رباعی شمارهٔ ۷۰
بر من قلم قضا چو بی من رانند
پس نیک و بدش ز من چرا میدانند
دی بی من و امروز چو دی بی من و تو
فردا به چه حجتم به داور خوانند
بر من قلم قضا چو بی من رانند
پس نیک و بدش ز من چرا میدانند
دی بی من و امروز چو دی بی من و تو
فردا به چه حجتم به داور خوانند
با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ریرا
حاشیهها
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
ناشناس نوشته:
این رباعی عدالت خدا رو زیر سوال میبره
اگه خدا از قبل همه چیز رو میدونه که قرار تو دنیا چه کار بکنیم و نکنیم و تمام زندگی ما دست خداست، برای چی می خواد ما رو در آخرت محاکمه بکنه
م-س نوشته:
بلی قلم قضا خارج از اختیار ما سرنوشت مارا رقم میزند وآفرینش هر کس هم بدون خواست خودش بوده است وهرکسی هم احساس گرفتاری میکند در عین حال کمی مختار است که مشکلات خود را رتق وفتق کند نظراهل معرفت آنست که با اینهمه اجبار خود انسان هم تاحدی در رسیدن به کمال وآزادی یا ماندگی در اسارت فکری خود سهیم شده ومساعی یا کوتاهی او در این راه موثر واقع میشود وآنچه محاکمه خوانده میشود ظاهرا تمثیلی بر این فرایند سهیم بودن در شکل رقم خوردن قلم قضا ست که سرنوشت نهائی را تعیین میکند به هر حال در رباعی خیام ذوق ونکته سنجی قابل توجهی وجود دارد واصولاشعر وسیله ایست برای منعکس کردن احساسات ومکنونات دل
علی نوشته:
جناب م-س عزیز،
حقیقت این است که با وجود توضیحات جناب عالی و همه -بقول شما- اهل معرفت، سوال خیام همچنان بی جواب است و به قوت خود باقیست!
رضا نوشته:
دکتر شریعتی میگه : علم هواشناسی ، نه اداره هواشناسی ،(چون اداره هواشناسی ممکنه اشتباه کنه ولی علم هوا شناسی اشتباه نمیکنه،)پیش بینی میکنه که فردا باران میآید،وباران هم می آید ،با اینکه علم هواشناسی می داند فردا باران می آید ولی هیچ دخالتی در باران آمدن ندارد و عوامل دیگری از قبیل باد وابر ونور خورشید وتبخیر آب باعث باران آمدن می شوند، خدا هم با اینکه از سرنوشت بشر آگاه است ولی دخالتی در سرنوشت او ندارد.نمی دونم شاید بشه اینو به فلسفه جبر واختیار ربطش داد.
bandeye khoda نوشته:
آن نیروی لا یزال عالم است به غیب، ظاهر، باطن، گذشته، آینده و. علم به چیزی داشتن دلیل دخالت و کنترل آان نمیشود. جبر ما اینست که به دنیا بیاییم و از چند راه پیش پای ما یکی را انتخاب کنیم. آان راهی که خواست خداست خوب و راههای دیگر به نه کجا آباد ختم میشوند……… خدا نگفته که سرنوشت ما دست اوست…البتّه سرانجام کار ما به او ختم میشود.