گنجور

رباعی شماره ۴۵

 
خیام
خیام » رباعیات
 

می خوردن و شاد بودن آیین منست

فارغ بودن ز کفر و دین دین منست

گفتم به عروس دهر کابین تو چیست

گفتا دل خرم تو کابین منست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ری‏را

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

هو
میگوید “فاغ بودن زکفر ودین دین منست”
این یادآور تعبیرات عرفاست که هاتف اصفهانی خوب شرح داده است اومیگوید
چون کشیدم نه عقل ماند ونه هوش
سوخت هم کفر از آن وهم ایمان
واقعیتی که اهل معرفت به آن میرسند اینست که
آنچه انسان با این خود معمولی واکتسابی دانسته وبا آن استدلال وقیاس میکند پایه محکمی ندارد ولو دین وایمان باشد چنانکه حافظ میگوید “دل ودین راهمه دربازم وتوفیر کنم” البته مقصود آن نیست که دین متکی به شخصیت اکتسابی بی ارزش است چه مقدمه ای برای رسیدن به اصل دین است چنانکه عارفی را سراغ نداریم که بدون داشتن این پیش زمینه مراحل سلوک را طی کرده باشد مثلا عارف لائیگ نداریم
وخیام ازدل خرم وخوش وغم نخوردن زیاد گفته وتوصیه وتجویز کرده اینچنین خوشی وخرمی وبیغمی جز در سایه آزادگی از قید وبند شخصیت اکتسابی یا عارضی که عرفا آنرا قفس نا میده اند ممکن نیست ولذا رباعیات خیام را میتوان مقدمه ای برای عرفان به معنای کاملتر آن دانست

فرهاد نوشته:

آقای ناشناش، برای اگاهی شما و گمراه نشدن خوانندگان اینجا باید یاداوری کنم که خیام عارف (به تعبیر شما) نبوده است! و به گواهی تاریخ هیچ مرحله سلوکی را طی نکرده و قصد آن را هم نداشته است. چهارگانه های خیام به زبان فارسی و بسیار روشن بیان شده اند که نیازی به تعبیر و تفسیر ندارند. وقتی میگوید “می خوردن و شاد بودن آیین منست” یعنی اینکه راه و رسم من نوشیدن شراب و شاد زیستن است (به همین روشنی). یا “فارغ بدن زکفر و دین دین من است” یعنی اینکه ماری به کار خدا شناس و خدا نشناس ندارم. امیدوارم برای شما مفهوم باشد :)

فرهاد نوشته:

“ماری” –> “کاری” پوزش میخواهم.

م-ع نوشته:

همه میدانیم که خیام دانشمند وحکیم بوده ومبادا که سخنانش را سرسری وعامیانه پنداریم ومثلا گمان کنیم که او دائم الخمر بوده زیرا مکرر از می ومیخوارگی سخن گفته است او متجاوز از هفتاد سال داشته وشعر میگفته(به قول خودش) واین نشان یک زندگی سالم است کسی نمیتواند ادعا کند که می انگوری نمیخورده ولی به هرحال دررباعیاتش از می ومی خوارگی مقصود آموزنده وحکیمانه ای دارد ومقصودش تشویق مردم به شرابخواری نمیتواند باشد(هیچکس اینرا توصیه نمیکند تاجه رسد یک دانشمند وحکیم) بنابراین کمی در افق حافظ باید او را دید
مطلب دیگر اینکه او فهم عامه را نسبت به دین زیر سئوال برده نه اساس دین را طبق بعضی حاشیه ها بعضی دوستدارانش که تردید دارند جادارد همه رباعیاتش را از نظر بگذرانند(در اینجامقصود نفی واثبات فکردینی یا چیز دیگر بوسیله خیام نیست)

آزاده نوشته:

از این شعر هر کسی نی تونه تعبیر خودشو بکنه.شما که از می تعبیر عارفانه می کنید ، اگه با این نظر واقعاٌ موافقید و قبولش دارید پس خوش به حالتون.شما هم که با شراب انگوری موافقید بازم خوش بهحالتون.مهم رسیدن به اون حقیقتیه که شما راضی باشید و به شادی برسید،همون شادی ای که خیام بهش رسید و دعوت به اون می کنه. پس امتحان کنید به جای ادعا

مهدی یار نوشته:

با سلام
به نظر بنده این تعابیر خیام از می و می نوشی اصلا معنای حقیقی می را ندارد چنانچه حضرت حافظ می فرماید :
دل و دنیا عقل و هوشم همه را به آب دادی
ز کدام باده ساقی به من خراب دادی
اینها منظور خود را اینگونه بیان کردند که همه وجودشان برای محبوب اذلی است و در اکثر تعابیرشان از ساقی منظور یزدان است.

فرهاد نوشته:

م-ع، آزاده و مهدی گرامی،

تعابیر عرفانی از می و مطب در ادبیات فارسی زیاد است. دلایل آن به کنار، اما همیشه اینگونه نیست که همه آنها که از می و ساقی گفته اند منظور عرفانی داشته اند. یکی از آنها خیام است که با توجه به سایر شعرهایش میتوان دریافت که منظور او چه بوده. روش تحقیق در این باره مقابله و مقایسه است. به عنوان مثال رباعی ۱۰۹ این فهرست را نگاه کنید:

گر باده خوری تو با خردمندان خور
یا با صنمی لاله رخی خندان خور
بسیار مخور ورد مگو فاش مساز
اندک خور و گهگاه خور و پنهان خور

که نه تنها هیچ تعبیر عرفانی ندارد بلکه پاسخ م-ع را هم میدهد که خیام میخاره یا دائم الخمر نبوده و میخارگی را سفارش هم نمیکرده.

برای آگاهی شما، برابر دانستن می نوشیدن با میخارگی و دائم الخمر بودن مصداق عامیانه فکر کردن است.

به امید شادی و پایداری و دوری از تعصب.

برچسبها

با برچسب زدن شعرها می‏توانید موضوع آنها (عاشقانه، عرفانی، مدیحه، مرثیه و ...) یا ویژگیهای متمایز آنها (دوزبانه، دوقافیه، دو وزنی و ...) را برای خودتان و سایر علاقمندان مشخص کنید و به مرور به طبقه‏بندی بهتر اشعار کمک کنید.

تذکر مهم: از برچسب به جای حاشیه یا نظر استفاده نکنید. برچسبهای غیرمرتبط یا بلند و جمله‏وار یا حاوی ابیات شعر حذف می‏شوند، در صورتی که برچسب نیاز به توضیح دارد متن توضیح را به صورت حاشیه درج کنید.

اگر بیش از یک برچسب اضافه می‏کنید، برچسبهای مختلف را با خط فاصله (-) از هم جدا کنید.