گنجور

رباعی شمارهٔ ۷

 
خیام
خیام » رباعیات
 

آن قصر که جمشید در او جام گرفت

آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محسن چاوشی » من خود آن سیزدهم » بهرام گور

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mariam نوشته:

It is not “shir” aram gureft, but “roubah”. I’ve read it in original version of kHayam, gathered by mohammad ali forgoughi, 80 years ago.
Thanks

پاسخ: با تشکر از شما، در مصرع مورد اشاره «شیر» «روبه» شد.

علی رشوند نوشته:

این شعر خیام همیشه ورد زبانم هست خیام هنوز در نظر من محبویتر از همه شاعران ایران زمین است اویک متفکرشاعری است که انسان خدا و جهان و زندگی را خوب تفسیر می کند
بی وفایی دنیا و دل نبستن به دنیا یکی از ویزگیهای شعر اوست قصر جمشید با آن همه عظمت جایکاه روبهان شده است دنیارا می بینی
بهرام گورخر شکارکن گوشه گور افتاده است

جبار سیاهپوش نوشته:

آن بیت مقدسی که اسلام گرفت
افزون ز هزار در وی آرام گرفت
اسلام که فاتح فلسطین ها بود
دیدی که چسان یهود از اسلام گرفت

فرهاد نوشته:

احسنت بر یهود که از اسلام گرفت :)

ابوالفضل نوشته:

آهو بچه کرد یعنی اینکه آهو بچه در قصر خود پرورش داد .

اسیر نوشته:

گذشت روزگار بی وفایی ایام یک خصلت این دنیای دون فطرت است هیچ کس دراین دنیا پاینده نیست دل کندن از این دنیا و نه گفتن به خواهشات نفسانی یک از فضایل انسانی کسانی که باهزاران تذویر وریا جمشید گونه قصرها بنیاد نهاده اند دیگر از قصر آنها خبری نیست کسانی که ریختن خون هزاران انسان به مکنت رسیدند دیگر از آنها اثری نیست.
ای انسان نیکویی کن که جز نام نیکو در این دنیا دیگر چیزی ماندنی نیست وبرای آسایش چند روزه معقول نیست که این همه بدی نمائیم.

هومن نوشته:

مرگ سرنوشت همه ما خواهد بود. پس به قصرهای جمشید گونه غره نشو و طی طریق حقیقت را بکن

ف-ش نوشته:

در یسیاری از رباعیات خیام به نا پایداری زندگی در دنیا اشاره شده و خواسته ازاین موضوع کاملا پرده برداری کند.
میپرسیم چه اصراری هست که ناپایداری جهان در نظرمان باشید آیا این فکر زندگی مارا تلخ نمیکند؟در حالیکه خیام شادی و شیرینی را در زندگی توصیه میکند ما میبینیم گاه شده کسی از عاقبت زندگی مر گ حرفی میزند و دیگری میگوید ول کن اینها را نگو بگذار خوش باشیم !
پیداست آنگونه شادی و خوشی مورد توجه خیام است که غفلت و نادانی در آن نیست بلکه از روی دانائی و آگاهی پیدا میشود واین نشانگرهمان شادی با شکوهی است که فطرت انسان در خور رسیدن به آنست و عرفا به وجود آن پی برده اند
میدانیم شادی دو جور است یکی را وجد و صفا میتوان نامید وشکلی دیگری از آن عیاشی و خود فریبی است که بعدا غم وخماری بیشتری به دنبال می آورد در این شکل شادی غفلت و بیخردی وجود دارد
کسانی از اهل معرفت گفته اند که آن حالت و عملی بی نقص است که با توجه به ناپایداری حیات صورت گرفته باشد
واین درست مینماید زیرا زندگی و مرگ لازم وملزومتد و در معادله ویا فرمول زندگی اگر یک ضریب اساسی در نظر نباشد خللی بر اساس آن وارد میشود
یک نتیجه اینکه شادی و خوشی مورد نظر خیام از روی واقع بینی و خردمندیست از روی نادانی و خودفریبی نیست.

علی نهیل نوشته:

آرایه ئ تلمیح در بیت اول و دوم اشاره به پادشاهان ایرانی در عهد ساسانیان.
گور در بیت دوم دارای صنعت جناس تام می باشد.
عده ای گور دوم را دارای ایهام میان گور خر و قبر نیز می دانند که این غلط محض است. چون منظور شاعر مشخصا جز گور به معنای قبر نمی باشد.
*دوستان عزیز، در مصراع دوم از بیت اول کلمه ئ روباه یا شیر مطرح نیست، بلکه منظور (رو به) به معنای (به طرف) می باشد و منظور آن جانور یعنی روباه نیست.

تارا نوشته:

اکثر مردم تصور میکنند “گور” در ادبیات کلاسیک ایرانی به معنی گورخر است در حالیکه این تصور کاملا” غلط می باشد و معنی صحیحش گراز است.
گراز حیوانی است که حمله کشنده دارد شاید برای بهرام گور که شکارچی گور(گراز) بوده است چنین حادثه ای رخ داده باشد.
در تاق بستان دوره ساسانی نقش برجسته شکارگاه گراز معروف است و تصویری از گورخر در آنجا نمیبینیم!!
در شاهنامه فردوسی تهمینه وقتی رستم را می بیند می پرسد آیا تو همان رستم هستی که گویند خوراک یک وعده ات یک گراز و شمشیرت صاعقه آسمان است:
به تنها یکی گور بریان کنی
هوا را به شمشیر گریان کنی

تارا نوشته:

به نظر میرسد ترجمه غلط “گور” به گورخر که صحیح آن گراز میباشد بدلایل توجیه اسلامی آن در زمان پس از اسلام بوده است. معنی صحیح گور در شاهنامه و اشعار کهن پارسی طبق کامنت قبلی ام همان گراز می باشد.

تارا نوشته:

توضیح :
در ایران پیش از اسلام نه تنها شکار و خوردن گوشت گراز مرسوم بوده است بلکه در آیین مهر شکار گراز به نوعی از ملزومات این آیین بوده است.

فاطمه نوشته:

در بیت اول این شعر دنیا به قصری تشبیه شده که سه دسته انسان در آن زندگی میکنند و هردسته به چیزی دست می یابند ۱ - افرادی چون جمشید نیک نام که جام جهان بین نصیبش شد و عده ای جام او را کنایه از قلب پر معرفت وی دانسته اند۲ - افرادی که فقط به فکر گذران زندگی روزمره هستند وبه خور و خواب و بچه دار شدن بسنده میکنند و مانند اهو بی آزار و دوست داشتنی هستند اما به مراتب بالای معنوی نمی رسند ۳ - افرادی همچون روباه حقه باز و موذی که فقط وقتی نقشه و حیله آنان به نتیجه میرسد برای زمانی کوتاه دل مریضشان آرام میگیرد . در مصرع دوم به این موضوع اشاره شده که در عین موفقیت پایان کار این دنیا برای هر سه دسته با مرگ ختم میشود

schahriar نوشته:

aghayan e yahudi dust Felestin Wa beytaimoghdas ra ba chang wa dandan pass khahim gereft

سروش نوشته:

آقای schahriar شما مگر حیوان هستید که با چنگ و دندان پس بگیرید؟ اصلا” مگه ارث و میراث شماست؟ اگر بلدید فعلا” مملکت خود را نجات دهید و بعد فکر بقیه باشید

محسن نوشته:

من هم با فاطمه خانم موافق هستم منظور از قصر همین دنیا است که دسته ای مانند جمشید موثر واقع می شوند و در نهایت به گور می روند ولی حالا پس از گذشت سال فقط نام جمشید می درخشد نه نام آهوان و روبهان . و بیت المقدس روزی از آن جمشیدیان و پاکانی خواهد شد که دیگر کودکی را سر نبرند.

مهدی نوشته:

اگه محسن چاووشی نبود من هیچی از این شعر نمی فهمیدم :(

بابک نوشته:

با سلام خدمت همه دوستان عزیز و شعر دوست.
البته منظور خیام از این دو بیت کاملا مشخص است. در مصرع اول از بیت اول در مورد قصر پر ابهت جمشید که پادشاه افسانه ای بوده صحبت میکند و میگوید در آن قصری که جمشید شاه جام جهان نما را می دید اکنون آهوان بچه میگذارند و روبهان خانه کرده اند (آرام گرفتن یعنی در جایی قرار گرفتن یا خانه ساختن).
که منظور کلی بیت اول این است که با وجود اینکه جمشید پادشاه بزرگ و افسانه ای بوده که حتی جام جهان نما داشته و در قصر باشکوهی زندگی میکرده ولی اکنون همه انها از بین رفته و حیوانات در آن زندگی میکنند که نشان از بی وفایی دنیا و البته فانی بودن زندگی است.
در بیت دوم کاملا موضوع بیت اول تایید میگردد آنجا که میگوید بهرام شاه که همیشه گور شکار میکرده و بسیار هم حرفه ای بوده دیدی که چگونه یک گور باعث کشته شدن و به گور رفتن بهرام شد. (اشاره به واقعه دنبال کردن یک گور توسط بهرام و رفتن آن گور داخل غاری و گم شدن و مردن بهرام داخل آن غار).
در واقع هر دو بیت فقط به موضوع بی وفایی و فانی بودن دنیا اشاره دارد که هرچه باشی و هرچه داشته باشی عاقبت باید همه چیز را بگذاری و بگذری.
با تشکر.

سارا نوشته:

واقعا چه نظرات خوب و مفیدی دوستان دادند

سارا نوشته:

خیلی شعر قشنگیه نمی دونستم مال خیامه

فریبرز نوشته:

بیت اول اشاره به این دارد که جایگاه سلطنت جمشید جام بین که قصری باشکوه بود، اکنون به آرامگه و لانه ی حیوانات مبدل شده که مستقیما به بی ارزش بودن جایگاه ها و مال دنیوی دارد.
و اما در مورد کلامه “بهرام گور”:
-عده ای بر ای باورن که علاقه و مهارت بهرام در شکار گورخر ثبب شد تا لغب بهرام گور بر او نهند( چنان که در تصویری دیده میشود بهرام شاه به تیری گورخر و شیری را به هم میدوزد و از طرفی تفریح اول شاهان ساسانی را شکار گورخر، شیر، گراز و… میدانند)
-آن هنگام که یزدگرد اول بر تخت نشست به واسطه ی نرمدلى که داشت به افراد سایر ادیان از جمله مسیحیان اجازه داد تا مردگانشان را در زیر خاک دفن کنن با وجود این که بزرگان زرتشت این عمل را باعث ناباکی خاک میدانستند، اما زمانی که بهرام بر تخت نشست دستور داد همه ی مردگان را از گور بیرون کشند و در مقابل آفتاب رها سازند و از این جهت او را بهرام گور کن ملغب کردند و به بهرام گور شهرت یافت.
از بهرام به عنوان شخصی مقتدر و بی باک یاد میشود آنچنان که وی برای تصاحب تاج شاهنشهی درمقابل خسرو به ستیز با دو شیر وحشی و گرسنه برداخت و هردو آنان را هلاک کرد.
بهرام گور به قدری عظمت نزد برخی بزرگان زرتشت داشت که او را سوشیانت(منجی آخر الزمان) میدانستند؛ عده ای معتقدن وی به دنبال شکار گورخری به درون غاری رفته و دیگر بیرون نیامده و عده ای دیگر بر این باورن که وی به دنبال شکار در باتلاقی فرو رفته اما در دو حالت بیکرش یافت نشد چرا که مادرش دستور تخلیه ی باتلاق را داد چنان که جندین تبه ایجاد شد اما از جسد وی خبری نامد. بزرگانی نیز بر این چون حکیم فردوسی باورن که وی به مرگ طبیعی جان داده و او را فردی ستمگر میدانند چنان که فردوسی در شاهنامه میفرماید بدا به حال کسانی که بهرام گور را منجی خود میدانند.
در کل بیت دوم این مفهوم را دارد که: در این دنیا هر قدر فرد مقتدر و با عظمتی باشی، باز فانی و تنها مالک گوری خواهی بود.

فریبرز نوشته:

شرح کامل بر این دوبیتی بود که در بالا آوردم اما در کل بیت اول به بی ارزشی مال دنیا و بیت دوم به فانی بودن انسان اشاره دارد.

امین کیخا نوشته:

نغزی دیگر سروده این است که اهو که مردم نامیز و رموک است با شیر که زوش و اهوخواره به یک جا بهم هستند

سعید نوشته:

آن قصرکه جمشید در او جام گرفت/
آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت/
بهرام که گور میگرفتی همه عمر/
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت/
((ای دیده اگر کور نه ای گور ببین/
وین عالم پرفتنه و پرشور ببین/
شاهان و سران و سروران زیر گل اند/
روهای چو مه در دهن مور ببین/))
فک کنم در ادامه خودش توضیح داده احتیاج ب حاشیه نیس

سعید نوشته:

منظور از بیت اول ب نظر من:
خیام میگه : آن قصر بزرگ و با عظمتی که جمشید با جام افسانه ای و جهانبین خودش در آن حکمرانی میکرد وجهان را اداره می کرد الان هر کس(شیرآرام گرفت) وناکسی(آهو بچه کرد:اشاره به پست بودن زایمان دارد که آن قصر با عظمت محل زایمان شده)در آن هستند ورفت وآمد می کنند.و اشاره دارد به فانی بودن مال و مقام/
منظور از بیت دوم ب نظر من:
(معمولا یکی از تفریحات پادشاهان در هر زمان ومکانی شکار بود) لذا بهرام که یکی از شاهان بود تفریحش شکار بوده وچون گورخر شکار می کرد معروف ب بهرام گور شد/اول این بیت اشاره دارد به کار بهرام که این همه عمر گور خر میگرفت و در ادامه با یه استعاره و تشبیه زیبا این گور را(گور میگرفت این همه عمر) تشبیه ب قبر می کند(دیدی که چگونه گور…) که در اینجا اشاره به فانی بودن عمر میکند.
نتیجه:
در نتیجه در این شعر ب نظر من خیام میفرماید: که مال مقام و جان همه فانی و نابود شدنی اند و منظور وی از سرودن این شعر این بود که انسان از این مطلب بزرگ که از آن غافل است چشم پوشی نکنه و بفکر آن جایی باشه که مال مقام و جان ابدی ونابود ناشدنی است./
یاحق

ساسان نوشته:

لطفاشعرهای صوتی خیام بگذارید با تشکر از شما..

شمس الحق نوشته:

ساسان جان همین مقدار اشعار کم مایه اما دریغا که در قله و اوج رعنایی و فاخری و زیبایی کلام خیام ما را بس است و صوتی اش پیش کشمان . مقصود از گور چه گورخر و چه گراز بهرحال این جناس گور است با قبر . دیگر آنکه روبهان را با آهوان کاری نباشد و این شیر است که شکار معمولش آهوست ، پس بجای شیر ، روباه و روبه نهادن بدور از خرد است ، طرفه آنکه هم چنانکه در کامنت ۲۳ فرموده است یک جای شدن روباه و آهو نقلی نیست این هم سازی شیر و آهو نشان از بسامان شدن کار جهانست و بنظر خیام بیهودگی و بی معنایی حیات انسان دراین دنیا که روزگاری شاهد حضور جمشید و جام جهان بینش بوده است . این رباعی اگربواقع از خیام باشد یکی از پرمعنی ترین و نغز ترین و پرمایه ترین اشعار اوست که از هر چهل رباعی او یکی هم چنان نباشد . اما نه زیباترین است .

دکتر ترابی نوشته:

با پوزش از دوستان نادیده زحمت افزا می شوم:

مراد شاعراز آن قصر همین تخت جمشید خودمان است که برخی پرسپولیسش می خوانند!!!!
( و این قصه پر غصه بماند تا وقتی دگر)
اما بهرام را بهرام گور میخوانند زیرا شکار مورد علاقه اش شکار گور ( گورخر ایرانی و نه گراز )
بوده است. در میانه راه سیرجان به نیریز کفه ای است و منطقه حفاظت شده ای که به نام بهرام گور خوانده میشد و هنوز تنها در این دشت و گویا جنوب خراسان این گونه بی ماننداز دست ما آدمیان جان بدر برده است.
داستان می گوید بهرام در پی گوری در همین کفه یا پدید شده است . بخشهای مرکزی این کفه در بهار به دریاچه ای تبدیل می شودکه مرغان مهاجر را میزبانی میکند و چون رو به خشکیدن مینهد باتلاقی که هیچ جنبنده ای را زهره گذر از آن نیست.
بیت دوم این رباعی ضرب المثلی است که جمله مردم آن دیار میدانند و به کار میبرند. (در روزگار پیش از انقلاب شاهپور عبدالرصا پهلوی و گاه برادران بیش وکم سالی یک بار پا جای پای بهرام می نهادند).

این کفه در شرق روستای کهنی به نام کدرو یا گدرو واقع است که امروزه البته قطروییه خوانده میشود.

فرهاد نوشته:

شمس به اصطلاح الحق، اشعار بزرگان علم و ادب را “کم مایه” خواندن کار کم عقلان و کم مایگان است. خجالت بکش!

جواد نوشته:

موارد و نکات بسیاری در حاشیه ….با سعی بر نکردن تکرار ….دو نکته بنظرم میرسه:

گور که مبنی بر گراز است … که آن خوک نر میباشد…اگر بگوییم که در فرهنگ …غذا و ادبیات ایران بوده که حد اقل بر میگرده به شاهنامه (که گویا رستم نیز علاقه وافری بدان داشته)….بوسط فرهنگ مسلمی بزور جایش سعی شده که با گورخر عوض شود…

بچه دار شدن آهو … و آرام گرفتن روبه …. که احتمالا برای اینست که بچه آهو را بخوردش….جایگاه این بیت رو نمیدانم چیه…

کامیار نوشته:

با سپاس از گذاشتن این سروده در اینترنت:
من چون دوستدار طبیعت هستم خواستم دو نکته را برای شما بگویم که شاید بدلیل آشنایی نداشتن به طبیعت کمی فهمیدن این سروده دشوار باشه.
روبه آرام گرفت : روباه جانوری ریزجسه است و قادر به شکار بزرگ ن و دفاع از خود نیست. درنتیجه از دزدیدن حیوانات کوچک اهلی و حیوانات کوچک دیگر و میوه تغذیه میکند و مانند هم گروهای جانوری اش همیشه در حال مخفی شدن از دست حیوانات بزرگتر هست و در جایی کمین میکند.
روباه لانه خود را در زمین حفر میکند و نیاز به زمین قابل حفر دارد.
برای همین خرابه های قدیمی بهترین جا برای سکونت روباه ها هستند. داری زمین نرم حاصل از خاک آوار و متروک بودن جا.
آهو بچه کرده: آهو نیز به جایی بسیار آرام و امن جهت زایمان نیاز دارد و دربیابان ها چه جایی بهتر از بقایای ساختمانهای کهن متروک و آرام.
با سپاس.

در ضمن در قدیم مردم بیشتر با طبیعت آشنا بودند و بخشی از زندگیشان بود. شعر در دامان طبیعت سروده میشد و نه در دفتر کار.

مهرداد نوشته:

بنده نوشته ی تارا را تایید میکنم، منظور از گور در ادبیات کهن ایران، گراز است. در ظاق بستان کرمانشاه نیز که به دوره ساسانیان برمیگردد صحنه شکارگاه گراز هنوز هم با جزییات قابل مشاهده است، ترچمه گور به گورخر صرفا اسلامیزه کردن اصل ماجراست، ضمن اینکه خوردن گورخر با عقل هم جور در نمی آید گراز یا خوک وحشی هنوز هم در مناطقی از ایران مصرف غذایی دارد مخصوصا گراز مناطق کوهستانی و سردسیر گوشت خوبی دارد.

mehr نوشته:

جناب دکتر ترابی با شما موافقم
و این توافق را نه تنها از سر ارادت که به چند دلیل مینگارم
راست است گور ، گور است
و گراز ، گراز
داستانی از دیر زمان به نام بیژن و گرازان در ایران زمین ریشه در تاریخ دارد که بعدها استاد توس به نظم آورده و امروز ما آنرا به نام داستان بیژن و منیژه میشناسیم
که چنین میفرماید : در مرز ایران و توران گرازها مزاحمت بسیار برای کشاورزان بوجود آورده بودند و اهالی به درخواست کمک به حضور شاه رسیدند
ز پرده درآمد یکی پرده دار بنزدیک سالار شد هوشیار

که بر در بپایند ارمانیان سر مرز توران و ایرانیان

همی راه جویند نزدیک شاه ز راه دراز آمده دادخواه

که ای شاه پیروز جاوید زی که خود جاودان زندگی را سزی

ز شهری بداد آمدستیم دور که ایران ازین سوی زان سوی تور

کجا خان ارمانش خوانند نام وز ارمانیان نزد خسرو پیام

که نوشه زی ای شاه تا جاودان بهر کشوری دسترس بر بدان

بهر هفت کشور توی شهریار ز هر بد تو باشی بهر شهر، یار

سر مرز توران در شهر ماست ازیشان بما بر چه مایه بلاست

سوی شهر ایران یکی بیشه بود که ما را بدان بیشه اندیشه بود

چه مایه بدو اندرون کشتزار درخت برآور هم میوه‌ دار

چراگاه ما بود و فریاد ما ایا شاه ایران بده داد ما

گراز آمد اکنون فزون از شمار گرفت آن همه بیشه و مرغزار

به دندان چو پیلان بتن همچو کوه وزیشان شده شهر ارمان ستوه

سخن کوتاه آنکه بیژن را با گرگین به مرز میفرستند که آنجا با منیژه آشنا میشود و گرفتار افراسیاب

و با واسطه گری پیران از مرگ نجات میابد و در چاهی گرفتار میگردد که رستم به نجاتش میآید

میبینیم که کلمه ی گراز از دیر باز در زبان ما بوده و گور را حیوانی دیگر میدانستند

ضمناً : از جناب استاد محمد جعفر محجوب شنیدم که گور به معنای بزرگ
و یا کبیر نیز هست که نام شاه بهرام را به بزرگ مزین کرده اند
بهرام کبیر یا بهرام بزرگ
تا نظر استادان چه باشد

با درود
مهری

کوروش ایرانی اصل نوشته:

——————————————-
با کسب اجازه و عرض ارادت، خدمت اساتید… خاصه استاد حق، جناب شمس الحق…

آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت…

بنظر حقیر یعنی :

جایی که روباه در اونجا آروم میگیره و بدون استرس، لانه اش رو حفر میکنه… یا آهو با خیال راحت بچه شو بدنیا میاره، بهش میگن : خرابه” .. چون اثری از رفت و آمد در آن مکان متروکه، وجود نداره…

لذا ،یحتمل، منظور شاعر این بوده که ، از اون همه شکوه و جلال، برای اون پادشاه، جز تلّی از خاک و خرابه ای، چیز دیگری بجای نموند…
پس دل بدنیا نبندید… و با غرور کاذب به سایرین نگاه نکنید…

سپاس

کوروش ایرانی اصل نوشته:

——————————————-
با کسب اجازه و عرض ارادت خدمت اساتید… خاصه استاد حق، جناب شمس الحق…

آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت…

بنظر حقیر یعنی :

جایی که روباه در اونجا آروم میگیره و بدون استرس، لانه اش رو حفر میکنه… یا آهو با خیال راحت بچه شو بدنیا میاره، بهش میگن : خرابه” .. چون اثری از رفت و آمد در آن مکان متروکه، وجود نداره…

لذا ،یحتمل، منظور شاعر این بوده که ، از اون همه شکوه و جلال، برای اون پادشاه، جز تلّی از خاک و خرابه ای، چیز دیگری بجای نموند…
پس دل بدنیا نبندید… و با غرور کاذب به سایرین نگاه نکنید…

سپاس

کوروش ایرانی اصل نوشته:

——————————————-
——————————————-
با کسب اجازه و عرض ارادت خدمت اساتید… خاصه استاد حق، جناب شمس الحق…

آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت…

بنظر حقیر یعنی :

جایی که روباه در اونجا آروم میگیره و بدون استرس، لانه اش رو حفر میکنه… یا آهو با خیال راحت بچه شو بدنیا میاره، بهش میگن : خرابه” .. چون اثری از رفت و آمد در آن مکان متروکه، وجود نداره…

لذا ،یحتمل، منظور شاعر این بوده که ، از اون همه شکوه و جلال، برای اون پادشاه، جز تلّی از خاک و خرابه ای، چیز دیگری بجای نموند…
پس دل بدنیا نبندید… و با غرور کاذب به سایرین نگاه نکنید…

سپاس

امیراشکان نوشته:

به نظر بنده منظور گور در مصرع دوم هم به حیوان گور و هم به طرز مرگ بهرام گور اشاره دارد.
بهرام گور در سال ۴۳۹ میلادی در منطقه جرقویه اصفهان در حالیکه با اسب دنبال گورخر بود در باتلاق فرو رفت.
همونطور که میدونید باتلاق متشکل شده از جنازه ی حیوانات مرده است . در مصرع دوم منظور از گور ۱/ قبرستان حیوانات مرده ۲ باتلاقی که بهرام در آن فرو رفت ،۳/ جنازه های گورهای مرده که در آن باتلاق بودند ۴ گور به معنی قبر ، ۵/ گور به عنوان یک راسته از حیوانات و ۶ همان گوری که بهرام در پی شکار آن به باتلاق فرو رفت بوده.

زاهد نیشابوری نوشته:

سلام.جمشید زجم بود ومن زاده جم …بهرام به گور رفت ومن بر ره کفر.من چن اثر تالیف کردم به پیروی خیام ولی افسوس که هیچ ازان فرهنگ اصیل نمانده بر این ملت.چند بیتی از اشعارم وپیشکش ان امام بی بدیل (خیام)میکنم چرا که نیشابوریم وباشد بهای من بسیار،این اشعار از کتاب جدیدم با نام فتوت نامه است:بشکسته سبو زحال من باخبر است،،،،ابریق تهی زحال من خون جگراست….می نوش وبزن باده جهان در گذر است….این در گذر و ان دگری رهگذر است….این دلق گلی که ادمی نام گرفت….چون مرد وفتاد خشت گلی نام گرفت.یا می نوش که ادمی رهگذر است…خوب نوش که عمر توبی بدل است…چون لاله قیمتی فتاد در دل خاک. …هرگز نشود زنده چو شد مدفن خاک….تقدیم به تمامی خیام دوستان

ATA نوشته:

درود زاهد نیشابوری
چون لاله قیمتی *فتد* در دل خاک
یا بشد در دل خاک
اینجوری فک کنم آهنگ بهتری داره

خیام نوشته:

لطفا کانال تلگرامی حکیم شاعر عمر خیام را همراهی کنید
https://telegram.me/KhayyamRobaeiyat

دکتر ترابی نوشته:

مهر بانوی گرامی
سپاس ،
در سالی گمشده یاد داشتهایی فراهم کرده بودم
عشق از زبان استاد توس
” عشق به روایت شاهنامه ”
یافتم امشب پیش در امد بیژن و منیژه را ،
برگ سبزی است.

شبی چون شبه روی شسته به قیر
نه بهرام پیدا نه کیوان ءنه تیر.
آز آن شبان د یر یاز که جان آدمی بر می آید بی که بانگ بام بر خیزد.
ماه آراَیشی دیگر گونه دارد،دل تنگ و میان باریک است
گردون گردان را گویی پای از رفتار بازمانده است.
زمانه زبان از نیک و بد بسته ، و خاموشی چنان سنگین که صدای پایش در دالان دل میشنوی.
از هر سوی ، اندهان دریا دریا در جانت می ریزد
در شبی چنین ، شاعر مهربانش را به باغ فرا می خواند، چنگ و چراغ، می مغانه
مهربان شمع و شیرینی نار و ترنج بر بزم می نهد و خود در چنگ می آویزد.
نرم نرم ماه گیسو می گشاید ، باغ تن به نوازش مهتاب می سپارد، زمانه لب به سخن می گشاید
می در رگ جان می آویزد ، شادی در سراچه دل
پس ماهروی چغانه از دست می نهد و سخن عشق آغاز:
مرا گفت از من سخن بشنوی
به شعر آر از این دفتر پهلوی
بخواند آن بت مهربان داستان
ز دفتر ،، نوشته گه باستان
……. و ببخشایید

سلمان نوشته:

با عرض پوزش از دوستی که فرمودند منظور مصراع دوم روباه است صحیح نیست و رو به با فاصله باید خوانده شود یعنی در آنجا آرامش پیدا کرده

کانال رسمی گنجور در تلگرام