گنجور

رباعی شمارهٔ ۴۳

 
خیام
خیام » رباعیات
 

من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت

از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت

جامی و بتی و بربطی بر لب کشت

این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

همایون شجریان » خداوندان اسرار » تصنیف مهتاب

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

م-ب نوشته:

میگن خدا همه چی رو از روز اول تنظیم میکنه. اگه اینطوره من چکارم. پس دیگه اختیار چه معنی داره

اگه خدا میدونه و خودش اینجوری خواسته که من بهشتی باشم یا جهنمی . حداقل تو این این دنیا خوش بگذرونیم

ف-ش نوشته:

در این رباعی اهل بهشت یا جهنم بودن به آفریننده نسبت داده شده واین در نهایت درست است چه اختیار اندک انسانها راهم آفریننده مقدر کرده وهمه اش به او بر میگردد وجالب ایتکه درقرآن هم همه اینها به خدا نسبت داده شده است در مورد اختیارمولوی گوید:
اینکه گوئی این کنم یاآن کنم
این دلیل اختیا ر است ای صنم
واما درمورد شادی نقد ی ونسیه بودن بهشت :
اگر این شادی به معنی آزادی از اسارت غم ها باشد مورد تائید همه اهل معرفت است واصلا به منزله راندن روح بسوی بهشت است
واگر شادی عکی العمل رنجها ی روانی وخود فریبی باشد آنسوی سکه رنج وتقویت کننده آنست واینگونه سرخوشیها لاجرم قابل نفی است ولو دلخوشی به بهشت باشد وخوشگذرانی مورد نظر یک عزیز(م-ب)شکل اول آن باید باشد

محمد نوشته:

دوستان عزیز توجه داشته باشید که خیام معتقد به هیچ کدام از دو نظر جبری گری یا اختیار محض نیست و مدافع اصلی میان این دو است(نظریه زمان و مکان) و به اقتضای زمان خود تنها توانسته هر دوی انها را رد کند چنانچه در بیتی دیگر میخوانیم:
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است

ناشناس نوشته:

اینطور که ف.ش اشعار خیام رو تفسیر میکنه من دارم کم کم به عرفان مولانا و حافظم شک میکنم!!! چون شاید اوناهم افکار خیام رو داشتن و یکی مثل ف.ش اشعارشونو اونجوری تفسیر کرده!!!

امیر نوشته:

من هیچ ندانم آنکه مرا سرشت
از اهل برین کرد یا دوزخ زشت

پاسخ: این نقل مشکل وزنی دارد و غلط است.

ناشناس نوشته:

دوستان عزیز
به نظر من تکیه این شعر بر “جبر یا اختیار” نیست، بلکه تکیه بر “نقد” بودن لذائذی مثل جام و بت و بربط و “نسیه” بودن وعده های مذهبی به بهشت و لذائذ بهشتی است. این دغدغه خیام که در جای جای دیوان او دیده می شود را در اشعار دیگری نظیر ابیات زیر هم می توان یافت:

“گویند” بهشت و حوض کوثر باشد
جوی می و شیر و شهد و شکر باشد
پر کن قدح باده و بر دستم نه
نقدی ز هزار نسیه بهتر باشد
یا:
ای دل تو به اسرار معما نرسی
در نکته زیرکان دانا نرسی
اینجا به می لعل بهشتی می ساز
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی

اینکه خیام اصولا به آموزه های مذهبی در مورد آخرت اعتقاد داشته یا نه را نمیتوان به سادگی دریافت، اما برداشت من این است که از ابیات بسیاری که خیام جهان دیگر را به نسیه و چیزی که شاید وجود داشته باشد یا وجود نداشته باشد یا شاید اگر وجود داشته باشد “رسی” یا “نرسی” تعبیر کرده حداقل میتوان سرزنش و تمسخر حشکه مقدسهای دورانش را برداشت کرد.

امید نوشته:

ف-ش عزیز
چرا شما اصرار دارید که برای همه ی شعرای خیام یه معنی عرفانی هم در نظر بگیرید؟؟
بابا خیام دیگه با چه زبونی باید بگه که عارف نیست؟

حامد نوشته:

از دیدگاه من (که در وادی ادب خامی بیش نیستم)، جستجو برای یافتن استعارات عرفانی-الهی برای بیشتر سروده های خیام اشتباهی سره است. می که خیام میگوید همان نیست که حافظ گوید، می خیام می است و بس. سروده را با نگاهی به سراینده شاید خوانید. خیام حافظ نیست…

بی سواد نوشته:

می در شعر حافظ هم می عرفان نیست و می عرفان زاییده ادبیات قرون بعد از حافظ می باشد

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد

به عنوان مسال در بیط فوق وجه عرفان در شعر حافظ در کجا نهفته شده
و دیگر همچون این در شعر حافظ کم نیست

آ-ب نوشته:

خیام اینجا احکام و فرامین مذهبی زمان خود را به سخره گرفته…در واقع یکبار دیگه تاکید خود را بر این موضع نشان داده،”همانقدر که نمی دانیم از کجا آمده ایم، حیات بعد هم معلوم نیست.”
بهشت ودوزخ زشت حکایت است، آنچه واقعیت دارد لحظه ایست که در ان زنده ایم.
افکار خیام بسیار بالاتر از فضای سخت مذهبی حاکم زمان خود بوده، همینکه هنوز با گذشت قرن ها ما هنوز قادر به درکش نیستیم.آیا واقعا هنوز شک دارین که به آخرت اعتقاد داشته!؟

بهزاد نوشته:

دوستان مذهبی و خداباور به هر طریقی شده مجبورند که اشعار خیام رو به نفع اعتقاداتشون تفسیر کنند.
تفسیر مضحکترین لغت ساخت بشر…
بنده که به عنوان یک انسان مسلط به زبان پارسی نیاز به هیج نوع تفسیر ندارم.

حسین نوشته:

من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
کرد اهل بهشت خوب یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت

اندیشه نوشته:

خیام یک انسان خداناباور بوده است که مذهبی ها می خواهند به زور او را یک عارف جلوه دهند. اشعار زیادی هم به او چسبانده اند تا به میل بی شرفانه ی خود برسند. اما به این فکر نکرده اند که چقدر با اشعار و افکار اصلی خیام تفاوت دارد و تناقض ها آنها را لو خواهد داد.

نازگل نوشته:

با سلام
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
از اهل ارم کرده و یا دوزخ زشت
جامی و پری روی و نوایی لب کشت
این هر سه مرا نقد ترا نسیه بهشت
با احترام
نازگل

سپهر نوشته:

اعتقاد خیام این است که هیچ دنیایی بعد از این جهان وجود ندارد, و باید تا میشود از همین جهان لذت برد,و این جهان را برای خود بهشت ساخت و بهشت خدا را به دیگران نسیه داد چرا که دیگر نیازی به ان نیست,بیت زیر نشانه همین سخن است. خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیست چو هستی خوش باش

شایان نوشته:

منظور خیام اینه که عشق به معشوق حقیقی و عشق ورزی به خدا خیلی برتر از بهشت و پاداش است.و در این جهان. مست عرفان باش.خدا اینده را بهتر می داند

بابک نوشته:

تفسیر این شعر که کاملا واضح و آشکار است زمانی برای دوستان قابل درک خواهد شد که هزاران صفحه تاریخ را بدانند. از تاریخ پیش از اسلام گرفته تا تاریخ ایران.آن وقت خواهند فهمید که خیام علاوه بر دانشمندوفیلسوف وشاعر یک مبارز ، و قهرما ن هم بود و ایران و ایرانی باید به این شاعر خود ببالد.بیخود نبود که شجریا ن در مصاحبه ی خود گفت : خیام از همه ی شاعران ما بیشتر می فهمید و بیشتر می دانست. دوستان معنا و تفسیر شعر کاملا مشخص است.اما درک آن و باور آن شجاعت وهوش و اطلاعات تاریخی می خواهد.امروزه علم تمام مشکلات فهمیدن خیام را حل کرده است لطفا وقت بگذارید و تعصب نداشته باشید.

شمس شیرازی نوشته:

بابک گرامی،
بسیار سپاسگزار خواهم شد اگر پنجره کوچکی به معانی تاریخی این شعر برای من و مانندان که تنها اندکی تاریخ خوانده ایم بگشایید.

بابک نوشته:

شمس بزرگوار،
از همین چند خطی که قلم زدید پر واضح است که استاد فرهیخته ای هستید. هر چند از اسم عربی شما احساس خوبی ندارم .
دوست گرامی ، در جایی که بزرگانی همچون : میرزا فتحعلی آخوندزاده، کسروی مشهور، شجاع الدین شفا و علی دشتی ها نتوانستند روزنه ای باز کنند؛ از چون منی طلب باز کردن پنجره دارید؟ که من در برابر آنان چون موشی هستم در برابر کوه.
منظور من این است که امروزه دانستن تاریخ و پیشرفت علم پته ی خرافات را روی آب ریخته است.و خیام در آن روزگار این را خوب فهمیده بود و کلاهی که بر سر همه رفت بر سر خیام نرفت.از این که خود را به کوچه ی علی چپ زدید فهمیدم که با من هم عقیده نیستید که منظور خیام همان است که از در شعرش مشخص است. بعضی دوستان وقتی بزرگی شاعر را نمی توانند انکار کنندو آوازه شعرش چنان است که عالم و آدم او را تحسین می کنند. با تفسیر شعر به معانی عرفانی و … اقدام به مصادره کردن شاعر و شعرش به نفع اندیشه های خودشان می نمایند.در این شعر هیچ تفسیر عرفانی وجود ندارد و خیام عقیده خود را به طور آشکارا بیان می کند.با اینکه معتقدم که اگر در خانه کس است یک حرف بس است. اما قلم زیبای شما من را به حرف آورد.با آرزوی شادمانی برای شما و همه ی دوستان .

محمد میم نوشته:

خیام یه عارف بود… شعراش یخورده تامل بیشتری می خوان!!
الحق که بی نظیره

شمس شیرازی نوشته:

بابک گرامی،
نخست اینکه ،وصله فرهیختگی به من نمی چسبد،
دانشجویی چرا
دو دیگر ،به کوچه علی چپ نزدم ،میخواستم و هم میخواهم بدانم.
سدیگر که با شما و حکیم نشابور هم رایم ، بتی گر در کنار ، ساغری در دست ،بربتی به کار و کشتزاری مهیا ، کس به نسیه فردوس نمی اندیشد.

محمدحسین نوشته:

از این مصادره کردن ها زیاد دیده ام.

پریساE نوشته:

سلام.به نظر من خیام خواسته بگه بهشت و جهنم وجود نداره و من به این چیزها اهمیت نمیدم.چون دیده نمیشن.یعنی به قول خودش نسیه هستند.پساز هر چیزی که الان هست و داریم میبینیمش لذت ببریم.چیزی که دیدنی نیست پس باور کردنی نیست.و در آخر گفته تو هم داری کشته میشی اما برای بهشت ولی من برای چیزی که دارم میبینم و لذت آوره.

س ج نوشته:

سرکار پریساE یک سوال: خیلی چیزها هست که دیده نمی‌شوند آیا وجود ندارند؟
مثلاً خود من که دارم این پیام رو می‌نویسم، توسط شما دیده نمی شوم آیا وجود ندارم؟ یا مثلاً علم جناب عالی، یا برق یا …
و سوال دوم: کجای شعر گفته «تو هم داری کشته میشی»؟

.... نوشته:

عقلاً، خارج محسوسات ما، امکان وجود هست و حتى وجوب وجود نیز هست. ( منظور این است که ممکن الوجود و واجب الوجود، هر دو مى توانند در خارج احساسات ما باشند) علاوه برآن، فلاسفه، براینکه آیا خارج از ذهنیت ما، عینیتى هست یا نه، دلیلى اقامه نکرده اند. در فلسفه اسلامى فرض بر این است که عینیت، عین ذهنیت ما است و این نوعى تناقض به نظر مى رسد که نیست، بیشتر به ستونى ماند آبگینه براى کاخى در هفت آسمان! ضعیف ترین پایه براى بزرگترین و طویل ترین مکتب.

اما منظور خیام، این لفاظى ها و پیچیدگى ها و تناقضات اهل کلام نبوده است، گرچه بر آنان تسلط خوبى داشته است. بلکه بیشتر این بوده که ما دلیلى و شاهدى بر ادعاى وجود عالم باقى و معاد نداریم. پس ترک دنیا براى نسیه و موضوعى بى دلیل و بى گواه، بیهوده است. سخن بدى هم نیست! گرچه دینى و درست نیست. اما خوب با منطق آنان که مى خواهند دین را منطقا ثابت کنند، سازگار است.
جاى دیگرى سخنى مى گوید به این مضمون که در سراى آخرت، مژده شما مومنان، حور و چشمه سار و باغ و بلبل است، خوب من هم از همین ها بهره مى برم و کسى هم منتى بر من ندارد. در حقیقت طعنه اى مى تواند باشد، به کسانى که زندگى آدم را هدفمند مى دانند و آن هم چه هدفى! کاستن آلام و زیست بى دغدغه. این را بسیارى هدف دانسته اند. در غرب و شرق. حتى به عقیده برخى، واپسین انسان فلسفه نیچه هم همین است. واپسین انسان انجا، کسى است که خوشبختى را آفریده و دیگر نه فکرى دارد و نه دغدغه اى. دغدغه امروز انسان رسیدن به بى دغدغدگى است و این اختصاص به دین و نژاد و غیره ندارد. اکثریت در پى همین اند. خوانش ها متفاوت است.

مضمون دیگرى که از بیت مى توان دریافت، جبرى بودن خیام است که مى گوید من نمى دانم خدا مرا دوزخى آفریده یا بهشتى. مسئله جالبى است یعنى از دید خیام ممکن است فردى که در دنیا به دنبال لهو است، به دلیل خواست خدا در آخرت ممکن است از اهل بهشت باشد یا جهنمى.
در مورد مسئله جبر، مولانا پاسخ هاى تند و جالبى به جبریان داشته است که شما بزرگواران از من بهتر مى دانید.

هادی بزمی نوشته:

با سلام خدمت دوستان گرامی

با شناختی که این حقیر نسبت به رباعیات جناب خیام دارم و با توجه به فیلسوف، ریاضی دان و منجم بودن ایشان، جبر فلسفی بسیار شدیدی در اکثر ابیات رباعیات خیام جریان دارد.

نظرکنید:
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است

و:
بر من قلم قضا چو بی من رانند
نیک و بدش ز من چرا میدانند
دی بی من و امروز چو دی بی من و تو
فردا به چه حجتم به داور خوانند

این تفکر جبری نسبت به خود و خدا که همه چیز از قبیل خیر و شر را بی واسطه ار خدا دانستن باعث شده که در نظر خیام اجر و عقوبت ارزش نداشته باشد، پس در مغز خیام چه کنج زاهد و چه گنج شاهد هردو نه از سر اختیار بلکه از سر اجبار است. و بنا بر فقه اسلامی شخص مجبور و مضطر مستوجب عذاب نخواهد بود.

حال چه کسی میتواند خیام را محاکمه به بیخدایی کند در صورتی که ابیات بسیاری وجود دارد که به خدا به عنوان نقطه ی آغازین خلقت اشاره شده است(مانند بالا) پس دوستان خدا ناباور جانب انصاف را رعایت کنید.

در نظر خیام تفاوتی بین گناه و ثواب نیست زیرا هردو از یک منبع منبعث میشوند.

حال تعجب دارم که بعضی از دوستان چگونه خیام را معتقد به الامر بین الامرین یا همان میان جبر و اختیار میدانند درصورتی که خیام کاملا یک جبری افراطیست.

احتمالا نجوم و نگاه به گردش بی اختیار ستارگان و صور فلکی و همچنین جبر موجود در ریاضیات و طبیعیات باعث تبلور اینها در ذهن خیام گشته است.

تازه وارد نوشته:

سلام دوستان:
به نظر من خیام نمیتونسته به بهشت و جهنم اعتقاد نداشته باشه. ولی چون آدمی بوده کخ با اعداد سرو کار داشته و همهچیز رو با منطق ریاضی نگاه میکرده از این موضوع که علمای زمان سعی در القاع بهشت و دوزخ به صورت اجبار و نه منطق به مردم عامی داشتن به ستوه اومده و به این صورت افکار خودشو بیان کرده و توجه داشته باشید در اسلام اتکار دین ارتاد و حکمش قتل هستش اون هم در اون زمان که خیلی راحت آدم میکشتن

اشکان نوشته:

خیام تو شعرهاش خیلی بی پرده حرف زده و اصولا جایی برای تفسیر نذاشته، خیلی ساده گفته نظرش اینه که “باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی”:

ای آن‌که نتیجهٔ چهار و هفتی،
وز هفت و چهار دایم اندر تَفْتی،
می خور که هزار باره بیشت گفتم:
باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی.

یا مثل همین شعر که با مسخره گفته بهشت که نسیه است مال تو. یعنی هیچ اعتقاد مذهبی و اعتقادی به بهشت و جهنم نداشته.

می خیام، همان می هست و نه چیز دیگری، هر چند که با خواندن کلیه شعرهاش متوجه میشویم که اصرار خیام صرفا به خوردن می نبوده و به عنوان یکی از بزرگیتذین لذایذ که در شعر زیر هم آن را تائید می کند می کنایه از لذایذ زندگی است و همیشه در شعرهایش تاکید داشته که دم را غنیمت بشمارید و از همین لحظه تان لذت ببرید که نمی دانید تا کی زنده اید و خود باز آمدنی هم نیست ولی خوب می همواره همان می بوده و نه چیز دیگری:

تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید
من در عجبم ز میفروشان کایشان
به زانکه فروشند چه خواهند خرید

————————————-
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

ولی نمی دونم آنهایی که مذهبی هستند چرا اینقدر اصرار دارند که کسی که خودش همه جا کاملا واضح گفته که هیچ اعتقادی به بهشت و جهنم نداره و حتی پیامبران را هم گفته که آمده اند و افسانه ای بیش نگفتند باز هم اصرار دارید که شعرهای حضرت خیام رو تفسیر کنید و به زور بگید که با شما هم عقیده بوده. خوب اگر حرفاش رو بدون تفسیری که خودتان و متمایل به طرز تفکر خودتان کرده اید قبول ندارید، بگید آقا من حرفای خیام رو قبول ندارم، جلال آل احمد رو قبول دارم، مولوی به نظر من درست گفته و … خوب خیام رو ولش کنید. قرار نیست که هر شخص بزرگی در تاریخ وجود داشته حتما در دراستای توحید، عبادت و … باشه.

اینم هم نظر خیام ئر مورد پیامبران که در بالا اشاره کرده بودم:

آنانکه محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند

کانال رسمی گنجور در تلگرام