گنجور

رباعی شمارهٔ ۵۴

 
خیام
خیام » رباعیات
 

آنانکه محیط فضل و آداب شدند

در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند برون

گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

احمد شاملو » رباعیات خیام » آنان که محیط فضل و آداب شدند

جمال الدین منبری » تک آهنگ های جمال الدین منبری » سوئیت خیام (قسمت اول)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

هو
بعضی به این رباعی اشکال وارد کرده اند که اینطور نیست که اهل فضل فسانه گفته باشند
البته منطقی است که اهل فضل بردیگران فضیلت دارند اما” ره زین شب تاریک نبردند برون” هم درست است چه گفته شده حقیقت یا عشق در سکوت و در پس همه دانسته های ذهنی وعقلی متجلی میشود (اهل فضل با این دانسته ها سروکاردارند ) بقول مولوی
چون فلم بر شرح این حالت رسید
هم قلم بشکست و هم کاغذ درید
نظیر این معنی در آثار عرفانی بسیار آمده معلومست که با لمس حقیقت واز تجربه گفته اند

فرهاد نوشته:

خیام دانشمند است و شاعر. تعجبی ندارد که تصورات خشکمغزان را با توانایی بی بدیلش در شعر و آنهم تنها با چند کلمه اسیر تفکر برتر خود نماید و طنز خورد کننده ای را هم چاشنی آن :) بنگرید که چگونه در بیت اول کلمات عربی و تعابیر عرفانی مانند محیط، آداب، فضل، کمال، جمع، شمع، و اصحاب، که ظاهرن دارای بار معنایی سنگینی هستند را پشت سر هم ردیف میکند، و در بیت دوم تنها با کلمات فارسی، به سادگی و به روانی همه آن حباب معنوی و عرفانی بالا را یکسره میشوید (آنها که اینهمه ادعای معنویت دارند رازی را کشف نکردند، افسانه هایی سر هم کردند و خود از میان رفتند).
به نظر من این یکی از زیباترین شعر های خیام است. درود :)

فرهاد نوشته:

ناشناس، اگر درست بنگری و پرده تعصب را کنار بزنی میبینی که خیام نه تنها عارف نیست بکله آنها را در این رباعی به سخره گرفته است! بیت اول دقیقن عارفان را هدف میگیرد (آنان که در جمع کمال شمع اصحاب شدند) و در بیت دوم میگوید که چکاره هستند.
این نظر خیام است، شما اگر دوست ندارید، تفسیر به رای نکنی.)

سید عبدالنبی نوشته:

با درود
از زیبا ترین اشعار خیام و اندیشه های انسان است؛
مانند این شعر حافظ که میفرمایند:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
بدرود

علی نوشته:

درود بر فرهاد عزیز،
بسیار زیبا معنا کردی.

مروری بر سایر اشعار خیام می تواند تاییدی بر تفسیر فرهاد باشد.

آمیس نوشته:

سلام؛ لطفاً خطاب به همدیگه چیزی نگیم تا هر کسی بتونه نظر خودش رو با آزادی کامل فکری بیان کنه همونطوری که حضری مولوی رحمت اله علیه فرموده : “هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من”
من هم نظر و برداشت خودم رو از رباعیات حکیم عمر خیام که از نظر من خیلی قابل احترام و دانشمند بزرگیه می نویسم و معتقدم اگر سخنان این بزرگان (شعرا و دانشمندان نامی) خدایی نبود بعد از این همه قرن باقی نمی موند و تا حالا از بین رفته بود و به دست ما نمی رسید.
به نظر من این بیت این معنی رو می رسونه که همه آدمها حتی آدمهای صاحب فضل و کمال و دانشمندانی که بهترین، بالاترین و سرامد دوران خودشون بودند با آنهمه دانایی و توانایی درگذشتند و نتوانستند از دام مرگ فرار کنند و حالا فقط داستان و حکایتی از اونها باقی مونده . در احادیث هم داریم که هر دردی چاره و درمان داره الا مرگ.

man نوشته:

درین رباعی القاب ادبا و فضلا را به اصطلاح خودشان می‌گوید:
آنان که «محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند»
به زبان خودش القاب و ادعای آنها را خراب می‌کند:
ره زین شب تاریک نبردند به روز
گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند!

خلیل فتحی نوشته:

با سلام
شعر اصلی از دیدگاه بنده:

آنانکه محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند به روز
خواندند فسانه‌ای و در خواب شدند

در بیت دوم همیشه پایان شب به روز است و آوردن کلمه “برون” بدلیل اینکه این کلمه پایان شدن را می رساند درست نبوده و این کار همیشگی بشر است است که از اسرار الهی آگاه نبوده ونخواهد بود و بایستی تکرار پذیری این امر همیشه نمایان باشد. بنابراین اگر تامل و فکر خود را در این امر به “شب” تفسیر کنیم همانا پی نبردن به این اسرار تا پایان عمر و پدیدار شدن “روز” با اتمام زندگی ما و پرده برداشتن از این اسرار در عالم دیگر پایان می یابد. و در این جهان همیشه “شب” است.
در مصراع دوم این بیت نیز کلمه “گویند” یک امر تازه ای بشمار می آید. این در حالی است که فسانه همیشه خوانده می شود نه گفته می شود. چون قبلا خوانده شده اند و سینه به سینه به ما رسیده است. و این همان عدم درک ما از اسرار الهی است.
موفق باشید

مزدک نوشته:

من نظر شخصی خودمو می نویسم البته تعصبی نسبت بهش ندارم و ممکنه اشتباه باشه.
در بیت اول میگه آنان که محیط فضل و آداب شدند ، به نظرم یعنی آنان که دور یا اطراف فضل بودند و به درون آن راه نیافتند . در جمع کمال شمع اصحاب شدند . یعنی در جمع افراد با کمال فقط توانستند در محیط پیرامون آنها شمعی را برای آنها روشن نگاه دارند. در بیت دوم میگه که اینگونه افراد چون خودشون اهل فضل نبودند و فقط ادعاشو داشتن راه به جایی نبردند و با اینکه تلاش مختصری کردند نابود شدند و نامی هم ازشون باقی نموند.
لطفا نظرتون رو چه خوب و چه بد حتما بنویسید. ممنون

آریایی نوشته:

به نظر من در این رباعی خیام به صراحت به جنگ صوفیان و زاهدان رفته و در بیت اول هم با کلامی کاملا مدبرانه کلمات قلنبه سلنبه ی عربی رو که صوفیان استفاده می کردند رو با کنایه ای عمیق بهشون پس میده و د بیت دوم که میگه ره زین شب تاریک نبردند به… کاملا به وضح خط بطلانی بر تمام عقاید و حرفاشون زده و افسانه خونده .من واقعا تعجب میکنم از بعضی از این دوستان که چنین برداشت های اشتباهی از چنین رباعی واضحی میکنن با تشکر

فرهاد نوشته:

نظر آقای خلیل فتحی درست است: (ره زین شب تاریک نبردند به “روز”) درست میباشد.

سارا نوشته:

دریافت شخصی من از این شعر به دو صورت است.اول: خیام در این شعر به فانی بودن انسان و این که هیچ کس(حتی فاضل و ادیب) از این قاعده مستثنی نیست اشاره کرده.
دوم : ناتوانی انسان در کشف واقعیت .( این ناتوانی در همه وجود دارد حتی در انسان هایی که به فضل و ادب احاطه دارند )

مراقبی نوشته:

با درود
پیرامون این رباعی، و بطور کلی رباعیات خیام، به این نکته توجه کنیم که خیام در سده ای می زیست که سلجوقیان متعصب و دشمن هر دگراندیشی، عرصه را بر خردمندان تنگ کرده بودند. فلسفه نیز از دیرباز مورد نفرت و دشمنی متصوفه و زاهدان و.. .بود یکسونگران تنها خود را عالم و فاضل می داستند و کسانی چون خیام را دهری! ارج بنهیم خیام را، به ویژه در این رباعی که یکسونگران را چنین به سخره می گیرد و بزرگداشت او را در۲۸ اردیبهشت

سید حسین نوشته:

میگه ره زین شب تاریک نبردند به روز
نه برون لطفا دقت کنیده

ندا نوشته:

در این بیت خیام ویژگی افرادی را ذکر میکند که به گفته خودش (( اقیانوس فضل و آداب )) هستند .
این افراد خوب کسی جز زاهدان و شیخان نمیتوانند باشند . چرا که کسی جز آنها نمیتواند چنین ویژگی یا بهتر بگم چنین کنایه ای برازنده اش باشد . بارها و بارها قرینه های این مفهوم در ابیات خیام آمده .
بعد خیام میگه این افراد ((افسانه گفتند و مردند )) .
یعنی اینکه شیخان و زاهدان نه تنها نتوانستند به حقیقتی دست پیدا کنند بلکه آنچه که گفتند هم همگی خطا و دروغ و افسانه بوده است . از همین قرینه افسانه بودن گفته ها میفهمیم خیام اصطلاح ((محیط یا اقیانوس فضل و آداب )) را با کنایه به افراد مدنظرش گفته و آنها را به نوعی دروغگو و شیاد خطاب کرده .

کمال نوشته:

خیام خودش تو ضیح داده :
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من ….
…وین شرح معما نه تو خوانی ونه من

به نظر می یاد منظورش اینه… اونایی هم که فکر می کردن می دونن اشتباه کرده وفقط افسانه ای گفتند و رفتند

علی رضا نوشته:

سلام من به همه نظرات احترام میگزارم ولی فکر نکنم هیچ کدوم از شما در حدی باشید که بخواید استاد خیام رو نقد کنید و شما سعی کنید به دادن درس ادبیات توی مدارس ادامه بدید . موفق باشید.

ص...ن نوشته:

خیام م یبیند که
این محیط های فضل و آداب و این شمع و فروغ اصحاب، هیچ یک
رهیافتی نجسته اند، شب همان شب است و تیرگی غلبه دارد، امید
کورسویی نیست. زمانه آنقدر تیره و دلمرده است که ره به جایی
نمیشود برد! غول تفکر شریعت، غزالی ناگزیر گوشه گیری میکند،
ناصر خسرو از واهمة جان، و برای گریز از سایة وحشت حکومت
و تفتیش عقاید، بیست سال بی مکان میشود. گروهی برای ماندن
و نابود شدن، به ترور پناه میجویند، حکومتیان در نبرد خونین و
زشت ماندگاریشان، از جنازة فداییان و رافضیان مناره بر پا م یکنند
و بر فراز آن مؤذن حکومتی صلای حی علی الصلوه سر م یدهد!
خیام در خود میشود، گوشه گیر و تر شروی، مأیوس و پر واهمه
که برهان قاطع همة نظریه پردازان سلاح است و مرگ! اندیشه
کورسو میزند، واهمة سوختن، بیم از رنج مثله شدن و در آتش
ارتداد سوختن، کور سو را به خاموشی م یکشاند، خیام به گوشه ای بر کاغذی قلم را م یچرخاند:آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدندره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانه ای و در خواب شدند!
کاغذ را تا میکند و در زیر تشکچه اش میگذارد، آهی به لب
که زمانه را نوجوانان زمام دارند، که بر این جایگاه نه از پس
تجربه اندوزی و شایستگی که از سر فتنه انگیزی تکیه زده اند،
پلشتیها جانش را میآزارد و روانش را میکاهدمیداند تنها
گریزگاه او رباعی سرایی اوست. ….غلام حسین مراقبی

رها نوشته:

آنانکه محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند

صحیح است ، برون مربوط به “ره”می باشد نه “شب”
سپاس فراوان از دوستانی که بیهوده حاشیه درج نمی کنند. *

غلامحسین مراقبی نوشته:

با درود و سپاس
و با سپاس از ( ص … ن) که گوشه ای از نگاه مرا به این رباعی خیام از کتاب: رباعیات حکیم عمر خیام، نقل کرده. گفتنی است که این کتاب در ۱۳۷۸ توسط نشر ملک منشر شد.
در نسخه استنادی فیتزجرالد، مصراع های دوم و سوم، این دگرگونی ها را دارند:
در کشف علوم شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند به روز
بی گمان این دگرگونی ها را کاتبان انجام داده اند، زیرا ( در جمع کمال را که گویای ادعا و گزافه گویی های صاحبان اصحاب بوده، در نیافتند و در مصراع سوم نیز ارتباط صوری شب و روز را در دید خود داشتند.
آنان در نیافتند که آن اندیشمند بزرگ، با آن زمانه ای که در آن بود و هر سو را می نگریست، تنها تیرگی بود و نیرنگ، به گذشته می نگریست؛ تیرگی می دید، به جلو، به آینده می نگریست، چون می دانست؛ حال آبستن فرداست، پس از چنین تیره، جز تیره نزاید.
آشکارا می دید که مدعیان کرامت و… خود از چاره خود بیچاره اند، پس سخن سرای اندیشمند، آنان، آن گاه و آینده را در دشوارترین گونه شعر، به زیبایی به تصویر کشاند.

پویا نوشته:

بی شک همه می دانیم که افسانه یعنی داستانی که بر پایۀ واقعیت استوار نیست. پس این رباعی چنین می گوید: “آنانی که با آن الغاب دهان پر کن بیت اول اظهار فضل فرمودند، جز کلامی به دور از واقعیت افاضه نفرموده و بی نتیجه به خواب ابدی ارتحال فرمودند”.

نورالدین نوشته:

آمیس عزیز اولاً ماندگاری سخنان و آثار بزرگان (شعراو دانشمندان نامی) به قول شما ربطی به خدایی و یا غیر خدایی بودن آن ندارد حتماً نمی خواهم این نظر و اعتقاد شما را رد کنم و لی می خواهم بگویم ماندگاری سخنان بزرگان و حکیمان و یا شعرا به عوامل دیگری بستگی دارد زیبایی لفظ هم می تواند دخیل باشد
ماندگاری اندیشه های حافظ بزرگ و سخنان حکیمانه سعدی قبل از هر چیزی در زیبایی افکار و اندیشه های بلند انسانی اوست که در قالبی زیبا از نظر ساختاری ادبی متبلور شده است دوماً اگر این رباعی را با تأمل بیشتر بررسی نمایید متوجه خواهید شد که سخن از مرگ و فرار از مرگ نیست . می خواهد بگوید که آنانی که ادعای فضل و کمال دارند و به گمان اینکه دانش آنها بر امور پر رمز و راز انسانی محیط دارد و می خواهند با ابراز فضل و دانش خود معمای اسرار هستی را حل کنند حتی اگر شمع فروزانی هم به نظر آیند ، از آنجا که بسیاری از اسرار هستی برای همه از جمله مدعیان فضل و ادب بسان شب تاریک نتوانسته اند اسرار این عالم را کشف کنند و هرچه که گفته اند افسانه ای بیش نبوده و با همین افسانه که فکر می کردند حقیقت محض است به خواب ابدی که خود نیز از اسرار عالم است فرو رفتند . این مقصود را از ای رباعی با این مطلع مستفاد می شود که اسرار الهی نه تو دانی و نه من وین حل معما نه تو خوانی و نه من هست از پس پرده گفتگوی من و تو چون پرده بیفتد نه تو مانی و نه من . این من همان خیامی است که دارای فضل و ادب است اما به دلیل نگاه هستی شناسانه خود چنین ادعایی نداشته است . ارتباط شب تاریک ، فسانه و خواب هم بار معنایی و هم زیبای لفظ را بخوبی حمل می کند

امین کیخا نوشته:

نور الدین درود بر بینایی تو

حمید رضا گوهری نوشته:

نورالدین عزیز درود بر وسعت دید و نظرت

حمید رضا گوهری نوشته:

افسانه آقایان با این فسانه ای که خیام درسخرۀ بزرگان میگوید تفاوت بسیار دارد . مقصود خیام ازفسانه بزبان امروزی خودمان یعنی مزخرف
هرکس حق دارذ حرف خود ونظرخودش را بگوید
ایشانذهم هزارسالرپیشرفرمایشی فرموده دست ازسرش بدارید . البته که اهل شراب ومیخوارگی بوده است ، به من وشما چه ربطی دارد دوستان عزیز.

ناشناس نوشته:

گفتند فسانه ای و “در خواب شدند” در خاک شدن نیست.
همون کوچه علی چپ خودمونه.
همونی که امروز هم بین روحانیون و صاحب نظران به وفور دیده میشه.

لثان الغیب نوشته:

مفهوم به این شکل میباشد انان که حیطه بر فضل و آداب و کمال دارند و به مانند شمعی درخشان ،سرآمد همه انان میباشند در ایمان به روز به چشم افسانه نگاه میکردند و از خود چیزی به یادگار نگذاشتن ومردن ، زیرا خیام هنوز زنده است به آثارش

بهروز نوشته:

نمیدانم چرا این رباعی زیبا که دارای مضمون مشابه است در گنجور نیست:
“آن مدعیان که دُرِّ معنا سفتند
وز چرخ به گونگون سخنها گفتند
آگه چو نبودند ز اسرار نهان
با خود زنخی زدند و آخر خفتند”

بهرام مشهور نوشته:

این رباعی با همین متنی که گنجور نوشته کاملاً درست است

عبدالباسط نوشته:

بنظر بنده با همان نگاه اول مفهوم معلوم هستش.
تعجب میکنم چطوری این شعر ساده را شاخ وبرگش میدن !!!
در دایره ای که آمدن ورفتن ماست این را نه بدایت ن نهایت پیداست
خیام جون میگه چرا باید فلسفه بافت و چرندیات گفت وشنید و وقت هدر داد!؟ بجای ان خودتو سرگرم کن به قول خودمونی به کوچه علی چپ بزن ، می خور ندانی به کجا آمده ای خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

روفیا نوشته:

درود
گاه شمار جلالی به استناد پژوهش محققان و گفته‌های اخترشناسان، دقیق‌ترین گاهشمار جهانی است. در برابر تقویم اروپایی که در هر ۲۵۰۰ سال یک روز خطا دارد، گاهشمار جلالی در هر ۱۰ هزار سال یک ثانیه خطا دارد.
پیدایش دقیق‌ترین گاهشمار مدیون تلاش گروهی از ستاره‌شناسان ایرانی است که به دستور سلطان جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی مأمور تعیین و محاسبۀ دقیق سال خورشیدی شدند.
عبدالرحمان خازنی، ابومظفر اسفزاری، ابوعباس لوکری، محمد بن احمد معموری، میمون بن نجیب واسطی و ابن کوشک بیهقی مباهی از جملۀ این منجمان بودند، اما مشهورترین آنها مردی است که در دیوان رباعیاتش مکرراً از “فرصت کم” و “دو روز عمر” و “بازی فلک”، یعنی از زمان و پیمانه سخن گفته‌است. حکیم ابوالفتح عمر ابن ابراهیم نیشابوری مشهور به خیام.
وی چنین بزرگمردی بود!
امروز ما با این همه تکنولوژی ارزان و در دسترس حتا در پندار و گفتار و کردار خود چندان نازک نیستیم.
آیا گامی برای بهبود زندگی بشر برداشته ایم؟؟
چگونه باور می کنیم اعجاز این مرد در دقت و همت با عرق خوری و ول انگاری و بی خیالی یکجا جمع می شود؟!

ایران نژاد نوشته:

روفیای گرامی،
دقیقا به دلیل شناخت ژرف کیهان است که به چنین جهان بینی رسیده است، جهان را دیده بوده است ،بی کرانگی آنرا و حقارت آدمیان و فرصت اندکشان،
ره زین شب تاریک برون برده بوده است و هم ازین رو خودافسانه شده است،
بی گمان عرق خور و ول انگار و بی خیال نبوده است،
پیاله ای اما به گمانم گه گاه می نوشیده است.
نوشش باد ، و نوش آنان که راه برون رفت ازین شب تاریک را می جویند.

رامین نوشته:

اینجانب بعید میدونم حکیم عمر خیام این رباعی رو برای مجادله با آدم های مذهبی سروده باشند چون اصلا فرصت مجادله نداشته. اما با توجه به فحوای رباعیات دیگر ایشان در مورد پیچیدگی دنیا، چنین برداشت میشود که:
آنانکه بر دانش احاطه یافتند و در میان نوابغ ابر نابغه هم شدند عاقبت نتوانستند پیچیدگی این دنیا را رمز گشایی کنند و هر کدام به زعم خویش چیزی گفتند اما درست هم نبود و عاقبت هم مردند.
در ضمن احترام به دانشمندان خوب است، خیام می توانست نان منبر بخورد اما آزادمرد بود و دوست نداشت ذهن مردم را مهندسی کنه. به نظر من ایشان انسان بسیار وارسته ای بوده و خدماتی که به دنیا کرده خیلی زیاد بوده. حالا اگه یه شرابی هم نوشیده به کسی ضرر نرسانده، یادمان باشد خدا از حق خودش میگذرد اما از حق الناس نه. این یه عادت بد ما ایرانی هاست که به دانشمندان گذشته مون احترام نمیذاریم. تو همین کشورهای مجاور عکس این دانشمندان رو روی پولاشون چاپ میکنن، مکانهای مهم رو به اسم اونا اسم گذاری میکنن ولی ما هنوز در پی اینیم که چون فلانی هم مذهب ما نبوده نباید تحویلش گرفت.

فرزاد نوشته:

میگویند محمد ابن عبدالله در روز های آخر زندگیش چنین جمله ای خطاب به خدا گفته: ” پاک و منزهی تو , آن چنان که لیاقت تو بود نشناختمت”

دوره ای که خیام زندگی میکرده به کنار, همین الان و در بین کسانی که این متن رو میخونند هر کسی یک حدس و گمانی نسبت به خدا و چیستی و وجود و عدم وجودش داره. با احترام به نظر های مخالف فکر میکنم معنای مورد نظر شعر به نقل قولی که از پیامبر اسلام نزدیک تره که در نهایت گفت تو را نشناختم و تو از هرچه که درموردت فکر میکنم برتری

نادر.. نوشته:

فرزاد عزیز
در پیش خورشید، شب چه معنایی دارد و به شمع چه نیازی است؟.. مشکل از نابینایی ما است..
و در مورد نور، از نابینا جز خیال بافی چه انتظاری می رود؟
جایی که چنان بینایی می طلبد که : هر جزو من چشمی شود..
گویا خیام مصّرانه به سخره می گیرد نابینایان مدعی را..
و از روی منطق دریافته است: آن را که خبر شد، خبری باز نیامد..
نور را برای نابینا “توصیف کردن” بی معناست و کسی که اصرار بر آن دارد، خود نابینای دغل بازی بیش نیست..
البته در عالم نابینایی، به قدر وفور سرگرمی برای گذران وقت موجود است..

حمید رضا ۴ نوشته:

جناب نادر ارجمند،
تمثیل نور و فرد نابینا به اسرار هستی در صورتی می تواند صدق کند، اگر نسل بشر هرگز عضوی به نام چشم نمی داشت و انسانها “همه” نابینا بودند.
در چنین جهانی کسی اصلأ وجود نمی داشت که شب و روز و نور و خورشید و ماه و ستارگان را “توصیف کند” تا نابینایان “خیال بافی” بکنند…
و توجیه اینکه مثلأ چرا احساس گرما و سرما بر روی بدن دائمأ تغییر می کند فقط در حد همان خیال بافی و یا شاید فلسفه و تئوری می بود.. و چاره ای نمی بود جز اینکه از هوای خوش لذت برد و با درد و رنج از هوای بد، به گونه ای ساخت.
در بحث اسرار هستی به نظر من خیام همه را نابینا می داند، و چاره ای نمی بیند جز اینکه باید از خوشی ها لذت برد و با درد و رنجها به گونه ای ساخت و با دوری از خیال بافی و فلسفه بافی در این نابینایی، دیگر بیشتر برای یکدیگر درد و رنج نیافرید.
با احترام

کانال رسمی گنجور در تلگرام