گنجور

رباعی شمارهٔ ۴۵

 
خیام
خیام » رباعیات
 

می خوردن و شاد بودن آیین منست

فارغ بودن ز کفر و دین دین منست

گفتم به عروس دهر کابین تو چیست

گفتا دل خرم تو کابین منست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

هو
میگوید “فاغ بودن زکفر ودین دین منست”
این یادآور تعبیرات عرفاست که هاتف اصفهانی خوب شرح داده است اومیگوید
چون کشیدم نه عقل ماند ونه هوش
سوخت هم کفر از آن وهم ایمان
واقعیتی که اهل معرفت به آن میرسند اینست که
آنچه انسان با این خود معمولی واکتسابی دانسته وبا آن استدلال وقیاس میکند پایه محکمی ندارد ولو دین وایمان باشد چنانکه حافظ میگوید “دل ودین راهمه دربازم وتوفیر کنم” البته مقصود آن نیست که دین متکی به شخصیت اکتسابی بی ارزش است چه مقدمه ای برای رسیدن به اصل دین است چنانکه عارفی را سراغ نداریم که بدون داشتن این پیش زمینه مراحل سلوک را طی کرده باشد مثلا عارف لائیگ نداریم
وخیام ازدل خرم وخوش وغم نخوردن زیاد گفته وتوصیه وتجویز کرده اینچنین خوشی وخرمی وبیغمی جز در سایه آزادگی از قید وبند شخصیت اکتسابی یا عارضی که عرفا آنرا قفس نا میده اند ممکن نیست ولذا رباعیات خیام را میتوان مقدمه ای برای عرفان به معنای کاملتر آن دانست

فرهاد نوشته:

آقای ناشناش، برای اگاهی شما و گمراه نشدن خوانندگان اینجا باید یاداوری کنم که خیام عارف (به تعبیر شما) نبوده است! و به گواهی تاریخ هیچ مرحله سلوکی را طی نکرده و قصد آن را هم نداشته است. چهارگانه های خیام به زبان فارسی و بسیار روشن بیان شده اند که نیازی به تعبیر و تفسیر ندارند. وقتی میگوید “می خوردن و شاد بودن آیین منست” یعنی اینکه راه و رسم من نوشیدن شراب و شاد زیستن است (به همین روشنی). یا “فارغ بدن زکفر و دین دین من است” یعنی اینکه ماری به کار خدا شناس و خدا نشناس ندارم. امیدوارم برای شما مفهوم باشد :)

فرهاد نوشته:

“ماری” –> “کاری” پوزش میخواهم.

م-ع نوشته:

همه میدانیم که خیام دانشمند وحکیم بوده ومبادا که سخنانش را سرسری وعامیانه پنداریم ومثلا گمان کنیم که او دائم الخمر بوده زیرا مکرر از می ومیخوارگی سخن گفته است او متجاوز از هفتاد سال داشته وشعر میگفته(به قول خودش) واین نشان یک زندگی سالم است کسی نمیتواند ادعا کند که می انگوری نمیخورده ولی به هرحال دررباعیاتش از می ومی خوارگی مقصود آموزنده وحکیمانه ای دارد ومقصودش تشویق مردم به شرابخواری نمیتواند باشد(هیچکس اینرا توصیه نمیکند تاجه رسد یک دانشمند وحکیم) بنابراین کمی در افق حافظ باید او را دید
مطلب دیگر اینکه او فهم عامه را نسبت به دین زیر سئوال برده نه اساس دین را طبق بعضی حاشیه ها بعضی دوستدارانش که تردید دارند جادارد همه رباعیاتش را از نظر بگذرانند(در اینجامقصود نفی واثبات فکردینی یا چیز دیگر بوسیله خیام نیست)

آزاده نوشته:

از این شعر هر کسی نی تونه تعبیر خودشو بکنه.شما که از می تعبیر عارفانه می کنید ، اگه با این نظر واقعاٌ موافقید و قبولش دارید پس خوش به حالتون.شما هم که با شراب انگوری موافقید بازم خوش بهحالتون.مهم رسیدن به اون حقیقتیه که شما راضی باشید و به شادی برسید،همون شادی ای که خیام بهش رسید و دعوت به اون می کنه. پس امتحان کنید به جای ادعا

مهدی یار نوشته:

با سلام
به نظر بنده این تعابیر خیام از می و می نوشی اصلا معنای حقیقی می را ندارد چنانچه حضرت حافظ می فرماید :
دل و دنیا عقل و هوشم همه را به آب دادی
ز کدام باده ساقی به من خراب دادی
اینها منظور خود را اینگونه بیان کردند که همه وجودشان برای محبوب اذلی است و در اکثر تعابیرشان از ساقی منظور یزدان است.

فرهاد نوشته:

م-ع، آزاده و مهدی گرامی،

تعابیر عرفانی از می و مطب در ادبیات فارسی زیاد است. دلایل آن به کنار، اما همیشه اینگونه نیست که همه آنها که از می و ساقی گفته اند منظور عرفانی داشته اند. یکی از آنها خیام است که با توجه به سایر شعرهایش میتوان دریافت که منظور او چه بوده. روش تحقیق در این باره مقابله و مقایسه است. به عنوان مثال رباعی ۱۰۹ این فهرست را نگاه کنید:

گر باده خوری تو با خردمندان خور
یا با صنمی لاله رخی خندان خور
بسیار مخور ورد مگو فاش مساز
اندک خور و گهگاه خور و پنهان خور

که نه تنها هیچ تعبیر عرفانی ندارد بلکه پاسخ م-ع را هم میدهد که خیام میخاره یا دائم الخمر نبوده و میخارگی را سفارش هم نمیکرده.

برای آگاهی شما، برابر دانستن می نوشیدن با میخارگی و دائم الخمر بودن مصداق عامیانه فکر کردن است.

به امید شادی و پایداری و دوری از تعصب.

مهدی خاتمی نوشته:

ببینید دوستان برخی کلمات گاهی در معانی اصلی
خود به کاربرده نمیشوند.ازین گونه اند کلماتی
همچو می,ساقی,… .
خیلی ساده اندیشیست که از این کلمات دم دست ترین
معنی را برگزینیم.چرا بعد سالها می انگوری خوردن
میفرماید مستیم دیگه درد من و دوا نمیکنه
و حضرت حافظ میفرماید:
ای که دایم به خویش مغروری
گر تو را عشق نیست معذوری
مستی عشق نیست در سر تو
رو که تو مست آب انگوری

ف-ش نوشته:

درتائید حاشیه بالا میتوان رجوع کرد به ترجیع بند معروف هاتف اصفهانی که اصطلاحات عرفانی را در بندی ازآن آورده است اینک چند بیت او
گر زظلمات خود رهی بینی
همه عالم مشارق الانوار

هاتف از باب معرفت گاهی
مست خوانندشان وگه هشیار

از می وبزم وساقی ومطرب
وز مغ ودیر شاهی وزنار

قصد ایشان نهفته اسراریست
که به ایما کنند گه اظهار

محمد نوشته:

متاسفانه به کرات شاهدم که دوستان برای اثبات حرف خود از شعرهای گرانبهای دیگر شاعران این خاک استفاده میکنند در حالی که تمام حرف ما هم همینست که خیام مشابه هیچ یک از انها نیست

کورس نوشته:

نمی دانم چرا همه کسانی که تفکرات دینی یا مذهبی دارند می و کفر و میخانه وغیره را به تمثیلات دیگر تشبیه میکنند مگر کلمات مخصوص عبادات عشق به خدا و خالق و نماز روزه کم داریم که از عبارات دیگر استفاده می کردنند از طرفی مگر ممکن است کسی که می گساری نکرده از آثار آن با خبر باشد در این شعر که کاملا خبری است شاعر ایدئولوژی خود را مطرح می کند نه چیز دیگر والا مثلا میگفت نماز و روزه آیین من است

گیتی نوشته:

سلام به همه ی دوستان ادیبی که هنوز دغدغه ی شعر و ادب در وجودشان زنده است.
وقتی نظرات شماها رو می خوندم بی درنگ یاد اون ابیات جلال الدین افتادم که خویشاوندان مجنون ،حسن لیلی را به نقد گذاشته بودند .
جلال الدین تعبیر زیبایی به کار برده که در بسیاری از امور دنیای امروز ما، مصداق پیدا می کنه، کوزه ای که درونش یک چیز است اما هر کسی طعم متفاوتی از آن برداشت می کند .یکی شراب .یکی زهر .یکی عسل و و و
درود بر همه ی شما

میلاد نوشته:

به نظر من خیام دیگه از این روشنتر نمیتونسته دین خودش رو معرفی کنه اگه شما فارسی نمیدونید مشکل چیز دیگست . در ضمن اینکه دین خیام چی بوده مهم نیست اینکه ما چه برداشتی از اشعارش میکنیم مهمه
۲/ یکی از دلای تفسیر مذهبی از این نوع اشعار اینکه اگه اینجوری اصل قضیه رو ماست مالی نمیکردن هم سر شاعر به باد میرفته و هم اشعارش رو نابود میکردن بنا بر این تفسیر مذهبی حربه ای بوده برای حفظ اثار

شهریار نوشته:

سلام.می تونم از شما دوستان گرامی خواهش کنم کمتر راجع به دین خیام ، عادت های خیام و … صحبت کنید.اینجا بیشتر به میدون جنگ شبیه شده، البته جنگ دینی.
خیام یا دین دار بوده یا نبوده . مهم اینه که از شعرای شاعر لذت ببریم. همه شاعرای ما اهل عرفان نبودن.
===
اگر هم به دور از تعصب مذهبی و غیر مذهبی که دارین بیت دوم رو تفسیر بفرمایید خیلی ممنون میشم.

زز نوشته:

راجع به خیام اطلاعات زیادی ندارم و دوست دارم اطلاعات بیشتری کسب کنم. از نیت واقعی خیام تو شعراش چیزی نمی دونم اما به نظرم میشه جور دیگه ای هم از اشعارش برداشت کرد. یعنی به نظرم گاهی میشه فکر کرد داره ظاهربینی در دین رو زیر سوال می بره نه خودشو. مثل همینکه فکر کنی تو دین فقط یه سری باید و نباید ها هست که فلان کاری بده فلان کار خوبه و دیگه به عشق و حقیقت و معنا و قلبٰ که اصل کاره کار نداره. اونایی که میگن چرا باید از چنین واژه هایی برای بیان اعتقادات مذهبی استفاده کنن فکر کنم با ادبیاتٰٰشعر و شعر ایرانی آشنا نیستن.

یک نوشته:

تمام اشعار عرفانی از چنین تعبیرات اصطلاحات و کلماتی استفاده کردن حتی بعضی ها تندتر اما نمی دونم چرا خیام این وسط مظلوم افتاده و همه علاقه دارن اونو بی دین و بی خدا جا بزنن.شعر خیام رو باید جدا از تعصب مذهبی یا غیر مذهبی و بر اساس عقایدش که در سایر کتبش معلومه تفسیر کرد.نباید اینقدر سطحی شعرو معنی کرد.باده خواری اونقدر مسئله مهمی نیست که کسی اونقدر به خودش زحمت بده و راجع بهش شعر بنویسه اون هم یه دانشمند.خیام مسلمان(بر اساس سایر کتبش و به عقیده ی محققین) و فکر کنم عارف بوده و اشعارش معانی پیچیده دارن.

می گسار نوشته:

دو عزیز بالایی ، شما میتونید ۳ دلیل بیارید که خیام فردی معتقد و حتی مسلمان (!) بوده؟

طاهره نوشته:

من اطلاعات زیادی در مورد خیام ندارم.اما اینکه بگه فارغ بودن ز کفر و دین دین من است که چیز بدی نیست!دین یک وسیله رسیدن به خداست و بعضیا اون رو با هدف اشتباه میگیرن.خیام شاید میخواد بگه هدف من خود خداست نه دین!شاید هم منظورش از فارغ بودن اینه که خودم رو در این قید و بند قرار ندم که کی دین داره و کی کافره.بهرحال منم مثل یکی از دوستان فکر میکنم میخوارگی هرقدرم برای یه نفر لذت بخش باشه اینطوری نیست که کسی بیاد درباره ش شعر بنویسه.بعلاوه در اون زمان اگر کسی اهل میخوارگی بوده جامعه کلا طردش میکرده چه برسه به اینکه شعراشو هم حفظ کنن و به نسلای بعد منتقل کنن.
یکی از دوستان گفته بود چرا باید از این اصطلاحات استفاده کرد؟الآن کاری به علتش ندارم.ولی کسانیکه متاخر تر بودن مثل شیخ بهایی که زندگینامش کاملا واضحه و شیخ الاسلام زمانش بوده هم از این واژگان استفاده کرده و همه میدونن اون حتی یکبار هم لب به شراب نزده:ساقیا بده جامی زان شراب روحانی /تا دمی برآسایم زین حجاب ظلمانی//دین و دل بیک دیدن باختیم و خرسندیم/در قمار عشق ایدل کی بود پشیمانی؟
شاید از زندگی حضرت حافظ هم چیز زیادی ندونیم ولی از اشعارش کاملا پیداست که یک عالم دینی بزرگ بوده و فرد بسیار متشرعی بوده.ولی در اشعارش از این اصطلاحات استفاده میکرده.همینطوره مولانا و عطار!
البته من در مورد خیام نظری ندارم.چون نمیشناسمش.ولی به این راحتیم نمیشه قضاوت کرده

طاهره نوشته:

یکی از دوستان شعر دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب ذلذی رو به حضرت حافظ نسبت داده.این شعر از فیض کاشانیه!توی همین ساین سرچ بزنید کل غزل رو بخونید.بیوگرافی فیض هم کاملا واضحه.اون شاگرد و داماد ملاصدرا و یک عالم دینی بزرگ بوده.نمیدونم عارف بوده یا نه.ولی اشعار عرفانی خوبی داره

س.ع نوشته:

دوستان همه ما میدونیم که خیام یک فیلسوف و دانشمند مادی هستش ..اگه به مقدمه صادق هدایت توجه کنیم کاملا به این نکته پی می بریم …ما درون هیچکدوم از ریاعیات خیام نمی بینیم که بخواد از می به خدا برسه بلکه برعکس داره اون رو نفی میکنه …
با ارزوی موفقیت برای تک تک شما عزیزان

باربد نوشته:

دوستان اگر بیت دوم را معنی کنیم منظور از می و … در بیت اول را میفهمیم.

ناشناس نوشته:

شعرهای خیام بیشتر پارسیست چرا بعضیها اونو طوری تفسیر می کنن که یه جورایی به دین و قران ومذهب و غیره ربطش بدن مگر تنها خود خدا رو قبول داشتن و اعتقاد به یک سری چیزهای عوام فریبانه نداشتن گناهه؟امیدوارم روزی برسه که همه خالق اون کسایی رو قبول داشته باشن که هی بهشون استناد میکنن

منصور نوشته:

تعصب چیست ؟ و متعصبان کیانند؟
آنان که از شعر شاعر برداشت عرفانی میکنند (تعصب دارند که خیامشان ، حافظشان و … اینگونه باشد)؟
یا
آنان که از اینگونه برداشت گاه برافروخته میگردند (تعصب دارند که خیامشان ، حافظشان و … همان باشد که در ظاهر شعرشان هستند،ساده و بدون ایما و اشاره و ایهام و ایجاز)؟
متهم کردن یکدیگر به تعصب گاه خود تعصب کور است.

علی نوشته:

سلام عزیزان من
در حکمت های باستانی ایران زمین اعتبار به حرکت و جنبش و شادمانی درون انسان بوده ( خورشاهیان ، سیمرغیان ، خورآبادیان و و و ) و ادیان این تقسیم بندی حکمت ها را نمی پذیرند و بر دو گانه ها که بر گرفته از تفکری افلاطونی است ( فارماکون ها ) تکیه زده اند مثالا کفر و ایمان ، زن و مرد ، زشت و زیبا ، بهشت و جهنم و غیره .
خیام که حکیمی بزرگ و فیلسوفی گرانقدر بوده و یقینا بر این حکمت ها اشراف کامل داشته ، یکی از روش های پریدن از این دوگانه ها و گشودن راهی برای رهایی انسان ، از اصطلاحاتی استفاده می نماید که ساحت این دوگانه ها را بشکند و چیزی آن سوی کفر و ایمان برای ارزش گذاری تفکر انسان ها بگشاید . باز هم سپاس

فرهاد نوشته:

واژگان غریبی شاید کمتر کتابی در دنیا مانند مجموعه ترانه های خیام تحسید شده مردود منفور شده تحریف شده بهتان خورده محکوم گردیده حلاجی شده شهرت عمومی دنیا گیر پیدا کرده و بالا خره ناشناس مانده اگر بخواهیم تمامی کتابهای که درمورد خیام نوشته شده جمع کنیم کتابخانه ای غظیم می شود عموما مجموعه رباعیات خیام بین هشتاد الی هزار دویست رباعی کم بیش در بر دارد اما همه انها در تضاد افکار مختلف را تشکیل میدهد حالا اگر یکی از نسخه های این رباعیات را ورق بزنیم در خواهیم یافت در ان افکار بس متضاد با مضموم های مختلف به صوری که اگر یک نفر صد سال عمر کرده باشد روزی دو مرتبه کیش و مسلک و عقیده خود را عوض کرده باشد قادر به گفتن چنین افکاری نخواهد بود

صابر نوشته:

می لعل مذابست و صراحی کان است

جسم است پیاله و شرابش جان است

آن جام بلورین که ز می خندان است

اشکی است که خون دل درو پنهان است

این هم از منظور خیام از می و … کافی بود یک ربایی جلو برید تا خودتون رو با تفاسیر سنگین و وزین تان خسته نکنید

خیام نوشته:

اقایون و خانومایی که هی میگن خیام منظور عرفانی داشته و مستی یعنی غرق شدن در خدا و …….
بهتره یه بار برن شرابی که خیام گفته بخورن تا بفهمن کسیکه می نخورده نمیتونه حالات میخوران را به این خوبی بیان کنه ، بعدش شما اشتباه بزرگی میکنید که شراب رو با این الکل و نوشیدنی های الکلی غربی یکی میکنید ، شراب خور هرگز دایم الخمر نمیشود چون مقدار الکش بسیار کم است ، اگه از چیزی اظلاع ندارید لطفا افاضات ندهید ، یه بار حرام بخور لااقل بفهمی چرا برات حرام شده چشاتو میبندی هی میگین اخه اخه جون بابام گفته ، چشات و باز کن تا خودت برای خودت تصمیم بگیری نه دیگران
بقول معروف : خورده میداند ،نخورده چه میداند :)

بهزاد نوشته:

خیام کجایی ببینی سخنت را که به پارسی ، زبان مادریشان گفته ای ، همانند قرآن عربیشان تفسیر میکنند و به نفع دینشان و خدایشان تمام.

حاجیکلایی نوشته:

با درود بر سروران عزیز
رندی دیم نشسته بر خنگ زمین
نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین
اندر دو جهان کرا بود زهره این
یک جهان بینی رو داره بیان می کنه.یک مدل آزادی و آزادگی که بنده از فهم ان درمانده ام.
حق نگهدراتان

امین کیخا نوشته:

سرورم حاجیکلاهی چه نیکو می اغاز ید هر جا سخنی از شما امده با ازرم و پروا و بزرگواریست شما یک اهسته مرد هستید درود به شما

میثم نوشته:

گذشته از مقصود اصلی شعر ، اینکه این همه نظر مختلف هست و عزیزان گرانقدر در این موارد تعقل و بحث تبادل نظر می کنند ، مایه بسی مباهات است ، من از اینکه هموطنان همزبان عزیزم اینگونه به شعر خیام می پردازند به خود می بالم که هدف اصلی شعر انسان سازی است ، که نجات انسان آبادانی است، به امید رشد روزافزون خودم و شما عزیزان و اینکه فرهنگ ناب ما بیش از بیش در راه تکامل و ارتقاء انسانیت متجلی شود.

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

حامد حسام پور نوشته:

قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این

پیش ما سوختگان، مسجد و میخانه یکیست حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکی است
اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته‌نظریست گر نظر پاک کنی، کعبه و بتخانه یکیست
هر کسی قصه شوقش به زبانی گوید چون نکو می‌نگرم، حاصل افسانه یکیست
اینهمه قصه ز سودای گرفتارانست ورنه از روز ازل، دام یکی، دانه یکیست
ره هرکس به فسونی زده آن شوخ ار نه گریه نیمه شب و خنده مستانه یکیست
گر زمن پرسی از آن لطف که من می‌دانم آشنا بر در این خانه و بیگانه یکیست
هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند بهر این یک دو نفس، عاقل و فرزانه یکیست
عشق آتش بود و خانه خرابی دارد پیش آتش، دل شمع و پر پروانه یکیست
گر به سرحد جنونت ببرد عشق عماد بی‌وفایی و وفاداری جانانه یکیست

فرهاد نوشته:

دو درخواست بود از سوی شهریار و باربد برای معنی بیت دوم که دانشمندان بالا توجهی نکردند! معنی بیت دوم این است:
خیام این جهان گذران را به عروسی تشبیه میکند، و خود (انسان) را داماد، که میخواهد از هم آغوشی با این عروس (زندگی کوتاه در این دنیا) بهره بگیرد. از عروس میپرسد مهریه (کابین) تو چیست تا بدهم و از تو بهرمند شوم؟ عروس میگوید، مهریه من دل خوش توست. یعنی برای بهرمندی از دنیا و لذت بردن از زندگی باید دل خوش و شاد داشت :)

یونس نوشته:

“دل و دین و عقل و هوشم همه را به آب دادی ز کدام باده ساقی به من خراب دادی”
شعر از فیض کاشانی هست که دوستی عزیز به اشتباه به حافظ نسبت دادند

افزونهٔ واژه‌یاب برای مرورگرها