گنجور

رباعی شمارهٔ ۴۱

 
خیام
خیام » رباعیات
 

گویند کسان بهشت با حور خوش است

من میگویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار

کاواز دهل شنیدن از دور خوش است

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

منظور این شعر اینه که بهشت و جهنم کشکه, برو حالتو بکن

فرهاد نوشته:

بسیار عالی گفتید. به این میگویند تفسیر درست (و عمومی) شعر خیام :)

رضا نوشته:

بنظر من منظور خیام این بوده که آن دنیا آینه تمام نمای این دنیاست اگر بد کنی بد میبینی و می خوردن بد نیست چون خدا به بندگانش در بهشت وعده آنرا داده پس بخورید بدون احساس گناه

poya نوشته:

behesht ra ba vade o vaid be melat ghaleb mikonan.
hatman jahanamam div dare maro mikhore.

م.ح نوشته:

برداشتی که از این رباعی می توان داشت این است که عده ای بهشت را بخاطر حوریان بهشتی می خواهند در حالی که خیام بهشت را بخاطر می و شراب نابش می طلبد و دوست دارد… !!!!

علی نوشته:

من قصد بی احترامی ندارم اما اشتباه میکنید. این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار منطور این است که بهشت و جهنم ما حمین حال است … به امید بهشت آیینده ننشینید … بهشتتان را همین امروز و در همین زمان حال بسازید چون کاواز دهل شنیدن از دور خوش است. ول کن بهشت و جهنمو .. در زمان حال جوری زندگی کن و از زندگیت لذت ببر که بهشت تو همین حال باشد.

محمد نوشته:

آقا علی نظر بسیار دقیق و کاملی ارائه کردین من هم می خواستم همین رو بنویسم دیدم شما زحمتش رو کشیدین
دستتون درد نکنه
وقتی با همسرت یا کسی که خیلی دوسش داری میری شمال یه جایه با صفا میزنه کنار بساط مشروب رو راه می اندازی و کباب رو به سیخ میز نی و حالشو می بری یعنی بهشت دیگه !

سینا نوشته:

جمله ی اخر اقای محمد اوج تفکر عرفانی یک حقیقت عمیق است…

هارون نوشته:

من به گفته م ح موافقم، بر علاوه چون کنایه از آب انگور ویا می در اشعار، نور حق یا نور خداوندی میباشد، از این رو برداشت از رباعی خیام این است که حاضر نقد را بگیر یعنی در زندگی خویش نور حق را حاصل کن زیرا تا زمانیکه در زندگی امروز قلب انسان با نور حق آراسته نگردد نمتوان بهشت را حاصل کرد.

نوژن نوشته:

@م.ح: در تمامِ اشعارِ خیّام درباره‌یِ زندگی کردن در زمانِ حال هست و هیچ‌جا دم از آخرت و این‌ها نمیزنه
به شعرِ پایین توجّه کنید:
از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن/فردا که نیامده ست فریاد مکن/برنامده و گذشته بنیاد مکن/حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

مثلاً یه نمونه بود…یا:
قرآن که مهین کلام خوانند آن را/گه گاه نه بر دوام خوانند آن را/بر گرد پیاله آیتی هست مقیم/کاندر همه جا مدام خوانند آن را

سعید نوشته:

چه آدمای ساده ای هستند اونایی که فکر میکنند وقتی خیام گفته شراب، منظورش شراب بوده!
منظور خیام اینه که تویی که خلیفه خدا روی زمین هستی، سعی کن روی زمین هم برای خودت بهشتی خلق کنی و خداگونه زندگی کنی، یعنی صفات خدا رو در رفتار و اعمال خودت متجلی کنی…

می گسار نوشته:

بله شما بهتر از خود خیام حرف های خیام میفهمید.همه چیز و همه کس رو ربط بدین به خدا.
لپ کلام خیام به هیچ چی اعتقاد نداشته ، حالا شما برین با تفسیر هاتون ماست مالیش کنین.

سعید نوشته:

@می گسار:
من مسلما بهتر از خیام نمی فهمم و فهم من رو در مقابل خیام، حتی به قطره ای در برابر دریا نمیشه تشبیه کرد…
ولی در مورد بعضیها، بیت زیر کاربرد فوق العاده ای داره:
آنکس که نداند و نداند که نداند / در جهل مرکب ابدالدهر بماند
بعضیها هنوز نمیدونند ادبیات یعنی چی، و از این موضوع آگاهی ندارند که در ادبیات، کلمات ظاهری معانی بزرگ و بالایی دارند که شاعر سعی داره اونا رو به خواننده ها القا کنه.

ناشناس نوشته:

ب نظر من زیبایی شعر خیام به اینه که برای همه قشری اشعارش معنی داره و در نهایت همه رو به زندگی سالم و با لذت تشویق می کنه. یکی می خواد مستقیم برداشت کنه که آب انگور( که البته کاملا به صراحت گفته) همون شرابه. خب این درسته. کسی دیگه می خواد به تجلی نور خدا مربوطش کنه اونم می تونه از زندگیش طوری که دوست داره لذت ببره. من ترجیح میدم در این زمینه مثل عوام فکر کنم و معنی ادبیات رو نفهمم. می خوام نقد بگیرم و بی خیال نسیه شم.

یاشار نوشته:

دوستان با توجه به اشعار دیگه خیام، من کاملا با نظر علی و اکثر دوستان موافقم. خیام تو بیشتر شعرهاش وعده های مذهب رو “نسیه” و لذائذ حال رو “نقد” میدونه. نمونه هاش:
“گویند” بهشت و حوض کوثر باشد
جوی می و شیر و شهد و شکر باشد
پر کن قدح باده و بر دستم نه
نقدی ز هزار نسیه بهتر باشد
یا:
ای دل تو به اسرار معما نرسی
در نکته زیرکان دانا نرسی
اینجا به می لعل بهشتی میساز
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی

تلاش برای مصادره کردن ابیات شعرا به نفع اسلام و مسلمین قدمتش طولانی ه. نمونه اش هم کتاب “تماشاگه راز” آقای مطهریه که تلاش زیادی کرده حافظ رو اونجور که خوشایند امت اسلام هست تصویر کنه.

ولی راستش رو بخواین، گرچه تفسیرهایی که “می” رو به معرفت خدا و ساقی و مطرب و معشوق رو به نمادهای الهی تعبیر میکنند شاید در مورد بعضی شعرا آن هم بعضی از اشعارشان درست باشد، اما این که این مفاهیم رو به صورت فله ای برای تفسیر شعر همه شعرا بکار ببریم و بگیم هرجا “می” بود معنی اش معرفت خداست، کاری است بس سطحی. جالب است که کسانی هم که معمولا این تفاسیر رو بکار می برند معمولا بجای اینکه از قشر ادیب جامعه باشند از قشر منبری هستند.

ali نوشته:

استاد کیارستمی هم از این شعر ناب در شعر زیبای باد ما را خواهد برد استفاده کرده

مسعود نوشته:

طبق دستورات بزرگان باید به هر اعتقاد و یقینی که به مخلوقات زیان و آسیب نمی رساند احترام گذاشت و به قولی هرکسی از ظن خود شد یار من حضرت خیام نیز در زمان شوری خود بیشتر به خالق خود نزدیک تر می شدند.

علامت سوال نوشته:

درود بر همه ایرانی هایه عزیز ببخشید منم میخوام با کسب اجازه از شما نظری بدم به اندازه ظرف وجودی خودم متاسفانه نمیدونم مشکل کجاست که همه فکر میکنن خدا پرستی یعنی رستگاری و بی دین بودن یعنی دوزخ و….. اماچیزی که هست به قول خیام آن مدعیان که در معنی سفتند و از چرخ به گونه گون سخنها گفتند اگه چو نبودند به اسرار نهان با خود زنخی زدند و اخر خفتند پس کسی نمیدونه بعد از مرگ برایه ما چه اتفاقی می افته البته میدونم که دین فروش ها حرفهایه زیادی میزنن ولی اون فقط یه راه کسب درامده وشغلشون ایجاد میکنه ولی این عمر ماست که داره خرج میشه پس زندگی خودمون رو پای شک ویقین خراب نکنیم وخوش باشیم و عشق بورزیم به هر چیزی که ما رو خوشحال میکنه . پس خوش باشید وبه فردا ودیروز فکر نکنید

پویا نوشته:

باید حتما مستقیم فحش می داد به خدا و پیر و پیغمبر که منظورشو می گرفتید ؟!

معنی این شعر اینه:
مردم می گن باید کار خوب کنیم و از لذت های دنیا پرهیز کنیم تا تو اون دنیا خوش بخت شیم
من می گم اومدیم و اون دنیا وجود نداشت پس همین الان رو بچسب و حالتو بکن
این دیگه بحث داره بابا

پویا نوشته:

در ضمن

خیام نگفته شراب که بشه ازش معنی های مختلف گرفت

گفته اب انگور
منظورش ساندیس انگور و تک دانه نبوده که بابا
چرا خودتون رو زدید به اون راه

تلخ نوشته:

متاسفانه بعضی ها اینگونه تربیت شده اند که فقط نظر بدهند وهر کسی که بر خلاف آنها اعتقادی داشت را تخطئه کنند.در باره شعرشاعران دو احتمال وجود دارد ۱- با زبان شعر وکنایه سخن گفته اند ۲- با زبان عامیانه وکوچه بازاری سخن رانده…در صورت اول باید رمز گشایی شود که البته این کار تخصص لازم دارد واگر در حد شهید مطهری که یک فیلسوف مسلط به ادبیات میباشد نیست صد در صد در حد کاربران غیر متخصص اینتر نتی هم نیست خصوصا که به جهت نا شناس بودن تعهد و ضمانتی هم در برابر گفته های از سر جو زدگیشان ندارند پس لطفا زبان به کام بگیرید .
واگر کوچه بازاری است دیگر ارزش یک شعر را نخواهد داشت .چون شعر صرفا وزن و قافیه نیست و در این صورت یک عقده گشایی شاعرانه خواهد بود .از طرفی میدان مشخص کردن اعتقاد صحیح از نا صحیح در میدانهای پر از مشقت استدلال و تعقل و شنیدن و بیان براهین عقلیه است وکسی که عقیده اش را از شعرا میگیرد غیر معقول عمل کرده چرا که تن به منطق شعری داده است که از ثبات و اتقان برخوردار نیست .با نهایت احترام برای کاربرانی که مستدل نقد فرموده اند باید عرض کنم گویا گروهی عرصه را برای بیان احساسات غیر عقلایی خود خالی دیده اند واگر بخواهم باهمان زبان عامیانه مورد پسند آنان بگویم باید عرض کنم که یک تعداد شرابخوار در پی تایید شاعرانه برای عمل زشت خودشان هستند که به آنها توصیه میکنم بروید بنوشید این نجاست را و در پی تایید یا تکذیب نباشید که شما در هر صورت مینوشید حتی اگر کسی چون خیام از این واژه ها بهره نمیبرد

ندا نوشته:

خطاب به تلخ :
اولن این شعر صد در صد کوچه بازاری نیست و کاملاً با زبان شعر و کنایه بیان شده و اونهم کنایه به افرادی بوده در ذهنشون یک پیشفرضهایی را قرار دادند و ریشه آن را هیچگاه نمیکنند . ضمناً شاعران دیگر هم ممکن است حسابشان با خیام فرق کند شما همه را یکی کردید . ضمناً مطهری هم درباره حافظ کتاب نوشته اما در مورد خیام به یاد ندارم مطلبی داشته باشند شما بهتر بود اول یک دور اشعار خیام را با تفکر میخواندید بعد حرف از فضل میزدید .
جهانبینی خیام در تمام رباعیاتی که در گنجور آمده آنقدر واضح و مبرهن است که نیازی به تفسیر به رأی ندارد و تفاسیر به رأیی هم شده کاملاً سطحی است . این اشعار را نمیتوانید هیچکاریش بکنید .
خیام در این رباعی نقل قول میکند از افراد مذهبی که میگویند بهشتی ها با حوری خوشند اما من آب انگور را دوست دارم . آواز دهل شنیدن از دور خوش است . حال شما تفسیر عرفانی! خود را بگویید ؟ اگر قرار باشد برای شعر استدلال نکنیم پس اینهمه شرح دیوان حافظ همه کشک است ؟ ضمناً استدلال کردن برای پی بردن به مقصود شاعر با تن دادن به منطق شعری فرق دارد . چون شاعران گاه از حسن تعلیل (علت غیر منطقی برای یک پدیده استفاده میکنند ) استفاده میکنند اما مقصود کاملاً منطقی دارند .
پاراگراف آخرتون هم مغلطه بود . اگر کسی اعتقاد داشته باشه شراب در شعر خیام هست لزوماً شرابخوار هم نیست و اگر هم باشد ربطی به اینجا ندارد .

خطاب به م.ح : برداشت کاملاً اشتباهی بود . اگر هم به فرض خیام آب انگور بهشت را بر حوری بهشت ترجیح میدهد پس بیت دوم را چه میکنید ؟ در بیت دوم خیام میگوید فعل نزدیک را بچسب و آینده را رها کن نسیه را رها کن . پس اگر آب انگور مربوط به بهشت باشد منظور خیام از نقد و نسیه چیست ؟ حوری بهشت و می بهشت هر دو نسیه هستند پس می مربوط به دنیا(نقد) و حوری مربوط به بهشت(نسیه) است و خیام میگوید حوری بهشت را ول کن و به می دنیا بچسب . حالا اگر این می می عرفانی باشد نیازی ندارد که حوری را رهاکند چون هر دو در طول همدیگر هستند ( هم حوری هم می عرفانی ) اما اگر می دنیایی باشد شعر را میتوان توجیه کرد چنان که در سایر رباعی ها هم همین مطلب را رسانده است :
گویند بهشت و حورعین خواهد بود
آنجا می و شیر و انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک
چون عاقبت کار چنین خواهد بود

حسام نوشته:

چه جالبه.. فکر می کنم اگر خیام الان زنده بود پایین این حاشیه ها از شعر دوستش استفاده می کرد و می گفت: هر کسی از ظن خود شد یار من ×× از درون من نجست اسرار من

حسام نوشته:

گرچه می شه از شعر خودش هم استفاده کرد که میفرماید:

گاویست در آسمان و نامش پروین
یک گاو دگر نهفته در زیر زمین
چشم خردت باز کن از روی یقین
زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین

در مورد اکثریتی که شراب و می خیام رو تعبیر خدایی و مذهبی می کنن، جدا کاربرد داره.. به قول خودشون.. در جهل مرکب ابد الدهر بمانند..

بابک نوشته:

زیست احمقانه در مقابل زیست هستی اندیش
زیست نباتی ، اقتصادی و مثل کرم دور خود پله بستن و عافیت طلب در مقابل زیست آنچه که شایسته انسان است . انتخاب با خودته هر جور میخوای زندگی کن آخه مخت نمیکشه که بفهمی
زمانی که انسان می اندیشه و به یک فهمی میرسه چقدر خودشو و موجودیتشو احساس میکنه و در هستنگاه خودش تثبیت میشه حالا
تو با مستی خودت خودتو تثبیت کن .
قران نخون برو دکارت بخون برو هگل بخون برو فیلم
سولاریس تارکوفسکی رو ببین فیلم ادیسه فضایی
۲۰۰۱ کوبریک و ببین فیلم توت فرنگی های وحشی رو ببین برو فلسفه هایدگر رو بخون .
بعدش بیا خیام بخون ببین خیام چی گفته.و سهروردی چه گفته .
آدم متاسف میشه با این ….

خیامی نوشته:

خطاب به تلخ گوشت تلخ:
اولاً باید عرض کنم وقتی یه شعر اینقدر روان و سلیس هستش که همه از کوچیک و بزرگ معنیش رو درک کنن این کوچه بازاری نیست که اگه اینطور بود تلخک جان تو هم الان ۴-۵ تا دیوان شعر و رباعیات داشتی ثانیاً اینکه خیام رو فقط با رباعیاتش بخوای بشناسی نتیجش میشه طرز تفکری که تو داری ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال پیش ایران رو تو دنیا به ۲ تا چیز می شناختن فرش ایرانی و خیام سوماً رباعیات خیام کوچکترین موضوعی هستش که خیام رو میشه باهاش شناخت اگه میخوای معنی شعرای خیام رو بهتر بفهمی به کارای دیگش هم یه توجه بکن: ستاره شنای برجسته ای که تقویم جلالی رو پایه گذاری کرد-جبر و ریاضیات رو متحول کرد-در پزشکی سرآمد دوران خودش بود و در فلسفه به نهایت رسیده بود آیا به واقع می توان گفت یه همچین شخصیتی شعرای کوچه بازاری گفته باشه؟ واقعاً برات متاسف شدم…..

محمد نوشته:

شما خودتون را در برابر زاهد سجاده نشینی ببینید که همیشه شما رو به پرهیز از همه خوشی ها چه حلال و چه غیر حلال دعوت میکنه

حال شما خودتون رو در برابر سودجو زاهد نمایی تصور کنید که دم از دین می زنه تا شما رو از حق محیروم کنه و شما رو درگیر چیزهای سطحی کنه تا خودش راحت ملاصفتی کنه و بازار گرمی!

حال اگر شما خودتون رو جای خیام بذارین برای آگاه کردن مردم بهشون میگید که: مرئم به این سودجو زاهدنما اهمیت ندین و بگین که من سهم و حقم رو می حوام ولو به قول تو حرام. من می ئونم و حساب و کتاب اون دنیا.

محمد نوشته:

۲۷/شما خودتون را در برابر زاهد سجاده نشینی ببینید که همیشه شما رو به پرهیز از همه خوشی ها چه حلال و چه غیر حلال دعوت میکنه

حال شما خودتون رو در برابر سودجو زاهد نمایی تصور کنید که دم از دین می زنه تا شما رو از حق محیروم کنه و شما رو درگیر چیزهای سطحی کنه تا خودش راحت ملاصفتی کنه و بازار گرمی!

حال اگر شما خودتون رو جای خیام بذارین برای آگاه کردن مردم بهشون میگید که: مرئم به این سودجو زاهدنما اهمیت ندین و بگین که من سهم و حقم رو می حوام ولو به قول تو حرام. من می ئونم و حساب و کتاب اون دنیا.

رضا.ن نوشته:

با سلام.اولا من خیلی امیدوار شدم به جامعه اطراف خودم که خیلی منطقی و جسورهستند.حرکت گوسفند وارانه انسان منشا همه مشکلات است پس باید مانند پرنده رها وسرکش بود.مثل خیام .به نظر من شعر کاملا روشن است .بهشت در وجود خودمان ست نه درجایی دیگردر همین مکان وزمان.بهشت در دستان ابر انسان نیچه هست .بهشت درتفکرات شریف تنهایی مان هست …..ونه درآنچه در بوق وکرنا می کنند .

اهورا حسین نوشته:

زندگی پوچ است و مسخره/
امروز را زندگی کن و فردا را رها و به هیچ جز اکنون و لذت های امروز نظاره مکن.
خلاص

محمدرضا نوشته:

هیچکی نمی تونه با اطمینان بگه منظور خیام چی بوده.ولی یه چیزو مطمینم که خیام اومده همه بند و حصار را همه عادت ها رو ببره زیر سوال.ما رو به فکر ببره همه چیو همین جوری قبول نکنیم.

دوستدار نوشته:

ما از این شعر بسیار شنیده ایم و هیچ نظری نداریم

بامداد نوشته:

منظور خیام اینه که دست از این وعده های سر خرمن بردارین
دنیا و هرچه هست همینه که میبینین
پس لحظات زندگی رو غنیمت بدونین و با خوشی بگذرونین

ناشناس نوشته:

اگر خیام در یک کشور مسیحی در قرون وسطی یا در کشوری تحت حکومت یک آدمکش بیدین زندگی میکرد من هم معتقد میشدم که منظورش از می و شراب به قول بعضی از دوستان خدا و وصال معبود و ازین دست چیزهاست که به علت خطرات حاصل از صحبت مستقیم در مورد این مباحث از زبان استعاره استفاده کرده. ولی در یک کشور مسلمان و یک حکومت اسلامی چه توجیهی داره که شاعر با اشعاری که به شدت ظاهر ضد مذهبی داره بخواد مسایل اعتقادی رو مطرح کنه؟حتی یک رباعی خیام مستقیما رنگ و بوی مذهبی نداره!طرز تفسیر بعضی از دوستان منو به یاد روش تفسیر شعر دوره راهنمایی و دبیرستان میندازه که کلا می خوردن در همه جا یعنی مستی ناشی از رسیدن به خدا!!!! اگه این مطلب در مورد هر شاعری جواب بده قطعا در مورد خیام جواب نمیده چون ایشون نظراتش رو با صراحت بیان کرده. صریح تر از اونی که بشه مصادره به مطلوب کرد.

بلوچ نوشته:

باسلام خدمت تمامی دوستان هرکس رباعیات خیام رابراساس شناخت وفکرخودش درمی یابد.باتوجه به دریافت من که بعضی ازدوستان نیز اشاره داشتندبهشت وجهنم هرکس اکنون وحالاست که می تواند برای خودش ترسیم کندپس سعی کنیم طوری زندگی کنیم که آرامش وبهشتی برای خودمان بسازیم حصارغم واندوه نباشید

روح الله نوشته:

سلام میخواستم بگم خیام اصلا” انسان عرفانی نبوده یعنی به همه چیز با علم نظر میکرده و در این شعر خیام خیلی ساده حرف زده انقد پیچیدش نکنید شما هم به شعر ساده نگاه کنید و عرفان رو به این شعر منسوب نکنید کاملا” مشخصه چی میگه

حامد نوشته:

با سلام به نظر بنده منظور از اب انگور همان رسیدن به خدا وسرمستی از وصال با محبوب است در همین دنیا مستی یعنی از خود بی خود شدن یعنی خود را ندیدن یعنی سراسر خدایی شدن

حامد نوشته:

با سلام به نظر بنده منظور از اب انگور همان رسیدن به خدا وسرمستی از وصال با محبوب است( در همین دنیا ) .(مستی یعنی از خود بی خود شدن یعنی خود را ندیدن یعنی سراسر خدایی شدن)

بهزاد نوشته:

“با سلام به نظر بنده منظور از اب انگور همان رسیدن به خدا وسرمستی از وصال با محبوب است در همین دنیا مستی یعنی از خود بی خود شدن یعنی خود را ندیدن یعنی سراسر خدایی شدن”
——————
کلا شما از هرچی بخوای هرجور دوست داری برداشت میکنی رفیق.
این چندخط اینقدر واضح و به زبان مادری شما بهشت و دنیای خیالی پس از مرگ رو تکذیب کرده و شما از پشت عینک خداباوری نمیخواهی یعنی اجازه نداری یه برداشت ساده و واضح داشته باشی.

حاجیکلایی نوشته:

درود بر تمامی سروران عزیز
واقعاً استفاده کردیم.ذهن زیبای همه دوستان عزیز را می ستاییم.
حق نگهدارتان

امیر نوشته:

من دوس دارم به صورت نفهم ها و بیسوادا عین شعرو بخونم و معنای صریح نقدینگی دنیا و مستیشو فکر کنم تا نور خداوندو استعاره و تفسیری که مذهبون میکنند تا بشاشن تو شعر

امین کیخا نوشته:

با درود هیچ چیز مثل پرهیزکاری برای انسان کار ساز نیست . به یقین این گونه است .

شایان نوشته:

خیام راجع به بهشت نقد در عرفان صحبت میکنه..
تا کلاس اول رو نری به دوم نمی رسی
تا دیپلم نگیری دانشگاه نمیری
بابا حال تو این اولی رو حسابشو برس.. بعد برو پی اون..
ساز شنیدن صداش از دور خوش هست اما وقتی دستش میگیری میبینی بابا حالا حالا کار داری..

مصاحبه استاد طاهری بزرگداشت حکیم عمر خیام نیشابوری:
http://www.youtube.com/watch?v=HJop9qDU3a0

نازگل نوشته:

با سلام
گویند کسان بهشت با حور خوش است
گویم بتو من که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کآواز دهل شنیدن از دور خوش است

با خواندن وتوحه باشعار یک شاعر مشکل تا به یقین قضاوت نمود که سخن دل و نظر شخصی وی چه بوده است بلکه هر خواننده ای بمیزان ذوق وسلیقه خویش آنرا معنی مینماید و بشاعر نسبت میدهد این امر در مورد ابوعلی سینای ثانی حکیم عمر خیام مردی فاضل و اندیشمند که پس از مطالعات بسیار در علوم مختلف همواره بدنبال چگونگی آفرینش و مجهولات آن بود و اوقات فراغت را بسرودن رباعیاتی که حاکی از افکار او و زبان دلش بود می سپرد نیزصادق میباشد معدودی وی را مادی گرا ویا ماتریالیسم وعده ای دیگر نیز عارف وصوفی میدانند لکن با اندکی مطالعه در سوابق وی حقیقت مطلب تا حدودی روشن میگردد که شعرایی همانند خیام و سعدی وحافظ و امثالهم در عصر خویش بدلیل مواعظ فراوان توسط مبلغین مذهب بمقابله با آنان می پرداختند و اشعاری می سرودند و گفتار آنان را نقض مینمودند لکن مفهوم این نبود که به آفریدگار اعتقاد نداشتند بلکه غرض بر این بود که برای رسیدن به معشوق عاشق نیازی به حوریان و بهشت ندارد ومعبود همواره در دلٍ مطهر میباشد واگر تن آدمی مزین به جان آدمیت باشد کافیست نقداً در دنیای مادی به اعمال نیکو مبادرت نموده ودست از شعار دادن و وعده های نسیه بردارد که دلباخته واقعی نیازی بدان ندارد ولذا فارغ از هرگونه وعده اجمالاَ اعتقاد خیام رابحضرت حق میتوان در این رباعی بسنده نمود

هرچند که رنگ وبوی زیباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا
والسلام
با احترام
نازگل

عزراییل نوشته:

وقتی که اومدم تک تک جونتونو گرفتم اونوقت که میفهمین خیلی دیر شده

مازیار نوشته:

دوستان انقدر زحمت نکشید ، نمیشه کسی را بیدار کرد که خودشو به خواب زده ، چون خیام از همه چهارده معصوم اینها بزرگرتره و نمیتونن کاری در باره این بزرگی جهان شمول بکنند ، میخواهند افکار خیام را مصادره کنند ، این یک واکنش مغزی ! است

حالا هرکی نوشته:

لطفا نظرتونو واسه خودتون نگه دارین و از شعر لذت ببرین
به قول سعدی علیه رحمه
زبان درکش ای مرد بسیار دان
که فردا قلم نیست بر بی زبان
یا به قول امروزیا حرف نزنی کسی نمیگه لالی
شعر به این قشنگیو تفسیر نکنین مزه ش میره
چه دنیایی چه آخرتی!
آخرش اونجوری که میخواین برداشت میکنین حالا هی گلو جر بدین و برهان بیارین
با تشکر از ابوالفتح عمر بن ابراهیم الخیامی معروف به خیام

بیژن نوشته:

خیام از انجا که فیلسوف و ریاضی دان بوده ذهنی پرسش گر از جهان هستی و کائنات داشته و شک و تردید او فلسفی است. اودر هستی و خدا و آخرت و همه چیز شک میکند و هیچ ابهام و کنایه و مبهم گویی در رباعیات او نیست و با دیدگاه عرفا فرق می کند . در رباعیات او از عشقی که منظور عرفا است خبری نیست هر چه هست لذت های زمینی و ملموس است . حالا اگر عده ای دوست دارند همه چیز را با عینک عرفان و راز گونه به بینند ربطی به خیام ندارد !تا انجا که من اطلاع دارم هیچ اهل قلم و صاحب نظری اورا عارف نمی داند. اگر کسی میداندنام ببرد.

امیر نوشته:

اینایی که رباعیایه خیامو به دین میچسبونن همونایین که اگه از نزدیک در حال می خوری ببیننش میگن داره اب میخوره اگه مست ببیننش میگن نور خدا شادش کرده ما اصن این مدلی باهاش حال میکنیم می خوار و شراب خوار شوما برین اونجوری که عشق میکنین لای قران دنبالش بگردین

Yogi10ir نوشته:

سلام بر همه
من نظرات موافق و مخالف را خوندم برای من هردو طرف قوی و مصمم ظاهر شدن که خیلی عالیه
من فقط خواستم إز هر دو گروه تشکر کنم که این قدر برای ادبیات کهن ارزش میگذارید و با نظراتتان ان روغنی تر میکنید

گورکن نوشته:

کریستف لوکزنبرگ Christoph Luexenberg معتقد است که قرآن در واقع یک متن سریانی عربی بوده و وی قادر شده است که برخی از سوره ها و آیات را رمزگشایی کند. برای مثال سوره کوثر هیچ معنایی نمی دهد اگر شما آنرا متنی سریانی در نظر نگیرید. اما اگر این کار را بکنید معنای این سوره مبهم آشکار می شود۳/“لوکزنبورگ همچنین اولین کسی بود که دریافت کلمه حورین در قرآن که ما آنرا به معنای باکرگان بهشت الله تصور می کنیم معنایی جز میوه انگور نمی دهد.”
بیچاره این همه آدم که به عشق رسیدن به باکره ها خود را به کشتن دادند و بقیه را کشتند و تازه اگر به بهشت بروند فقط انگور گیرشان می آید . اما حالا که فکر می کنم می بینم که این لوکزنبورگ نبود که اول از همه دریافت کلمه ی ” حورین ” در قران به معنی باکره ها نیست و انگور معنی می دهد . خیام در قرن پنجم این موضوع را خوب می دانست آنجا که گفت :

گویند کسان بهشت با حور خوش است من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
این قافیه قرار دادن حور و آب انگور چه معنی غیر از این می تواند داشته باشد ؟

گورکن نوشته:

پاسخ ساده به این سئوال این است که ما نمی دانیم. قرآن متنی بدون پیش زمینه است و ما واقعا چیز زیادی درباره اینکه از کجا آمده نمی دانیم. اما می دانیم که این متن از آسمان نیامده و چنین منی محصول ذهن بشر در یک زمان و فرهنگ و محیط زبانی خاص است و در مورد قرآن، متن واقعا محصول فرهنگ ها و زبان های خاورمیانه ( و نه حجاز) در اواخر دوران باستان است و هیچ ربطی به حجاز ندارد.

اگر شما ادعای قرآن را در سوره ۱۲ ، آیه دوم بررسی کنید در آنجا می گوید: قُرْاءنًا عَرَبِیًّا این البته ویرایش و نگارش نویسندگان مسلمان متاخر در بین النهرین در قرن نهم است و ما آنرا به شکل قرآن عربی می خوانیم، اما وقتی این نگارش را در نظر نگیریم (که به ر ـا عرـا ختم می شود) به یک رسم الخط پایه ای می رسیم که هیچ کس نمی تواند آنرا بخواند اما جالب توجه این است که این اصلا عربی نیست و باید یک زبان سریانی باشد که عربی شده است (یعنی فاقد الف در کلمه قرآن و عربی است) و باید به شکل قرآن عربی بوده باشد و می تواند به صورت قریان غربی یا آیات غربی خوانده شود که به وضوح سریانی است و هیچ شکی نیست که زبان سریانی کلیدی است برای بازکردن قفل متن قرآن چرا که کتابی که ادعا می کند کتابی روشن است ، هیچ راهی نیست که شما بتوانید آنرا بفهمید مگر با خواندن تفاسیرش و حتی اگر با تفاسیر علامه های مسلمان هم آنرا بخوانید می فهمید که این علامه ها هم در اغلب موارد آنرا نمی فهمند و من در اینجا دو مثال می آورم:

۱/ قرآن محمد را امی توصیف می کند که توسط علمای اسلام به عنوان تحصیل نکرده یا عامی توصیف می شود اما این کلمه به روشنی از کلمه عبری am ha aretz یا قوم مشترک می آید و این به این سبب است که در قرن سوم (یعنی زمانی که متاخرین قران را ویرایش کردند) ارتباط با زبان عبری قطع شده بود.

۲/ کلمه فرقان در سوره ۲۵ برای علمای اسلام یک کلمه اسرارآمیز است و آنها می گوید که از ریشه فرق به معنای جدایی می آید. اما این اصلا عربی نیست و مشخص است که از کلمه سریانیPurqana یا رستگاری می اید که آشکارا مفهومی مسیحی است.

مثال های بی شماری وجود دارد که علما هیچ تصوری از معانی آن ندارند و نمی دانند که قرآن چه می گوید( برای مثال حورین که در واقع به معنای انگور است و نه باکره های بهشتی)

پس واقعا قرآن چیست؟ اگر منظور ما از قرآن همین قرآنی است که نسخه اصلی آن در قاهره در سال های ۱۹۲۳ و ۱۹۲۴ تایید شده، همانطور که قبلا گفته ام در پاسخ به این سئوآل مشکلات زیادی داریم.

لایه اصلی قرآن خط الرسم اش است که هیچ کس نمی تواند آنرا بخواند و به همین خاطر علمای اسلام مجبور بودند که به نگارش های قرن سوم هجری رجوع کنند و هدف این بود که گرامر قرآن را بررسی کرده و مشکلات زبانی متن را که بسیار بود برطرف کنند چون یک متن شرعی باید ثابت باشد و به همین خاطر است که وانزبورگ Wansbrough به درستی معتقد است که قرآن تا قبل از قرن سومی هجری نمی توانسته مشروعیت یابد.

و حتی نام سوره های قرآن نیز تا قرن دهم هجری ثابت نبود. برای مثال طبری سوره ۱۰۵ را ألَمْ تَرَ می خواند اما اکنون این سوره الفیل خوانده می شود که نشان می دهد حتی نام های سوره ها نیز در طول زمان تغییر می کرده است.

نظر به این موارد ما واقعا نمی دانیم که نویسنده قرآن که بوده و چه می گوید.

می توانم در اینجا برای شما برخی از پژوهش ها و نظریات صائب را درباره مولف قرآن بیاورم.

۱/ کریستف لوکزنبرگ Christoph Luexenberg معتقد است که قرآن در واقع یک متن سریانی عربی بوده و وی قادر شده است که برخی از سوره ها و آیات را رمزگشایی کند. برای مثال سوره کوثر هیچ معنایی نمی دهد اگر شما آنرا متنی سریانی در نظر نگیرید. اما اگر این کار را بکنید معنای این سوره مبهم آشکار می شود. همچنین اگر شما سوره ۹۷ یا سوره قدر را بخوانید کلمه قدر هیچ معنایی نمی دهد و یک کلمه مبهم است. ولی وقتی به عنوان یک کلمه سریانی در نظر بگیرید این کلمه همان qadra یا به معنای تقدیر است و لیله القدر در واقع به معنای شب سرنوشت ساز در مسیحیت سریانی است و اشاره به تولد مسیح دارد.

لوکزنبورگ همچنین اولین کسی بود که دریافت کلمه حورین در قرآن که ما آنرا به معنای باکرگان بهشت الله تصور می کنیم معنایی جز میوه انگور نمی دهد.

من بر این عقیده ام که آنچه لوکزنبورگ می گوید کلیدی است برای درک آنکه واقعا چه کسی قرآن را نوشته است.

۲/ آنجلیکا نیوویرز Angelika Neuwirth مسئله زیر را بررسی کرده است: چرا از قرآن در مناجات و عبادات در مقایسه با انجیل نزد یهودیان و مسیحیان خیلی کم استفاده می شود. چرا باید اینطور باشد و همیشه اینطور بوده است؟ وی که این مسئله را برجسته ساخت در بخش مکی قرآن ردی از بخش های مناجاتی یافت که بعدا از بین رفته است.

و این گفته توضیح بسیار مناسبی می تواند باشد برای سوره دوازدهم آیه دوم و اینکه قرآن چیزی بیش از یک مناجات نامه مسیحی نیست و منبع آن واقعا انجیل است و به همین خاطر است که قرآن همیشه فرض می گیرد که خواننده قرآن باید با انجیل آشنا باشد.

۳/ اکنون اگر قرآن را بخوانید متوجه می شوید که نویسنده داستان های یهودیان و مسیحیان را بدون هیچ نظم مشخصی بازگو می کند و به خاطر همین است که وانزبروگ می گوید که “روی هم رفته کمیت ارجاعات و تکرارهای مکرر و سبک شدیدا جدلی آن همگی نشان می دهد که متن در جوی محفلی مذهبی نوشته شده است که در آن بر حجمی از نوشته های آشنا در خدمت یک آموزه هنوز ناآشنا تاکید می شود”.

به وانزبروگ Wansbrough بر می گردیم که پدیده جالبی را در قرآن بررسی می کند و اینکه به نظر می آید الله عادت دارد که خود را تا حد خسته کننده ای به شکل های ادبی مختلف تکرار کند و من نمونه ساده از این پدیده را به شما نشان خواهم داد اما از الفبای عربی استفاده می کنم و بعد آنرا به شما توضیح خواهم داد. اگر به سوره ۱۶ آیه ۶۶ رجوع کنید:

وان لکم فی الانعام لعبره نسقیکم مما فی بطونه

و اگر به سوره ۲۳ آیه ۲۲ رجوع کنید:

وان لکم فی الانعام لعبره نسقیکم مما فی بطونها

این دو عبارت را با هم مقایسه کنید، آنها عینا یکی هستند به جز کلمه آخر که در دومی یک الف اضافه دارد. اولی یک خطا گرامری است چون موضوع جمع و مونث است و باید در آخر یک الف در ضمیر اضافه شود و عبارت دوم این خطا را تصحیح کرده است.

خوب این مثال به این معنی است که :

اولا الله عادت دارد حرفش را تکرار کند.

دوم اینکه نویسنده در گرامر عربی اشتباه کرده و در آیات بعدی آنرا تصحیح کرده است.

یا اینکه قرآن نویسندگان متعددی داشته که برخی با گرامر صحیح عربی آشنا بوده اند و برخی خیر و من معتقدم که این توضیح بهتری برای چنین پدیده ای است.

این پدیده را وانزبروگ “سنن گوناگون” می خواند و همانطور که کوک Cook می گوید: “ما در قران نتایج حاصل از پیشرفت های مستقل و احتمالا از سنت های محلی داریم که کمابیش در نسخه نهایی گنجانده شده و دست نخورده باقی مانده اند” و به بیان دیگر قرآن باید نویسندگان متعددی داشته باشد.

پیشتر در جایی گفته ام که منابع قرآن به پیش از محمد برمی گردد و یک نمونه اش به شرح زیر است:

قرآن به ما گریزی می زند به مردمی تحت عنوان اهل ایکه ستمگر بوده اند (سوره ۱۵ آیه ۷۸) و سنت اسلامی اصلا نمی تواند بگوید که این مردم ایکه چه کسانی بوده اند جز اینکه بگویند این کلمه نام یک مکان و وادی بوده و الله اعلم.

حال کلمه ایکه باید از کلمه Leuke Kome آمده باشد یعنی یک کلمه یونانی برای شهر سفید و در واقع شما نام Leuke Kome را در ادبیات یونانی و پریپلوسی می یابید و این یک بندری در پادشاهی نباطیان است.

اما این کلمه از منابع ادبی تا قرن سوم حذف می شود.

بعدها منابع از مکانی می گویند به نام هورا Hawra که کلمه سریانی برای سفید است و منابع یونانی ازAlaura می گویند که خوانش یونانی از Hawra سریانی است.

کلمه سریانی hawra در عربی به صورت al-Hawra در می آید.

اکنون می دانیم آنچه پیشتر Leuke Kome بوده اکنون al-Hawra است.

پس آنچه در قرآن حفظ شده در واقع نامی است که برای قرن ها از منابع ناپدید شده است اما هنوز به نام اصلی اما عربی شده اش یعنی ایکه در قرآن باقی مانده است.

و بله با اینکه اعراب گذشته بزرگی داشته اند اما این نام ناپدید شده و به شکل al-Hawra به زبان عربی داخل شده و تنها توضیح در اینجا این است که متونی شفاهی یا مکتوب این کلمه را از دوره پیش از محمد حفظ کرده اند و به منبع قران تبدیل شده اند.

ادب دوست نوشته:

نمی دانم نام مبارک شما را چگونه بخوانیم ، اما قرآن در مقایسه با کتابهایی که نام برده اید بسیار پیشرفته ترو انسانی تر است.بد نیست به جای استناد به غربیان کتابهای دینی آنان را بخوانید و پس داوری کنید ، اگر در آن حد اید.

بهرام مشهور نوشته:

آنچه را که ندا نوشته درست می دانم فقط تأسفم از اینست که بچه های امروزی مثل قدیمی ها امکان شنیدن بانگ موزون دهل واقعی را ندارند تا دقیقاً حس و لمس کنند که صدای دهل از دور چقدر گوشنوازتر است ! کنایه سختی که نابغه ای همچون خیّام را بر صدر تمام فیلسوفان جهان می نشاند

نازنین نوشته:

واقعا مغز آدم آتیش می گیره وقتی می خوان این رباعی رو به خداشون نسبت بدن.
خواهش می کنم این خدای خیالیتون رو به خیام نچسبونین، خودتون برین با خداتون حال کنین، چیکار به کارِ خیام دارین

محمدرضا نوشته:

گورکن بنظرم اینطوری که شما و امثال شما هرچیزی رو تفسیر میکنن خوبه نمیگن زندگی بشریت رو تفسیر کنید وگرنه بشر بیچاره میشد خب اینطور تفسیر کردن که کاری نداره تورات بدلیل اینکه از ات عربی که مخصوص جمع مونث استفاده شده و تور هم که ۱۰۰۰۰ سال پیش توسط اقوام پیش از آریایها در فلات مرکزی ایران کنونی استفاده میشده به معنی تبار و قوم هست یعنی اقوام مونث یا تبار مونث پس اینکه یهودیان نسبت به کتاب آسمانی میدن هیچ ارتباطی نداره و خواستن خودشون رو نسبت به انسانهای دیگه برتر جلوه بدن یا اینکه زئوس خدای خدایان در مفاهیم و ادبیات یونان باستان بدلیل اینکه از لحاظ فلسفی تخلیه شده بودن و خدا هم کم داشتن یه خدای خدایان که از همه قویتره بوجود آوردن تا فلسفشون جون بگیره تا مردم بیچاره رو بهتر سرکیسه کنند دیدی چکار راحتیه حتی میتونی لیموشیرین رو به سیاره مریخ ربطش بدی و کلا یه چیزی رو نقض ودروغ بدونی یا درست و روحانی اینجور تفسیر کردنا در اصطلاح بدرد عمت میخوره هرکسی میتونه اینطوری برهان بیاره دانشمند
یه نگاه مینداختی این خیام رو از بالا تا پایین گور به گورش کردن هرکی یه چیزی گفت پس ببین تفسیر و برهان اوردن براساس دید افراد نسبت به دنیای خودشونه که چطور بو طعم ومزش رو هر فردی از منظر خودش داره و شما داری اعتقاد میلیاردها انسان که در یه زمینه براشون رنگ و بو و طعمی مشترک داره رو با ۴تا دلیل آبکی و سرهم بندی شده نفی میکنی

خیام خدا رحمتت کنه
آسوده بخواب که ما بیداریم

اشعار پارسی [ گنجینه شعر های گنجور]