گنجور

رباعی شمارهٔ ۳۷

 
خیام
خیام » رباعیات
 

ساقی گل و سبزه بس طربناک شده‌ست

دریاب که هفته دگر خاک شده‌ست

می نوش و گلی بچین که تا درنگری

گل خاک شده‌ست و سبزه خاشاک شده‌ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

احمد شاملو » رباعیات خیام » ساقی گل و سبزه بس طربناک شده است

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پارسا نوشته:

خیام در این ابیات بر کوتاهی عمر و لزوم استفاده از عمر و شاد زیستن تاکید کرده است.

حافظ نوشته:

خیلی آسون داره میگه که : عمر کوتاه نیست ما کوتاهی میکنیم ….

شمس الحق نوشته:

شاید یکی ازدلاویزترین رباعی های خیام و به لحاظ زیبایی کلام دراوج قله ، این شعراست . بیایید با هم ببینیم حکیم ما با اینهمه تخصص درفن بیان وشعرو سخنوری که دراین رباعی بکارزده چه میفرماید :
دوبیت شعرو سه بارتکرارکلمه خاک وخاشاک برچه سرّی ازاسرارعالم هستی تأکید میکند . آن چه که انسانهای دوران نوسنگی وغارنشین هم می دانستند . آنچه که هرچهارپای علف خواری هم میداند .
که هر موجود زنده ازانسان وحیوان وگل وسبزه و گیاه عمرکوتاهش که بسرآمد خود بخود تجزیه میشود وبدل به خاک وخاشاک میگردد . آیا شما دراین رباعی دلپسند وزیبا جزآنچه که گفته شد چیزی دیگرمی بینید که من وآن غارنشینان وگوسپندان وگاوان ازفهمش عاجزیم . اینست حکیم عمرخیام خبره ترین رباعی نویس درادبیات وفلسفه وعرفان ایران .
بیایید یکی دیگرازپرمغزترین وبلحاظ فلسفی وعرفانی ، دلاویزترین رباعی های حکیم را که در راستای شناخت عالم وجهان هستی و خالق این جهان هستی سروده را هم با هم نگاه کنیم :
ما لعبتکانیم وفلک لعبت باز
ازروی حقیقتی نه ازروی مجاز
یک چند دراین بساط بازی کردیم
رفتیم به صندوق عدم یک یک باز
حکیم ما اینجا خالق جهان هستی را با اینهمه عظمت که شامل میلیارد ها کهکشان است که هریک میلیارد ها سال نوری طول وعرض وارتفاع دارند وفواصلشان ازهم بازمیلیارد ها سال نوری است یک عروسک گردان خیمه شب بازی بیش نمی بیند و ما انسانهای فضانورد که اشرف مخلوقات اوییم را جزعروسک هایی نمی پندارد که هرگاه او بخواهد به صحنه واردمان میکند وسپس برمان میگرداند بجایی که حکیم ما آنجا را صندوق عدم نامیده وعدم یعنی جاییکه نیست ، لامکان . دوستان براستی آن جا کجاست که نیست . مکانی درعالم وجود که وجود ندارد چیست .
حال روشنفکرآمریکایی که قطعاً یک نسخه ازاین کتاب را که به شصت زبان ترجمه شده وپس ازبایبل پرفروش ترین کتاب درآمریکاست میخواند وبا خود میگوید : زهی من ! اینک منم عارف واصل کامل . زهازه برمن . اینست حکیم عمرخبام ما ..

مهدی اچ. نوشته:

حاشیه ای که جناب شمس الحق به طعن در باب این رباعی و در کل تفکر خیام نگاشته اند، سوتفاهم دنباله داری است که نصیب ذهن ما شده، و تاکید بسیار بر ارزشهای غلطی است که از شعرای بسیار ستوده شده مرده ریگ ما شده است.

لذت طلبی، در تفکر تاریخی ما نه آن قدر ها موجود بوده، و نه آن چنان که جناب الحق فرض کرده اند بدیهی. بخش عمده ای از تربیت دینی-اخلاقی ما بر پذیرفتن رنج و مرارت های دنیا متمرکز شده. (در احادیث ، هر خاری که در پای مومن فرو می رود، به مثابه یک امر نیکو ستایش شده است). عشرت طلبی غالبا منفی تلقی شده و بسیار نکوهش شده است. حافظ گهگاه رگه هایی از این تفکر را بروز داده است، ولی فضلا با توجه به حرفهای دیگر، این ها را زیرسبیلی رد کرده اند یا آن که با تفسیرهای شعبده بازانه مصادره به مطلوب کرده اند.

الغرض، سخن راندن از عظمت کاینات و فضانورد شدن انسانها، چیزی از دردهای وجودی نمی کاهد. وجود، دردناک است و هدف خیام، کاستن از این رنج به مدد کنارآمدن با این درد و تلاش برای کسب لذت بوده. اگر روشنفکر آمریکایی (حالا چرا روشنفکر، چرا آمریکایی؟) در برهه ای به خیام علاقه نشان داده (بنده بی اطلاعم) حاصل از این است که آن چه که امروز در جامعه ی غربی بنا شده، یک سره بر پایه ی همین لذت جویی به عنوان یگانه ارزش واقعی در زندگی شکل گرفته که با روح ابیات خیام همخوان است. درست است یا غلط؟ من نمی دانم. ولی ساده انگاشتن آن چه که خیام گفته (اگر واقعا همه ی آن چه که نقل می شود از خیام باشد) کاری است نه از روی خرد.

حرف آخر هم این که خود خیام ادعای عرفان که نکرده هیچ، تفکرش یک سره در مقابل عرفانی است که اساسا چند قرنی بعد از او شکل گرفت. و بنابراین این یک برچسب نادرست و عدم دقت در بحث است.

شمس الحق نوشته:

سلام بر جناب مهدی اچ…
مهدی که نامی است بزرگ ومقدس ، اما هرچه اندیشیدم که آن چه نام فامیل است که با الف وچ آغازشود کمتریافتم و بالاخره به لغتنامه مراجعه کردم وازآنچه دیدم به شگفت آمدم که کم است ، نه براستی یخ زدم و حیرت همه وجودم را فرا گرفت . باورنمی کنید دوستان درکل لغتنامه پارسی تنها یک کلمه است که با الف و چ میاغازد و بس و من ازآن بی خبر بودم . واژه اچه یا اچی به معنی برادربزرگ که باید دست بدامان امین کیخا شویم تا ریشه آنرا بیابد . برادربزرگ ومحترم من فرمایشات شما را دوبار خواندم و هیچ ازآن نفهمیدم . سخن حضرتعالی هم مانند نام مبارک فامیلتان شگفت انگیز و غیرقابل فهم است . خواهش میکنم خود نیزیکبار دیگرآن را بخوانید ومخلص آنرا بصورتیکه درحد سواد اکابری حقیرباشد ازنو بفرمایید که من بی سواد هم بفهمم شما چه فرمودی برادر . یا برادربزرگ من تنها چیزی که ازاین فرمایشات دستگیرم شد آن بود که شما دوبار فرموده اید ” نمی دانم ” و ” اطلاع ندارم ” که این حقیربی سواد را که با چنین نوشتارهای بالاتر از لیسانس آشنایی ندارم بیاد آن قصه مشهور مولوی درمثنوی شریف انداخت که مخلص آن اینست که شاعری دربزم امیرترکی رفت وآغازبه سرودن شعری در مدح امیر کرد که من ندانم توآدمی یا فرشته ای ، من ندانم که تو ماهی یا خورشیدی وبه همین ترتیب من ندانم من ندانم آغازکرد تا بالاخره امیرترک چماقش را برداشت وبرسراو کوفت وگفت ازآنچه میدانی بگو که سرمرا خوردی . حال جناب الف چ لطفی بحال من مسکین بفرمایید و از آنچه میدانید بفرمایید . مخلص شما شمس الحق .

امین کیخا نوشته:

مهدی جان حکیم فرزانه دینانی که امروز در میان ماست نویسنده دفتر عشق و عقل در این باره سخن ها رانده که من در دیگر جای تا بحال ندیده ام .

فرهاد نوشته:

مهدی جان خردمندانه نوشتی و زیبا. تشکر میکنم از توضیحاتت در باره کلام خیام.

ناشناخته نوشته:

جناب شمس الحق،
مختارید خودرا با آن غار نشینان، گاوان و گوسپندان
و یا انسانهای دوران نوسنگی ( چطور است پارینه سنگی را هم بیفزایید؟!) همطراز بدانید،
اما ، به هیچ رو اجازه ندارید ، ارزش و احترام قلم را با یاوه هاتان در باره بزرگترین چهره ادب و اندیشه ایران
بفرسایید ، بیالایید
بزرگش نخوانند اهل خرد
داستان برادر حاتم را شنیده اید؟؟

روفیا نوشته:

فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

نادر نوشته:

.. بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم
مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد ..

نادر نوشته:

مرا بهر تو باید زندگانی..

ناشناخته نوشته:

گر بخواهی که بجویی دلم ، امروز بجوی
ورنه بسیار بجویی و نیابی بازم
بیتی از غزلیات قدیم شیخ با مطلع:
از تو با مصلحت خویش نمی پردازم
همچو پروانه که می سوزم و در پروازم

ATA نوشته:

در جواب جناب شمس الحق:
آیا صحبت از مرگ و نیستی و عشرت طلبی در شعر خیام یک سخن بیهوده ، تکراری و بدیهی است؟
واقعیت این است که انسان ها با نگرانی به آینده فکر میکنند و زمان حال خود را فراموش میکنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی میکنند. از مرگ غافلند. به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای میمیرند گویی هرگز نزیسته اند!
حال آیا تلنگر ها خیام به مخاطب آنهم با ادبیات بسیار تاثیر گذار و در عین حال ساده وقابل فهم برای عوام کار بیهوده ایست؟ زندگی در لحظه حال حرف بسیاری از بزرگان بوده است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام