گنجور

رباعی شمارهٔ ۵۱

 
خیام
خیام » رباعیات
 

هر سبزه که برکنار جویی رسته است

گویی ز لب فرشته‌خویی رسته است

پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی

کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن نوشته:

بیت دوم رو به این صورت من شنیده بودم:

زنهار که پا بر سر سبزه تا بخواری ننهی ….

و به نظر این طور صحیح تر میاد.

پاسخ: اشتباه می‌کنید، نقل شما از نظر وزنی به طور واضح مشکل دارد.

محمد نوشته:

«تا» در این جا به معنی همان «زنهار» و «مبادا» می‌باشد و همان طور که در پاسخ آمده، ضبط اصلی این شعر به همین صورت است که در سایت آمده.
یعنی مبادا بر سرسبزه به خواری پا نهی، چرا که …

رضا نوشته:

در این بیت /تا/ به معنی زنهار میباشد و آوردن زنهار حشو به حساب می آید و از شیخ خیام چنین خطایی بعید است

مهدی زهرائی نوشته:

لطفا به وزن شعر توجه داشته باشید. اضافه کردن واژه ی زنهار، وزن را بهم می زند.
بنده اینجور در ذهنم بود:

تا بر سر سبزه پا بخواری ننهی

کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته ست

اگر کسی نسخه ی مصحح چاپی در دسترس دارد لطفا بررسی کند.
ممنون

سراینده تازه کار نوشته:

من آخرین مصرع رو اینگونه شنیده بودم:
کان جایگه چشم نگاری بودست

سروش نوشته:

هان بر سر سبزه پا به خواری ننهی

سارا نوشته:

درست نوشته شده در کتاب ادبیات من هم همین نوشته شده

لبانیان نوشته:

با درود فراوان
این رباعی زیبا را مرحومه قمرالملوک وزیری در مایه افشاری أجرا نمودند که استاد ناصر تقوایی در سکانسی به یاد ماندنی در سریال جاودانه دایی جان ناپلئون نیز به زیبایی و درستی از این اثر ماندگار استفاده نموده اند.

روفیا نوشته:

یکی از المان های حاضر در اشعار خیام احترام و ارج نهادن به موجودات خصوصا عناصریست که مستقیما با خاک در ارتباط هستند.
احترام به سبزه، کوزه شکسته، گرد و خاک…
چیزی که ما ایرانیان چندیست ادب مقام آن را به فراموشی سپرده ایم!
بر فراز مزرعه ای که در روزهای نوروز در آن مشغول کار بودم درخت جنگلی ای که بومی منطقه سوادکوه است با نام «ولیک» هر سال با شکوفه های سپید بسیار چونان عروس می درخشید، در غیابم کارگر محلی تنها به دلیل اینکه درخت زیبا بر سر راهش بود و برای دور زدنش ناگزیر بود چند قدم اضافه بردارد با چند ضربه تبر آن را از میان برداشت، هنگامی که از او پرسیدم چرا این موجود جاندار زیبا را از میان برداشتی به راحتی گفت :
درخت هرزی بود، خودرو بود!
گفتم ناراحت شدم، گفت یکی از جنگل برایت می آورم!!
خیال می کرد من از جایگاه مالکیت سخن می گویم. گفتم آخر مگر تو درختی دیگر از جنگل بیاوری این درخت که نابودش کردی زنده خواهد شد؟!
کاش ما در صحرای سوزانی به دام می افتادیم تا میدانستیم یک درخت بومی خودرو چه قدر و منزلتی دارد!
یا حتی یک علف آبدار…
پندش ده و گو که نرم نرمک می‌بیز
مغز سر کیقباد و چشم پرویز

کانال رسمی گنجور در تلگرام