گنجور

رباعی شمارهٔ ۵۲

 
خیام
خیام » رباعیات
 

یک جرعه می ز ملک کاووس به است

از تخت قباد و ملکت طوس به است

هر ناله که رندی به سحرگاه زند

از طاعت زاهدان سالوس به است

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Mohammad نوشته:

Dar in Robayi daghighan roshen mishe ke manzoore Hakime Bozor Omar Khayam az may chi hast: Yek Joree Mey ze Molke Kavoos beh ast; in ro har kesi mifahme ke inja meye Angoori nemishe maghsoode shaeer bashe. Man waghan nemifahmam in kesani ke Hakim Omar Khayam ra adami Laobali tassavor mikonand ingoone ashare ishan ro chetori tojih mikonan. Kesani ke vaghan dar baraye in Hakim bishtar mikhahand bedoonan behtare ketabe falsafeye ishoon ra ke esmesh hast Alkone va Taklif motaleeh konand; Vaghan jaye taasofe ke hamchi marde bozorgi ra be goftane ashare bande tomooni motaham mikonand; injoor adamha be nazare man age az rooye gharaz in kar ro nakonan (ke fahshaye khodeshon ro tabraee konand))hatman az rooye jahl va nadani in kar ra mikonand

شمس الحق نوشته:

جناب Mohammad
این سایت محل ادبیات وزبان وشعر پارسی است و خواندن آنچه حضرتعالی با الفبای غیر پارسی نوشته اید که انسان را بیاد مرحوم اتاترک می افکند خواندن با اعمال شاقه را می ماند . حال اینگونه نبشتن یک یا دو کلمه برای رساندن تلفظ و آوای حروف برای آنکس که امکان و یا تمایل به اعراب گذاری کلمات را ندارد قابل چشم پوشیست اما نه اینهمه سخنوری آنهم درخصوص شعری که در انتساب آن به خیام جای تردید است و بیان نظراتی که مختص روشنفکران امریکایی است که شعر خیام را اوج فلسفه وعرفان ایرانی می پندارند و برآن دل خوش میدارند که چنین نیست و چنان مباد . حقیر به محتوای فرمایشات حضرتعالی نمی پردازد و آنرا نخوانده فرض میکند که اگر چنین نمی کرد هم سخنی در خور و بایسته نبود و یقین دارم که دیگران هم آنرا نخواهند خواند که اگر تا کنون این ندانسته اید اینک بدانید که فینگلیش و پینگلیش نویسی در ایران و نزد عامه مردمان عملی ضد ارزش محسوب میشود و خالی ماندن این صفحه حاشیه حضرتعالی گواه بر صدق این نظر است . در خاتمه بعرضتان می رساند این فرمایش که دستگاه من امکان فارسی نویسی ندارد مسموع نیست ، اگرچه این کاری بسیار آسانست و حقیر همه روزه از پنج قارۀ جهان [ حتی از آفریقا ] ایمیل هایی بزبان پارسی از دانشجویان سابق حتی غیر پارسی زبان خود دریافت میکنم . درود بر شما و بر پارسی نوشتن پاکیزه شما در آینده نزدیک .

احمد نوشته:

این آقا محمد ظاهرا در خارج از کشور هستن و امکان استفاده از فونت فارسی را ندارن!!!

امین کیخا نوشته:

البته هر چه فارسی تر بنویسیم به برازندگی نوشته افزوده می شود محمد انسان غور رس و ژرف کاوی است گویا دسترسی به واتگروه ( الفبا) فارسی ندارند درود بر ایشان .

شمس الحق نوشته:

امین جان داشتیم ؟! تو هم پروتوس ؟!!

شایان نوشته:

من فقط به همین مصراع از استاد خیام ابو علی سینا اکتفا میکنم.
می را چه گنه زان که ابلهی نوشد…. این شعر ابوعلی سینا را بخوانید حتما.شما باید اول بفهمی که هرکسی می میخورد که ابله و نادان نمیشود
و این را نمیتوان تکذیب کرد که خیام و ابوعلی سینا می میخوردند و متاسفانه از دید بعضی ها می جهال شده

غذای رو بود باده رحیق‎الحق
‎که رنگ او کند از دور رنگ گل را دق
‎به رنگ زنگ زداید ز جان اندوهگین
‎همای گردد اگر جرعه‌ای بنوشد بق
‎به طعم، تلخ چوپند پدر و لیک مفید
‎به پیش مبطل، باطل به نزد دانا، حق
‎می‌از جهالت جهال شد به شرع حرام
‎چو مه که از سبب منکران دین شد شق
‎حلال گشته به فتوای عقل بر دانا
‎حرام گشته به احکام شرع بر احمق
‎شراب را چه گنه زان که ابلهی نوشد
‎زبان به هرزه گشاید، دهد ز دست ورق
‎حلال بر عقلا و حرام بر جهال
‎که می‌محک بود وخیرو شر از او مشتق
‎غلام آن می‌صافم کزو رخ خوبان
‎به یک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق
‎چو بوعلی می‌ناب ار خوری حکیمان
‎به حق حق که وجودت شود به حق ملحق
‎ابن سینا - Ibn Sina

محسن نوشته:

جناب محمد…صرف نظر از انتقادی که به فینگلیش نویسی شما وارد است ، باید گفت این درست نیست که طرز فکر خودتان را به خیام تعمیم میدهید…خیام یک متفکر است صرف نظر از القابش ، کسی که در باب این جهان ساعت ها به فکر پرداخته ، او جهان را هیچ میداند و زندگی دنیا را چیزی با ارزش نمیداند…حال آیا میشود که اینگونه فردی ، کلیت جهان را هیچ دانسته اما برای جزییات آن ارزشی بسیار قایل باشد؟! اتفاقا وقتی که “می” را در اینجا به همان معنی واقعی اش تفسیر کنیم ، بسیار بیشتر به شخصیت خیام نزدیک است ، تا اینکه این می را شراب عرفانی بدانیم و … خیام اساسا صریح می سراید…شما بهتر است به جای آدرس دادن کتابی دیگر از خیام ،چند دقیقه ای وقت گذاشته و سری به اشعار دیگر این بزرگ مرد بزنید…این درست نیست که باور های خشکیده ی خودتان را در اشعار خیام میجویید ، و از هر طریقی در پی آن باشید که خیام را پیرو عقاید خود معرفی کنید…عقایدی که جنابعالی میفرمایید در اشعار خیام نیست…امیدوارم در راه یافتن شاعری با عقایدی همسو با عقاید خودتان موفق باشید…اما مطمین باشید آن شخص خیام نیست….البته سیاستتان در حاشیه نویسی آنچنان هم ضعیف نبود ، مخالفان نظر خود را چشم بسته ، جاهل و نادان و مفسد معرفی میکنید…اما فکر نمیکنم دیگر در عصر جدید برای چنین طرز فکر هایی ، جایگاهی وجود داشته باشد…حیف است که در حاشیه ی این چنین اشعاری ، چنین نوشته هایی از امثال شما وجود داشته باشد…..سرسبز و خرم باشید

رضا ذوالفقاری نوشته:

چون بعد از نوشیدن می اسامی ملک و پادشاهی و ثروت آمده است پس می همان راز و نیاز با معبود خیش است و مراد از ناله رند شبانه همین است جون انهایی که خود ملک طاووسی دارند انها بهتر می و شرب خمر خواهند کرد از خیام ،پس حکیم مراد ش آن می ظاهری نیست و دیگر اینکه منظور از طاعت سالوسیان همان پاچه خواران و ریا کاران و اهل تزویر و تملق گویان است که در دربار صاحب ملکان بسیار هستند که برای مال دنیا خود را به دیگری فروخته اند و خیام همیشه اشعارش را باید برعکس تفسیر کرد خلاف معنی ظاهری

کانال رسمی گنجور در تلگرام