معشوقه ، لهو و لعب و بی بند و باری‌ست ، که اگر مقطودش این بوده سخت در خسر و زیان بوده ست …

بار دیگر تکرار می کنم که شعر خیام آیه‌ی قرآن نیست و انسان باید عقل و هوش کار بندد.

ناشناس نوشته:

پرهیزگار بودن با می و معشوق بودن متناقض نیست؟ اگر کسی توضیح بده ممنون مشم.

منصور نوشته:

ناشناس جان سلام
بله می و معشوق با معانی ظاهریشون با پرهیزکاری متناقضه ، پس مسئله خیلی ساده حل میشه :
یا مفهوم می و معشوق که شما میشناسی با مفهومی که خیام به کار برده تفاوت بنیانی داره . یا باید بگوئیم که دانشمندی چون خیام مفهوم پرهیزکاری رو نمیدونسته !!!
حالا به نظر شما کدومش به صحت نزدیکتره؟

ناشناس نوشته:

خیام هیچ وقت خودش رو پرهیزکار نمیدونه! مشکل اینجاست، کاری به پارسا بودن یا نبودن خیام ویا دنیوی و اخروی بودن می و معشوق ندارم.

بهرام مشهور نوشته:

خیّام می گوید :
گویند هرآن کسان که باپرهیزند یعنی آن کسانی که ظاهراً پرهیزکارند می گویند : آنسان که بمیرند بدانسان خیزند یعنی هرکسی به همان حالی که می میره ، در روز رستاخیز ( که قیامت معرب آنست و اعراب این اعتقاد و معاد را از ما گرفته اند ) هم به همان حال برمی خیزند یعنی دوباره زنده می شوند
ما با می و معشوقه از آنیم مدام یعنی ما بدین خاطر مدام اوقات خود رابا می و معشوقه می گذرانیم
باشد به حشر ما را چنان انگیزند یعنی ما را به همان حال ( همراه می و معشوقه ) زنده کنند

رها نوشته:

م.ف دوست عزیز می و معشوق ارتباطی به لهو و بی بند و باری ندارد.. به خصوص در اینجا.

رضا نوشته:

جناب فتوحی

برخیزم و عزم باده ناب کنم
رنگ رخ خود به رنگ عناب کنم

این عقل فضول پیشه را مشتی می
بر روی زنم چنانکه در خواب کنم

فرهاد نوشته:

ناشناس، معنی این رباعی این است:
آنها که پرهیزکارند میگویند، انسانها در همان حال که میمیرند برانگیخته میشوند ،
ما هم به این دلیل با می و معشوق پیوسته بسر میبریم، که میخواهیم اینگونه برانگیخته شویم.
در واقع خیام در مصرع اول دارد به آنها که او را از می و معشوق منع میکنند طعنه میزند، و تناقضی در اینجا نیست.

تمیم نوشته:

هم نوشیدن می و هم در آغوش معشوقه خوابیدن گناهی نیست ، گناه آن است که دیگران را از انجام این کارها نهی کنند ولی ( چون به خلوت برسند آن کار دیگر میکنند )

ناشناس نوشته:

دوستان عزیز!
من فکر می کنم “گویند” اینجا یعنی گفته شده (مثل؛ گویند شراب و حور … ). نه اینکه آنان که باپرهیزند می گویند. در غیر این صورت مصرع دوم نیاز به فاعل داره.
فرهاد جان! اینکه خودمون انسانها بذاریم به نظرم درست نمیاد.

شهرام بنازاده نوشته:

م. ف عزیز. از عقل صحبت کردید.
همین جوانانتان ( که خود را ناخودآگاه مالک آنها میدانید) عقل دارند و اجازه بدهید خودشان تصمیم بگیرند چه چیزی را ترجیح میدهند.
خیام یک عارف نبوده و قطعا می و مطرب مد نظر وی هم می و مطرب و معشوق از همان نوعیست که عامه میدانند.
و باز هم بعد از چند صد سال چه کمند کسانی که رازی را که خیام میدانستن بفهمند و بدانند همین آدمهای به قول شما بی بند بار بسیار شرف دارند به زهاد و عابدان مغروری که وارثان خیالی بهشت هستند!
حق یار همه عزیزان

فرهاد نوشته:

ناشناس گرامی، به احتمال بسیار قوی شما درست میگویید: “گویند” یعنی گفته میشود.
دو نکته اینجا وجود دارد، یا بهتر است بگویم سه نکته. نخست اینکه اگر آنگونه باشد که گویند یعنی گفته میشودآ آنگاه خیام بایستی خودش را در زمره پرهیزگاران قرار داده باشد که بر اساس دیگر اشعارش چندان منطقی به نظر نمیرسد. دوم اینکه، اگر “هر آن کسان بگویند” جمله “زانسان که بمیرند …” فاعل نمی خواهد. فاعل در شعر میتواند به قرینه حذف شود. دوش رفتم به در میکده خواب آلوده … “من” فاعل را ندارد. نکته سوم این است که دو نکته بالا در اصل چندان اهمیتی ندارند. مهم مصرع سوم است که میگوید ما با می و معشوق به سر میبریم. و کلن مصرع های نخست و دوم و چهارم همه کنایه هستند و برای توجیه امر واقع که همان به سر بردن با می و معشوق باشد استفاده شده اند.

سرافراز باشید

کانال رسمی گنجور در تلگرام