گنجور

رباعی شمارهٔ ۴۱

 
خیام
خیام » رباعیات
 

گویند کسان بهشت با حور خوش است

من میگویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار

کاواز دهل شنیدن از دور خوش است

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

منظور این شعر اینه که بهشت و جهنم کشکه, برو حالتو بکن

فرهاد نوشته:

بسیار عالی گفتید. به این میگویند تفسیر درست (و عمومی) شعر خیام :)

رضا نوشته:

بنظر من منظور خیام این بوده که آن دنیا آینه تمام نمای این دنیاست اگر بد کنی بد میبینی و می خوردن بد نیست چون خدا به بندگانش در بهشت وعده آنرا داده پس بخورید بدون احساس گناه

poya نوشته:

behesht ra ba vade o vaid be melat ghaleb mikonan.
hatman jahanamam div dare maro mikhore.

م.ح نوشته:

برداشتی که از این رباعی می توان داشت این است که عده ای بهشت را بخاطر حوریان بهشتی می خواهند در حالی که خیام بهشت را بخاطر می و شراب نابش می طلبد و دوست دارد… !!!!

علی نوشته:

من قصد بی احترامی ندارم اما اشتباه میکنید. این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار منطور این است که بهشت و جهنم ما حمین حال است … به امید بهشت آیینده ننشینید … بهشتتان را همین امروز و در همین زمان حال بسازید چون کاواز دهل شنیدن از دور خوش است. ول کن بهشت و جهنمو .. در زمان حال جوری زندگی کن و از زندگیت لذت ببر که بهشت تو همین حال باشد.

محمد نوشته:

آقا علی نظر بسیار دقیق و کاملی ارائه کردین من هم می خواستم همین رو بنویسم دیدم شما زحمتش رو کشیدین
دستتون درد نکنه
وقتی با همسرت یا کسی که خیلی دوسش داری میری شمال یه جایه با صفا میزنه کنار بساط مشروب رو راه می اندازی و کباب رو به سیخ میز نی و حالشو می بری یعنی بهشت دیگه !

سینا نوشته:

جمله ی اخر اقای محمد اوج تفکر عرفانی یک حقیقت عمیق است…

هارون نوشته:

من به گفته م ح موافقم، بر علاوه چون کنایه از آب انگور ویا می در اشعار، نور حق یا نور خداوندی میباشد، از این رو برداشت از رباعی خیام این است که حاضر نقد را بگیر یعنی در زندگی خویش نور حق را حاصل کن زیرا تا زمانیکه در زندگی امروز قلب انسان با نور حق آراسته نگردد نمتوان بهشت را حاصل کرد.

نوژن نوشته:

@م.ح: در تمامِ اشعارِ خیّام درباره‌یِ زندگی کردن در زمانِ حال هست و هیچ‌جا دم از آخرت و این‌ها نمیزنه
به شعرِ پایین توجّه کنید:
از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن/فردا که نیامده ست فریاد مکن/برنامده و گذشته بنیاد مکن/حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

مثلاً یه نمونه بود…یا:
قرآن که مهین کلام خوانند آن را/گه گاه نه بر دوام خوانند آن را/بر گرد پیاله آیتی هست مقیم/کاندر همه جا مدام خوانند آن را

سعید نوشته:

چه آدمای ساده ای هستند اونایی که فکر میکنند وقتی خیام گفته شراب، منظورش شراب بوده!
منظور خیام اینه که تویی که خلیفه خدا روی زمین هستی، سعی کن روی زمین هم برای خودت بهشتی خلق کنی و خداگونه زندگی کنی، یعنی صفات خدا رو در رفتار و اعمال خودت متجلی کنی…

می گسار نوشته:

بله شما بهتر از خود خیام حرف های خیام میفهمید.همه چیز و همه کس رو ربط بدین به خدا.
لپ کلام خیام به هیچ چی اعتقاد نداشته ، حالا شما برین با تفسیر هاتون ماست مالیش کنین.

سعید نوشته:

@می گسار:
من مسلما بهتر از خیام نمی فهمم و فهم من رو در مقابل خیام، حتی به قطره ای در برابر دریا نمیشه تشبیه کرد…
ولی در مورد بعضیها، بیت زیر کاربرد فوق العاده ای داره:
آنکس که نداند و نداند که نداند / در جهل مرکب ابدالدهر بماند
بعضیها هنوز نمیدونند ادبیات یعنی چی، و از این موضوع آگاهی ندارند که در ادبیات، کلمات ظاهری معانی بزرگ و بالایی دارند که شاعر سعی داره اونا رو به خواننده ها القا کنه.

ناشناس نوشته:

ب نظر من زیبایی شعر خیام به اینه که برای همه قشری اشعارش معنی داره و در نهایت همه رو به زندگی سالم و با لذت تشویق می کنه. یکی می خواد مستقیم برداشت کنه که آب انگور( که البته کاملا به صراحت گفته) همون شرابه. خب این درسته. کسی دیگه می خواد به تجلی نور خدا مربوطش کنه اونم می تونه از زندگیش طوری که دوست داره لذت ببره. من ترجیح میدم در این زمینه مثل عوام فکر کنم و معنی ادبیات رو نفهمم. می خوام نقد بگیرم و بی خیال نسیه شم.

یاشار نوشته:

دوستان با توجه به اشعار دیگه خیام، من کاملا با نظر علی و اکثر دوستان موافقم. خیام تو بیشتر شعرهاش وعده های مذهب رو “نسیه” و لذائذ حال رو “نقد” میدونه. نمونه هاش:
“گویند” بهشت و حوض کوثر باشد
جوی می و شیر و شهد و شکر باشد
پر کن قدح باده و بر دستم نه
نقدی ز هزار نسیه بهتر باشد
یا:
ای دل تو به اسرار معما نرسی
در نکته زیرکان دانا نرسی
اینجا به می لعل بهشتی میساز
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی

تلاش برای مصادره کردن ابیات شعرا به نفع اسلام و مسلمین قدمتش طولانی ه. نمونه اش هم کتاب “تماشاگه راز” آقای مطهریه که تلاش زیادی کرده حافظ رو اونجور که خوشایند امت اسلام هست تصویر کنه.

ولی راستش رو بخواین، گرچه تفسیرهایی که “می” رو به معرفت خدا و ساقی و مطرب و معشوق رو به نمادهای الهی تعبیر میکنند شاید در مورد بعضی شعرا آن هم بعضی از اشعارشان درست باشد، اما این که این مفاهیم رو به صورت فله ای برای تفسیر شعر همه شعرا بکار ببریم و بگیم هرجا “می” بود معنی اش معرفت خداست، کاری است بس سطحی. جالب است که کسانی هم که معمولا این تفاسیر رو بکار می برند معمولا بجای اینکه از قشر ادیب جامعه باشند از قشر منبری هستند.

ali نوشته:

استاد کیارستمی هم از این شعر ناب در شعر زیبای باد ما را خواهد برد استفاده کرده

مسعود نوشته:

طبق دستورات بزرگان باید به هر اعتقاد و یقینی که به مخلوقات زیان و آسیب نمی رساند احترام گذاشت و به قولی هرکسی از ظن خود شد یار من حضرت خیام نیز در زمان شوری خود بیشتر به خالق خود نزدیک تر می شدند.

علامت سوال نوشته:

درود بر همه ایرانی هایه عزیز ببخشید منم میخوام با کسب اجازه از شما نظری بدم به اندازه ظرف وجودی خودم متاسفانه نمیدونم مشکل کجاست که همه فکر میکنن خدا پرستی یعنی رستگاری و بی دین بودن یعنی دوزخ و….. اماچیزی که هست به قول خیام آن مدعیان که در معنی سفتند و از چرخ به گونه گون سخنها گفتند اگه چو نبودند به اسرار نهان با خود زنخی زدند و اخر خفتند پس کسی نمیدونه بعد از مرگ برایه ما چه اتفاقی می افته البته میدونم که دین فروش ها حرفهایه زیادی میزنن ولی اون فقط یه راه کسب درامده وشغلشون ایجاد میکنه ولی این عمر ماست که داره خرج میشه پس زندگی خودمون رو پای شک ویقین خراب نکنیم وخوش باشیم و عشق بورزیم به هر چیزی که ما رو خوشحال میکنه . پس خوش باشید وبه فردا ودیروز فکر نکنید

پویا نوشته:

باید حتما مستقیم فحش می داد به خدا و پیر و پیغمبر که منظورشو می گرفتید ؟!

معنی این شعر اینه:
مردم می گن باید کار خوب کنیم و از لذت های دنیا پرهیز کنیم تا تو اون دنیا خوش بخت شیم
من می گم اومدیم و اون دنیا وجود نداشت پس همین الان رو بچسب و حالتو بکن
این دیگه بحث داره بابا

پویا نوشته:

در ضمن

خیام نگفته شراب که بشه ازش معنی های مختلف گرفت

گفته اب انگور
منظورش ساندیس انگور و تک دانه نبوده که بابا
چرا خودتون رو زدید به اون راه

تلخ نوشته:

متاسفانه بعضی ها اینگونه تربیت شده اند که فقط نظر بدهند وهر کسی که بر خلاف آنها اعتقادی داشت را تخطئه کنند.در باره شعرشاعران دو احتمال وجود دارد ۱- با زبان شعر وکنایه سخن گفته اند ۲- با زبان عامیانه وکوچه بازاری سخن رانده…در صورت اول باید رمز گشایی شود که البته این کار تخصص لازم دارد واگر در حد شهید مطهری که یک فیلسوف مسلط به ادبیات میباشد نیست صد در صد در حد کاربران غیر متخصص اینتر نتی هم نیست خصوصا که به جهت نا شناس بودن تعهد و ضمانتی هم در برابر گفته های از سر جو زدگیشان ندارند پس لطفا زبان به کام بگیرید .
واگر کوچه بازاری است دیگر ارزش یک شعر را نخواهد داشت .چون شعر صرفا وزن و قافیه نیست و در این صورت یک عقده گشایی شاعرانه خواهد بود .از طرفی میدان مشخص کردن اعتقاد صحیح از نا صحیح در میدانهای پر از مشقت استدلال و تعقل و شنیدن و بیان براهین عقلیه است وکسی که عقیده اش را از شعرا میگیرد غیر معقول عمل کرده چرا که تن به منطق شعری داده است که از ثبات و اتقان برخوردار نیست .با نهایت احترام برای کاربرانی که مستدل نقد فرموده اند باید عرض کنم گویا گروهی عرصه را برای بیان احساسات غیر عقلایی خود خالی دیده اند واگر بخواهم باهمان زبان عامیانه مورد پسند آنان بگویم باید عرض کنم که یک تعداد شرابخوار در پی تایید شاعرانه برای عمل زشت خودشان هستند که به آنها توصیه میکنم بروید بنوشید این نجاست را و در پی تایید یا تکذیب نباشید که شما در هر صورت مینوشید حتی اگر کسی چون خیام از این واژه ها بهره نمیبرد

ندا نوشته:

خطاب به تلخ :
اولن این شعر صد در صد کوچه بازاری نیست و کاملاً با زبان شعر و کنایه بیان شده و اونهم کنایه به افرادی بوده در ذهنشون یک پیشفرضهایی را قرار دادند و ریشه آن را هیچگاه نمیکنند . ضمناً شاعران دیگر هم ممکن است حسابشان با خیام فرق کند شما همه را یکی کردید . ضمناً مطهری هم درباره حافظ کتاب نوشته اما در مورد خیام به یاد ندارم مطلبی داشته باشند شما بهتر بود اول یک دور اشعار خیام را با تفکر میخواندید بعد حرف از فضل میزدید .
جهانبینی خیام در تمام رباعیاتی که در گنجور آمده آنقدر واضح و مبرهن است که نیازی به تفسیر به رأی ندارد و تفاسیر به رأیی هم شده کاملاً سطحی است . این اشعار را نمیتوانید هیچکاریش بکنید .
خیام در این رباعی نقل قول میکند از افراد مذهبی که میگویند بهشتی ها با حوری خوشند اما من آب انگور را دوست دارم . آواز دهل شنیدن از دور خوش است . حال شما تفسیر عرفانی! خود را بگویید ؟ اگر قرار باشد برای شعر استدلال نکنیم پس اینهمه شرح دیوان حافظ همه کشک است ؟ ضمناً استدلال کردن برای پی بردن به مقصود شاعر با تن دادن به منطق شعری فرق دارد . چون شاعران گاه از حسن تعلیل (علت غیر منطقی برای یک پدیده استفاده میکنند ) استفاده میکنند اما مقصود کاملاً منطقی دارند .
پاراگراف آخرتون هم مغلطه بود . اگر کسی اعتقاد داشته باشه شراب در شعر خیام هست لزوماً شرابخوار هم نیست و اگر هم باشد ربطی به اینجا ندارد .

خطاب به م.ح : برداشت کاملاً اشتباهی بود . اگر هم به فرض خیام آب انگور بهشت را بر حوری بهشت ترجیح میدهد پس بیت دوم را چه میکنید ؟ در بیت دوم خیام میگوید فعل نزدیک را بچسب و آینده را رها کن نسیه را رها کن . پس اگر آب انگور مربوط به بهشت باشد منظور خیام از نقد و نسیه چیست ؟ حوری بهشت و می بهشت هر دو نسیه هستند پس می مربوط به دنیا(نقد) و حوری مربوط به بهشت(نسیه) است و خیام میگوید حوری بهشت را ول کن و به می دنیا بچسب . حالا اگر این می می عرفانی باشد نیازی ندارد که حوری را رهاکند چون هر دو در طول همدیگر هستند ( هم حوری هم می عرفانی ) اما اگر می دنیایی باشد شعر را میتوان توجیه کرد چنان که در سایر رباعی ها هم همین مطلب را رسانده است :
گویند بهشت و حورعین خواهد بود
آنجا می و شیر و انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک
چون عاقبت کار چنین خواهد بود

ویرایش جدید ساغر