گنجور

رباعی شمارهٔ ۳۶

 
خیام
خیام » رباعیات
 

دریاب که از روح جدا خواهی رفت

در پرده اسرار فنا خواهی رفت

می نوش ندانی از کجا آمده‌ای

خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

mey nosh nadani ze koja amadeie

پاسخ: در نسخه‌ی چاپی رباعیات خیام به تصحیح محمدعلی فروغی و قاسم غنی ضبط همین است (از). تغییری اعمال نشد.

ف-ش نوشته:

می نوش ندانی زکجا آمده ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
طبق ظاهر تعلیمات مذهبی انگار آدم میداند از کجا آمده و به کجا میرود اما این باور های سطحی حقیقت موضوع را نمیرساند وفرقی با ندانستن ندارد اگر باورهای القائی جوابگو بود مساعی سی چهل ساله اهل معرفت برای دانستن حقیقت ضرورتی نداشت حافظ که دهها سال سلوک داشته میگوید:
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
معلوم میشود هدایت حقیقی وشهود حقیقت خیلی مشکل حاصل میشود وموضوع ندانی زکجا آمه ای وبه کجا خواهی رفت برای ما کاملادرست است در زمان پیامبران از صد یکی هدایت نمشد واگر حالاباور کردن سهل است بواسطه سنت آباء واجداداست نه دانستن حقیقی وضع همه مذاهب در عالم چنین است

مهران نوشته:

دانش بشری امروز به ما می‌گوید از کجا آماده ایم وبه کجا می‌رویم و خیام بدرستی گفت که بر اساس خرافات مذهبی‌ نمی‌دانیم از کجا آماده ایم و به کجا می‌رویم. حالا میدانیم که خیام حق داشت تا بهشت و جهنم را به سخره بگیرد و عدم وجود خدا را در شعر‌هایش بیان نماید.

هومن نوشته:

جواب به مهران:
در مصرع اول از بیت دوم رباعی شماره ۳۸ می بینیم که خیام ایزد را شکر می کند. این نشان می دهد که خیایم به وجود خدا اعتقاد داشته است

امید نوشته:

جواب به هومن :
فکر کنم شما به معنی رباعی شماره ۳۸ توجه نکردید،

عمریست مرا تیره و کاریست نه راست

محنت همه افزوده و راحت کم و کاست

شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست

ما را ز کس دگر نمیباید خواست

در این شعر خیام، “ایزد” رو کسی میدونه که مسبب تمامی بلاهاست و این شکر کردن هم یه طعنه ست

ناشناس نوشته:

چرا خیام میگه از “روح جدا خواهى رفت”؟ ایا خودش رو از روحش جدا مى دونسته؟

حاجیکلایی نوشته:

با سلام و درود.
فقط و فقط م یتونم بگم. ” احسنت”.

از دوستان نیز به خاطر این حاشیه های زیبا ممنونم.

حق نگهدارتان

ehsan نوشته:

entehaye marefat be jahan hasti

رادمن نوشته:

این رو بگم که دید هر انسان نسبت به خدا با انسان دیگه فرق داره قطعا خیام به خدا اعتقاد داشته
ولی سوال اینجاست که ویژگی اون خدا چیه؟ خدا رو چطور تصور میکرده؟ خدا رو خرد آدمی میدیده؟ خدا رو میدیده؟؟؟ نمیدیده؟؟؟تازه از کجا معلوم منظورش از روح همونیه که میپره تو آسمون؟؟؟ میدونیم که روح تو فرهنگ فارسی معادل دقیقی نداره شاید روان نزدیک ترین واژه باشه که باز هم چم روح رو نداره

ایمان نوشته:

منظور از این که “از روح جدا خواهی شد” یه جور تیکه است. در باورهای مذهبی، روح در هنگام مرگ، از جسم جدا می شود و اصل بر روح است. خیام اصل را بر انسان می گذارد و می گوید، هنگام مرگ از روح جدا می شی. یعنی وقتی مردی، مردی و چیزی از باور روح باقی نمی مونه

فرهاد نوشته:

در تایید نظرایمان، توجه کنید که مرسوم و باور عموم بر طبق آموزه های دینی این است که روح قائم به ذات است و از جسم جدا میشود. خیام دقیقن بر عکس این میگوید، جسم خاکی را قائم به ذات میداند که از روح جدا میشود: دریاب که از روح جدا خواهی رفت! در اینجا “روح” حالت و کیفیت جسم لست در زمان زنده بودن.

امین کیخا نوشته:

فرهاد بزرگوار البته شما دانا و برازنده هستی و من در تو بزرگواری می بینم ولی ایستادگی به خود و یا قایم به ذات بودن جسم را هیچ کس ندیده ام از گذشتگان بگوید . بنا بر نگرش بیشتر حکیمانمان این روان است که کار هر جنبنده ای را اداره می کند . و گر نه جسم مرده را همه می بینند که می پوسد و می فرساید . ولی کسی نمی شناسیم که پاشیدگی و پراشیدگی روان کسی را گزارش کرده باشد و فردید روانپزشکان از روان پریشی از میان رفتن روان نیست . اینکه در قران مجید هم برای جنبنده یا به عربی دواب و دائب واژه آمده است نیز داستان از این دارد که روح بر هر جنبنده ای چیرگی دارد . البته از میان کسانی هستند که دامنه روح داشتن را به بربستگان و جمادات هم می کشانند .

فرهاد نوشته:

امین کیخای فرزانه، همانگونه که فرمودید کسی از بزرگان قدیم در باره قائم به ذات بودن جسم چیزی نگفته است. و شاید نسبت “قاثم به ذات” بودن جسم به این گفته خیام اندکی مبالغه آمیز باشد، اما اگر نیک بنگرید، میبینید خیام دارد با جسمی سخن میگوید که از روح جدا شده است، و نه روحی که از جسم جدا شده است. و این گفتار، قائم به دات بودن جسم را تداعی میکند.
به هر روی، چندان مشخص نیست منظور از روح چه میباشد. حتا قرآن هم توضیحی نمیدهد: “یسئلونک عن الروح، قل ان روح من امر ربی” از تو درباره روح میپرسند، بگو روح از امور پروردگار من است.

علیرضا زرفام نوشته:

سلام بر دوستان
چیزی که در مصرع اول مورد توجه عزیزان قرار نگرفته اینه که حکیم خطاب به شخصی که اعتقاد به روح آدمی داشته سخن میگفته ولی عملا” از رفتن روح به پرده اسرار سخن نگفته بلکه از رفتن تن خاکی به پرده اسرار فنا سخن رانده است.
میفرماید ” از روح جدا خواهی رفت” تو از روح جدا خواهی رفت نه روح از تو. و در ادامه وقتی از روح جدا شدی ” در پرده اسرار فنا خواهی رفت” که در مصرع دوم هم جای بحث پیش می آید که کاما بعد از “پرده اسرار” می آید یا بعد از “پرده اسرار فنا”. که بنظر بنده دومی محتمل است.

گنجور رومیزی را دریافت کنید