گنجور

رباعی شمارهٔ ۳۵

 
خیام
خیام » رباعیات
 

در فصل بهار اگر بتی حور سرشت

یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت

هر چند به نزد عامه این باشد زشت

سگ به ز من است اگر برم نام بهشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

موسیقی مرتبط

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۹۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

داوود نوشته:

در نسخه مرحوم فروغی مصرع دوم از بیت دوم اینگونه است سگ به زمن است اگر برم نام بهشت لطفا اصلاح کنید

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

وحید نوشته:

این ناشناس که معبر به دین رباعیات بود، چرا اینجا حاشیه نداده است..؟ برداشتم این است که یحتمل جایی برای تعبیر به قرآن و دین و پرده اسرار ندارد.

م.ح نوشته:

می توان از این رباعی برداشت کرد که مراد از بهار ، هنگامی است که قلب انسان با کلام خدا انس می گیرد و مراد از بتی حور سرشت کسی است که سخن خدا را به گوش جان انسان می رساند و شور و شوق و نشاطی که در انسان ایجاد می شود قابل مقایسه با بهشت نیست.

آرش نوشته:

م.ح، ف.ش و اون ناشناس با این طرز فکر پیچیده بهتره به تفسیر آیات و روایات دینی بپردازن تا به معنی کردن شعر خیام.

هومن نوشته:

م.ح با این تفسیری که شما کردین به نظرتون مصرع “هرچند به نزد عامه این باشد زشت” رو چطور تفسیر میکنین؟ یعنی چطور زمانی که قلب انسان با کلام خدا انس می گیرد و کسی سخن خدا را به گوش جان انسان می رساند در نزد عامه زشت است؟؟

پارسا نوشته:

با درود به همگی دوستان.
تا جایی که بنده اطلاع دارم خیام در چندین غزل دیگر بهشت را به آن معنی که در آیات و روایات آمده است نکوهش کرده است. فک نکنم در اینجا هم مراد خیام از بهشت ، بهشت به معنی باشد که م.ح تفسیر کرده است.
گویند بهشت با حور خوش است
من گویم که آب انگور خوش است و…….

پارسا نوشته:

این غزل خیام رو که قسمتی از آن را در بالا اوردم اطلاح میکنم.
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است
کاین نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است

مریم نوشته:

توجه کنید که می تونسته بگه “بتی نیک سرشت” اما گفته شده حور سرشت که بیشتر تاکید بر زیبایی ظاهر داره تا باطن .شاعر نخواسته کاری کنه که بشه به برداشت هایی مثل م.ح رسید و حتی نخواسته خودش رو به اون دیدگاه هم نزدیک یا متعهد بدونه .
تفسیر بیت دوم ایشون هم که فاجعه است حتی از زاویه ی دیدخودشونم متناقض و بی معناست.

A.A نوشته:

very good jost i dond like

خیام نوشته:

در جواب پارسا
مصرع اول میگه “گویند” یعنی نقل قول از زبان دیگران هست
مصرع دوم گفته “من میگویم” سخن خود خیام

مصرع سوم گرفتن نقد و رها کردن نسیه ضرب المثل معروفی هست . که آن در این رباعی این یعنی جهان (نقد) را بگیر و آن دنیا (نسیه) را رها کن

مصرع چهارم یک ضربالثمل دیگه هست .
دهل یک .سیله آهنگ سنتی هست که صدای بسیار بلدی دارد و مثل طبل بر آن میکوبند
اگر در زدیکی آن گوش دهید به جز سردرد چیزی نسیبتان نمیشود.
خیام دراین مصراع میگه که اصلا به تفکر بهشت هم نباید نزدیک شد

خیام همیشه در تمام رباعیاتش سعی بر ساده گویی داشته

آریانا نوشته:

معنی ومفهوم این بیت بسیار ارزشمند مربوط به دانشمند ایرانی خیام عزیز که مثل روز روشن است. سخن عشق وعاشقی ودوست داشتن وطن وهم وطن است وارتباطی به این خزعولاتی که عربها ضمن دزدی فرهنگ ۷هزار ساله ایران بزور به ایران غالب نمودند ندارد.

آزاد نوشته:

با احترام. آریانای عزیز این شعر ربطی به وطن و فرهنگ ایران ندارد.
از اشعار خیام برداشت میشه که او فردی جهان-وطن بوده و آثار ناسیونالیستی در اشعار او دیده نمیشود

رها نوشته:

 
در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت
هر چند به نزد عامه این باشد زشت
سگ به زمن است اگر برم نام بهشت
 
شگفت از تفسیرهایی که دوستان ارائه فرمودند!!
معنای رباعی واضح و شفاف است :
یک بوسه بر لب زیبا رویی، در فصل جوانی و شادابی، به از بهشت متحجًّران.

عابد نوشته:

می توان اینطور شعر را تفسیر کرد که وقتی انسان با روش سیر و سلوک رندانه‌ی بی ریا، با یزدان پاک ارتباط برقرار کرد،به همه چیز دست یافته است و با خدایش حال میکنه و دیگر حرف مردم برایش مهم نیست. به قول سعدی:
یا رب که تو در بهشت باشی/تا کس نکند نگاه در حور
ما مستِ شرابِ نابِ عشقیم/نه تشنه سلسبیل و کافور
نزدیک نمی‌شوی به صورت/وَزْ دیده‌ی دل نمی‌شوی دور………
عیب کنندم که چه دیدی در او؟ / کور نداند که چه بیند بصیر……..
بی تو گر در جنّتم، ناخوش شرابِ سلسبیل/با تو گر در دوزخم، خرم هوای زَمْهریر….
گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست/رنگ رخسار خبر می‌دهد از سِرّ ضمیر

حافظ نوشته:

درورد بر خیام که کلامش تفسیر و تاویل نداره … صاف و پوست کنده حرفشو میزنه … اگه بخواهیم اینجوری تعبیر کنیم و آسمون و ریسمون به هم ببافیم باور بفرمایید از حرف های مادر بزرگ بنده کا آلزایمر هم داره میشه تعابیر عجیب درآورد …

محسن نوشته:

گویند بهشت عدن باحورخوش است . صحیح است

تمیم نوشته:

سروده های شاعران گاهاً نتیجۀ افکار و طراواشت فی البداهۀ ذهنی آنان بوده است .
قضاوتی بی جا و بی مورد است اگر بگوییم جناب « خیام » از سرودن این رباعی هدفی ملکوتی داشته و در شعر مفهوم دیگری غیر آز آن چیزی که ما در نگاه اول برداشت میکنیم نهفته است .
ضربالمثل معروفی است که میگوید : هر آن چه عیان است چه حاجت به بیان است .
معنی این رباعی همان است که در رباعی بیان شده است
گرچه در تمام عمرم لب به می نزده ام ، اما اگر من هم به جای جناب «خیام » بودم ، هرگز به خاطر بهشت خیالی و حوریان بهشتی که فعلاً فقط وعدۀ وصال آنها داده شده است و بیشتر شباهت به نسیه دارند از پری چهره و دلربای که نقد است و در باغ و چمنی خوش منظر کنارم نشسته و حاضر باشد نمیگذشتم و به قول و فرمودۀ حضرت خیام :

هر چند به نزد عــــامه این باشد زشت
سگ به ز من است اگر برم نام بهشت

یهدته نوشته:

در فصل بهار که همه جا سبز میشود اگر یه عدد داف بیاد و به من تو چمن زار شراب بده از سگ پست تر باشم بگم بهشت همین جا نیست

بهزاد نوشته:

تفسیر… این مضحکترین لغت ساخت بشر.
این بنده خدا خیلی واضح و روشن حرفشو زده و متعصبین دینی به زور میخوان هر طور شده این “آیه” رو به نفع دینشون تموم کنن.
واقعا متاسفم این اشعار به زبان پارسی هستند و هیچ نیازی به تفسیر بی خود عرب پرستان ندارند.

رادمن نوشته:

درود بر خیام درود بر فردوسی
آقای عابد میشه به ما بگی چطور با خدایش حال میکنه؟ میشه به ما بگی اینو از کجای بیت در اوردی؟؟؟ والا ما گشتیم نبود

فرهاد نوشته:

به به، این از آن شعر هایی است که دست و پای مفسرین ماله کش را میبندد. البته خیام تنها شاعر ایرانی نیست که خوشی این دنیا را به سودای بهشت نمیفروشد. حافظ شیرین سخن نیز در چندین جا چنین گفته است، از جمله:
تو و طوبی و ما و قامت یار، فکر هر کس به قدر همت اوست
(تو به وعده بهشت دل خوش باش، ما به قامت رعنای دوست، فکر هر کس در حد و اندازه خودش است، تلویحن، فکر تو به بیشتر از این نمیرسد)
یا
منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش، که چو خوش بنگری ای سرو روان اینهمه نیست
(منت توصیفها و وعده های بهشت را مکش ای انسان آزاده، که اگر درست نگاه کنی ارزشی ندارند)
البته حافظ پیچیده سخن میگوید، ولی خیام ساده و روشن، و جای هیچ تردیدی باقی نمیگذارد.

سیاوش بابکان نوشته:

فراموش نکنیم که خیام عالم علوم عقلی است
ریاضیدان است ، ستاره شناس است با دانش تجربی ( چنانکه امروز میگویند ) سر وکار دارد.
شاعری تفنن وی بوده است، و اما:
اعتراف میکنم مرا نیز اگر در یک روز دلپذیر بهاری ، بر لب کشتزاری سیراب حور سرشتی در کنار خلوتی میسر وپیاله ای سرشاردر دست باشد به نام وننگ و بهشت و دوزخ نخواهم اندیشید! شما چطور ؟ راست بگویید>

م.پ نوشته:

منظور از حکیم عمر خیام این است که اگر به خاطر رفتن به بهشت از این خوشی ها دست بردارم از سگ هم کمترم

بهرام مشهور نوشته:

اصل این رباعی را برایتان می نویسم و به آگاهی تان می رسانم این رباعی اصل را از کتابی که اکنون دیگر نایاب شده برگفته ام که اشعار خیّام را به چهار زبان از جمله انگلیسی ترجمه کرده و البته ترجمه انگلیسی آن از ادوارد فیتز جرالد می باشد :
در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
یک جرعۀ می بردهدم بر لب کشت
هرچند که این سخن بسی باشد زشت
سگ به ز من است اگرکنم یاد بهشت
ملاحظه می فرمائید که این رباعی اصل بسیار از آنچه شما نگاشته اید استحکام معنایی و وزن و قافیه بیشتری دارد

پرده نشین نوشته:

من به تمثیل سگ به پلیدی حساس شده ام. نمیدونم مشکل ما ایرانی ها با سگ از کجا و کی شروع شده؟

روفیا نوشته:

سیاوش بابکان گرامی سلام
من راستش را میگویم !
من هم به نام می اندیشم هم به ننگ .
من نیک می دانم که برای زندگی در صلح و آشتی به نام نیکو نیازمندم و بیش از همه نگران دوزخی هستم که در آن دلبر حور سرشت در چونان کشتزار خرمی را از دست میدهم .
هر آنگاه که لذتی ناب نصیبم میشود با خود می اندیشم هان آگاه باش که بهایش را خواهی داد .
یا دلبر خاصیت دلبری اش را از دست میدهد . یا حور سرشتی را .
یا دل من خاصیت رفتن را از دست میدهد .
یا اگر در کمال خوش شانسی همه پابرجا باشند مرگ او را از من خواهد ستاند .
و من هماندم که جرعه جرعه از می ناب همنشینی اش مینوشم میدانم که این مستی دیری نمی پاید و پس آنگه خماری دامانم را خواهد گرفت .

احمد نوشته:

با سلام
از نظر بنده نمیتوان با توجه به معنای ظاهری این اشعار قضاوت کرد،معنای نزدیک تر همان است که دوستان بر آن اتفاق دارند(فراموش کردن و بی اعتنایی به بهشت و جهنم…)
اما معنای دورتر(شاید عمیق تر) آن اینست که منظور خیام وصال و ملاقات خداوند را مقدم و برتر از بهشت میداند و دیدار خداوند را بهشت ترجیح میدهد،اگرچه بسیاری از مردم بهشت را مقدم میدانند(مقصود اصلی عرفا ملاقات و دیدار خداوند است نه بهشت).

کوکب نوشته:

روفیا جان
شما با این اندیشه لذت همان یک دم را از کف می نهی
شاد باشی

هانی نوشته:

کوکب جان
به نظر من اتفاقا این روفیاست که فریفته ی این لذت آنی نشده و کار درست را او می کند.
لذات دنیوی زودگذر است و در پشت سرش هم یا ننگ یا دردسر و رنج.
اما اگر فریفته ی این لذات نشد همین فریفته نشدن و دل نبستن، لذتی را برای شما در دار آخرت می آورد که هم ماندنی و غیر رفتنی است و هم فاقد رنج و دردسر.
کاش کمی پیرامون حقایق دو سرا اندیشه یا مطالعه ی بیشتری کنیم ما جوانان ایرانی.

هانی نوشته:

دوستی که نوشته اید:
واقعا متاسفم این اشعار به زبان پارسی هستند و هیچ نیازی به تفسیر بی خود عرب پرستان ندارند.
لحن شما نشانگر دلخوری و یا شاید تعصبتان در دشمنی نسبت به زبان عربی و عرب هاست.
در مورد زبان عربی که خب باید بیاید و دفاع کند.
اما انسان ها برتری به هم ندارند جز با داشتن عقیده ی پاک و کردار نیک مثل راستگویی و انصاف و داد. این هم عرب و غیر عرب ندارد.
راستی تا جایی که من خوانده ام خیام کتابهایش را به زبان عربی نوشته و اشعار عربی هم دارد. آخرین سخنی هم که از دوران زندگی اش حکایت شده، به عربی و خطاب به خدا بوده؛ دست کم در عرب ستیزی داغ تر از خیام نباشیم.

روفیا نوشته:

هانی جان
کوکب جان
من لذات آنی دنیا را هم دوست دارم و نهایت استفاده از آنها را می برم.
ولی باید بگویم این لذت ها لازم اند ولی کافی نیستند.
درست مثل این است که به زندانی ای که قرار است فردا صبح اعدام شود یک چک یک میلیون دلاری بدهیم و بگوییم برو حالشو ببر!
برترین لذات دنیا در صورتی که بدانیم آخرش اعدام و نیستی است ارزش خود را از دست می دهند.
حتی لذت نیکو کاری!
من طراحی چنین بازی بی معنی را از آن هوش والا بعید می دانم.
لذا بر این باورم غیر از لذات آنی باید چیز های دیگری هم در این بازی طراحی شده باشند.
در عین حال تمام تلاش خود را میکنم تا انواع لذایذ و انواع درد ها و اصول و قواعد برخورداری یا پرهیز از آنها را کشف کنم.
به یاد دارم رییس دانشکده ما در شیراز آزمایش جالبی بر روی موش آزمایشگاهی را تعریف میکرد. موش در محیط بسته ای میتوانست با فشردن دکمه مخصوصی که توسط یک مدار به بدن او ارتباط داشت لذت جنسی را تجربه کند. موش بینوا آنقدر دکمه کذایی را فشرد تا مرد!!
موش در آن محیط بسته تنها یک یا چند قاعده معدود را کشف کرد،
شمپانزه قواعد بیشتری را کشف کرد،
انسان ها نیز بسته به میزان هوش هیجانی خود قواعد بیشتری را کشف کردند.
گرچه هیچکس به تحقیق نمی داند پس از طی این مرحله از بازی چه روی خواهد داد ولی با فرض اینکه بازی اینجا تمام نمی شود، هر کس در این مرحله قواعد بازی را بهتر بفهمد و امتیاز بیشتری بیاورد و بهتر بازی کند در مراحل بعد نیز موفق تر خواهد بود.

همیشه بیدار نوشته:

معلوم نیست که این رباعی واقعاً از خیام باشد . اما آنطور که دامادش نقل میکند خیام موحد از دنیا رفت وقتی که شفا را مطالعه میکرد. نمیگویم که میدانم از خیام نیست ولی باید این احتمال را داد.

احمد نوشته:

روفیا و کوکب
این از ویژگی ها شعر ها عاشقانه بعد از سنایی است که عرفان و عشق را درآمیخت،این اشعار را میتوان به هر دوصورت بیان کرد پس مورد قبول هردوگروه قرار میگیرد.که اگه چنین نبود تا اینحد شهرت و محبوبیت نداشت.
پس این از ترفندهای شاعران است که شعر خود را طوری بسرایند که هرکس آن را بخواند بتواند مطابق میل و علاقه خود تفسیر کند،چه می خوار و ملهد چه متشرع و دیندار.
اما آنچه واضح است از انسانی با این همه درجات علمی در طب و ریاضی و نجوم و … که کتبش تا قرون پیش در دانشگاه های جهان تدریس میشد،بعید است که معنای غیر عارفانه داشته و تا این حد سرسپرده به می و میخواری باشد که با علم جور نمی آید.
–هرکس به اندازه وسع (درک)خود زین خوان بهره برد–

همیشه بیدار نوشته:

احمد جان اگر لطف کنی وبگویی که تفسیر عارفانه این شعر چیست، ممنون میشوم.

احمد نوشته:

همیشه بیدار عزیز
چندتا کامنت بالاتر نوشتم عارفانش،دقت کنی میبینی

همیشه بیدار نوشته:

احمد جان دیدم، ممنونم!
ولی سگ چرا؟
و چرا “هر چند به نزد عامه این باشد زشت”؟
اگر تفسیر بیت اول را هم عارفانه بدانیم، بیت دوم هنوز معنی قابل قبولی ندارد.

احمد نوشته:

تفسیر بنده هم مربوط به هر دوبیت بود و نه جدا.
در مورد کلمه سگ،هم میتوان معنای۱) کنایی آن را در نظر گرفت:سگ بهتر از من است به معانی پست و حقیر بودن.
۲)و از نظر دوم میتوان سگ را مجاز از حیوان دانست،خیام میفرماید اگر میل بهشت کند به جای میل لقا و دیدار خداوند،مانند آن است که بعد روحانی انسان از بین رفته و به حیوان تبدیل شده،زیرا روح انسان از خداست و خداوند در کالبد میدمد و روح تمایل بازگشت به اصل خود(خداوند)را داراست.
و اما زشت بودن در نظر مردم:مردم عادی که به عرفان نرسیده و فقط در پی بهشت هستند،بهشت را بسیار با ارزش تر از دیدار خداوند میدانند و اینکه خیام به بهشت بی اعتناست را زشت (یا دیوانگی) میدانند.

همیشه بیدار نوشته:

این تفاسیرعرفانی شما را قبول دارم، هر چند که دوستان تفاسیر دیگری کرده بودند. به قول شما: هرکس به اندازه وسع (درک)خود زین خوان بهره برد. ممنونم از شما!

احمد نوشته:

همیشه بیدار عزیز
خواهش میکنم.امید است دیگر دوستان هم قدری بجای توجه محض به ظاهر به باطن اشعار التفات نمایند.مرز شیرین بین عرفان و کفر تار موییست و همین باعث زیبایی و ظرافت اشعار ناب شاعرانی مانند خیام و سنایی و مولوی و حافظ و … است

همیشه بیدار نوشته:

احمد جان! مواظب باشید که شما هم به تعصب محکوم نشوید، دوست عزیز. همه توان شنیدن حق و حقیقت را ندارند، جانم!

حمید رضا نوشته:

جناب بابکان، فکر نمیکنم منظور خیام این است که اگر از زندگی لذت ببریم، دیگر به درد و رنج و یا آخرت نخواهیم اندیشید.

این رباعی خیام، مانند بسیاری دیگر از رباعیاتش، به دور از توهین به کسی، گویای خشم او به کسانی است که با به کار بردن نام بهشت، لذایذ ساده زندگی را در نزد عامه زشت ترسیم میکنند و به ذهن مردم وارد می کنند و روزگار را برای کسانی که می خواهند آزادانه خوش باشند تلخ میکنند.

جناب پرده نشین، خیام نه تنها سگ را به پلیدی تمثیل نکرده، بلکه مقامش را الگو قرار داده.
حیوانات در طول عمرشان به ۹۸ درصد کمال خود میرسند. آنان در هر لحظه ای کار درستی را که باید بکنند را انجام می دهند. نه بیشتر و نه کمتر. و نیز هرگز خود را با اندیشه های گوناگون فریب نمی دهند.
ما انسانها به خاطر توانایی استفاده از عقل، پس از بیست میلیون سال به بیست تا سی درصد کمال خود رسیده ایم . شاید همه ی ما روزانه در برخورد با مسائل، بسیاری از انتخاب هایمان نادرست هستند.
مولوی نیز بارها «انسان دیوانه» را الگو قرار داده. چرا که ذهنشان خود فریبی نمیکند و آنان فقط کار درست خود را انجام میدهند:
«حیلت رها کن “عاشقا” دیوانه شو، دیوانه شو».
پذیرش و سپس “عشق” به انسانها و نظام آفرینش است که ما را به سوی آنچه باید باشیم نزدیکتر میکند.

روفیا نوشته:

این رباعی چه از خیام باشد چه نباشد،
درباره می دیدار حق نیست،
چون حتی به نزد عامه نیز وصال و ملاقات خدا زشت نیست.

سمانه ، م نوشته:

هرچه بیشتر این رباعی را می خوانم ، بیشتر به یقین می رسم که از خیام نیست ، چون وزن محکم و استوار رباعیات خیام را ندارد ، که در رباعیاتش کمتر ازین الفاظ دیده ام
حتی در معنا هم شایسته ی مقام بلند خیامی نمی بینم

احمد نوشته:

روفیا عزیز
اگر زندگی نامه عرفای بزرگ،به عنوان نمونه حسین بن منصور حلاج،رو مطالعه کنید میبینید که افکار انها همواره مورد سرزنش و نکوهش مردم عادی که ظاهر بین هستند قرار گرفته و در اغلب موارد آنها را ملهد میخوانند و حکم اعدام برایشان صادر میکنند.
پس خیام هم کاملا دقیق فرموده که در نظر مردم این امری زشت است.

احمد نوشته:

کمتر کسی در عرفان حافظ شک دارد و همه به یقین اورا عارف حقیقی میخوانند،ابیات زیر از اوست:
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم
یا جام باده یا قصه کوتاه
من رند و عاشق در موسم گل
آنگاه توبه؟استغفرالله
توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون
می گزم لب که چرا گوش به نادان کردم

همانطور که میبینید حافظ با رندی بیشتری نسبت به خیام منظور خود را بیان کرده،اما اگر بنا باشد تنها به ظاهر قضیه بنگریم عرفان حافظ نیز به چالش کشیده میشود.

همیشه بیدار نوشته:

سمانه گرامی من هم این گمان را کردم. میتوانید کمی از “وزن محکم و استوار رباعیات خیام” بگویید؟
ممنونم از شما!

سیاوش بابکان نوشته:

جناب حمید رضا،
پرسش مرا پاسخ ندادید! راست بگویید
بر کشتزاری سیراب ، خلوتی میسر، حور سرشتی درکنار و پیاله ای بر کف ، این نقد به نسیه بهشت وا مینهید ؟؟؟

ناشناس نوشته:

در کتاب “هستی و مستی” تصویری نو و متقاوت از خیام و باورها و آموزه‌ های وی ارائه می‌شود که با تفاسیری که تاکنون از خیام شده، متفاوت است و ما با خیامی مواجهیم که در جایگاه فیلسوف– ادیب در رباعیات خود نیز فلسفه‌ورزی می‌کند و با ذوق ادبی که دارد در مورد مشکل ترین مسایل فلسفه می‌اندیشد.
همچنین در این کتاب ما خیامی را می‌بینیم که پیش از مرگش خلالی در میان دندان داشت و مرتب از “واحد و کثیر” سخن می‌گفت و در طرز تفکر و راه و رسم زندگی خود بیش از هر شخص دیگری به سقراط شباهت دارد چرا که او هم همانند سقراط فضیلت را در علم و معرفت عقلانی می‌داند و به معرفت نفس و خودشناسی بیش از هر چیز دیگری توجه می‌کند.
کتاب “هستی و مستی” روایت غلامحسین ابراهیمی دینانی از دنیای پررمز و راز خیام به همراه تفسیر او از رباعیات این شاعر نامدار ایرانی در فاصله کمتر از سه ماه به چاپ دوم رسیده بود.
این کتاب ۴۵۶ صفحه‌ای را که کریم فیضی هم در تالیف آن با استاد دینانی همکاری داشته، انتشارات موسسه اطلاعات اواخر سال ۸۸ در ۲۵۰۰ نسخه و با قطع وزیری چاپ کرد و در فاصله سه ماه بعد از چاپ اول، نایاب شده و دوباره به زیر چاپ رفته است. (less)
More Details

حمید رضا نوشته:

جناب سیاوش گرامی،
من چون اضطرابی درباره رفتن یا نرفتن به بهشت یا دوزخ ندارم، پاسخی برای شخصِ شما ندارم.
اما اگر کسی روش زندگی من که خوش گذرانی بخش عمده آن است را به انتقاد بگیرد و بگوید که من هرگز به بهشتِ مورد باور او نخواهم رفت و مرا گمراه بخواند و ناتوان در شنیدن حقیقت، پاسخم به شما بله است، و براستی سگ یا هر حیوان دیگری از من خیلی بالاتر است، اگر عقلم را به دست آن شخص بسپارم.

حمید رضا نوشته:

درود به جناب احمد گرامی،
تفسیر شما بسیار خواندنی وجالب بود. از دیدن برخورد خوب شما با دگراندیشان خوشحالم.
فرمودید «اما آنچه واضح است از انسانی با این همه درجات علمی در طب و ریاضی و نجوم و … که کتبش تا قرون پیش در دانشگاه های جهان تدریس میشد،بعید است که معنای غیر عارفانه داشته و تا این حد سرسپرده به می و میخواری باشد که با علم جور نمی آید.»
جناب احمد، با کمی شناخت از فرهنگ مردم غرب و یا با جستجویی کوتاه در اینترنت، به آسانی میتوان دریافت که بسیازی از دانشمندانی چون ادیسون (که من و شما روزانه از کارهایش استفاده می کنیم) گرفته تا کسانی که امروزه کامپیوتر و نرم افزار و اینترنت را در اختیارمان گذاشته اند تا ما با فشار دادن چند کلید با هم تبادل نظر کنیم، شراب می نوشیده اند.
علاوه بر آن دانشگاه هایی مانند UC Davis در کالیفرنیا که جزو ۶۰ دانشگاه معتبر جهان است، دارای بخش عظیمی در رشته شراب سازی است.
با سپاس

ناشناس دوم نوشته:

آقای حمیدرضا
حتی اگر آن کس ضمن انتقاد خود، برای سرزنش لذت گرایی شما و برای وجود آن بهشت مورد باورش، دلیل هم بیاورد، شما باز عقل! خود را به دلیلش-نه خودش- نمی دهید؟(در صورتی که دلیلش واقعا دلیل باشد).

احمد نوشته:

جناب حمیدرضا
سلام و درود.
نوشیدن شراب با دایم الخمری و عشق ورزیدن به شراب کاملا متفاوت است.آن شرابی که خیام در این شعر و دیگر اشعار او معرفی کرده شرابیست مقدس که خیام از بهشت نیز بخاطر نوشیدن آن شراب میگذرد و آن شراب را آرزوی خود میخواند.
لکن،کوته اندیشی محض است اگر بگوییم یک فیلسوف و داشنمند عالی مرتبه که علم را اساس هرچبز میداند برای شرابی که عقل را ضایع میکند و علم را به فنا میدهد تقدس قایل شود.
(کمتر شعری از خیام میابید که نام شراب یا می در آن نباشد،طبق نظر شما باید چنین فردی یک خراباتی باشد و پیوسته به نوشیدن شراب بپرداز،آیا این دو کاملا نقیض یکدیگر نیستند؟)
–هرکس به اندازه وسعت درک خود ازین خوان بهره برد–

هانی نوشته:

هر کس در این مرحله قواعد بازی را بهتر بفهمد و امتیاز بیشتری بیاورد و بهتر بازی کند در مراحل بعد نیز موفق تر خواهد بود.
اوکی…

حمید رضا نوشته:

خانم/جناب ناشناس ۲
آنچه که دانش انسان شناخته شده “knowledge”، در سه بخش است: علوم “science”، هنر، و فلسفه.
معنی فلسفه آن قسمتی از دانش است که قابل اثبات نیست و فقط در حد یک باور میتواند باشد.
محافظه کاری یا آزادی خواهی در سیاست، آزاد منشی یا کمی تکبر در پرورش کودکان، اینکه از کجا آمده ایم و به کجا خواهیم رفت، از جمله دانشهای فلسفی هستند.
ما فقط می توانیم دلیل بیاوریم که چرا به باوری رسیده ایم، نه اینکه دلیل بیاوریم چرا فقط باور ما درست است.
زیبایی در اینجاست که با باورها و دلیل های یکدیگر آشنا شویم، و دشواری جاییست که کسی آنچنان شیفته باور خود باشد که دگر اندیشان را نادان و…. ببیند و با هر ابزار و توانایی که دارد صدای آنان را خفه کند.
پاسخ پرسش تان از من را میتوان در آخرین پیامم به جناب آقای احمد یافت.
باورهای من و ایشان درباره خیام کاملأ متتفاوت اند. اما من از خواندن نوشته شان لذت بردم و دلایل و نتیجه گیری های ایشان برایم بسیار شیرین بودند.
چه کسی با چه دلیلی میتواند ثابت کند کدام یک از ما حقیقت را می گوید؟

هانی نوشته:

البته یک فرق کوچک! بین این دانشمندان شرابخوار زمان ما با دانشمندان و عارفان شرابخوار گذشته هست… دانشمندان ما در علوم مرتبط با دین هم کتاب می نوشته اند و مثلا همین حافظ تفسیر قرآن درسمی داده و خیام کتاب خداشناسی و الهیات می نوشته است.
کمی! فرق است بین این دو دسته…. و حداقل نمی توانیم احتمال بدهیم که شاید منظور عارفان و دانشمندان خداشناس ما، از شراب و می، همین می رایج و شراب معهود نیست… تا به خاطر همین احتمال، دست کم با حکم قطعی آنها را شرابخوار ندانیم.

هانی نوشته:

چیز دیگری که گاهی مرا می خنداند این است که جزو بهترین افتخارات ما ایرانیان طبق اعتقاد خود ما، امثال حافظ و مولوی و سنایی و خیام و ابن سینا هستند.
اگر واقعا این ظاهر نوشته ها و اشعار اینها را درباره ی شراب و می و … در معنای لغوی بگیریم انسان هایی به شدت پست و مفلوک و گرفتار در انحراف های جنسی و رفتاری و … هستند و جای افتخار کردن ندارند…. چون بعضی جوان های محل زندگی ما همین هرزه کاری ها را می کنند ولی هیچ گاه رنگ خدایی به شراب خوردن و هرزه گری و بی ناموسی شان نی دهند و از طرف دیگر اگر هم با دخترکان و پسرکان رفتار زشتی بکنند همه جا جار نمی زنند و در همان حال هم آن دختر و پسرها را تا سر حد پرستش بالا نمی برند…
یعنی اگر ظاهر گفته های اینان را باید بگیریم دیگر نمی دانم چه اصراری است که این انسان های پست فطرت را جزو افتخارات بدانیم؟ آیا بهتر نیست مایه ننگشان بدانیم؟ حیف نیست شب یلدا و در سفره ی هفت سین به جای دیوان حافظ که این همه پستی را در وجودش جمع کرده، دیوان گوته و رامبو را بگذاریم؟
در مدارس به جای آموزاندن اشعار این مایه های ننگ، سندگی نامه و سخنان چارلی چاپلین را که خیلی بهتر از این ننگیات است یاد دهیم؟
نام خیابان ها و فرهنگسرا ها را به جان اف کندی و گاندی و گالیله تغییر دهیم…؟

احمد نوشته:

احسنت خانوم هانی،احسنت.واقعا لذت بردم از این تحلیل زیبای شما،نظر بنده هم دقیقا همین است.
و جناب حمیدرضا عزیز
اولا بنده تعصبی به دیدگاه خود ندارم و شیفته ی اندیشه خود نیستم به هیچ وجه،اما انتظار دارم اگر سخن من را رد میکنید به من دلیل و مدرک نشان دهید تا من هم بدون هیچ اصراری عقیده اشتباه خودم را تغیر دهم،بنده برای تک تک حرف هایم منبع و مثال و مدرک و اثبات دارم و از روی ظن و گمان و میل شخصی حرفی نمیزنم.
در اینجا شمارا به خواندن بیت زیبای مولانا دعوت میکنم.
“هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اصرار من…”

همیشه بیدار نوشته:

نظر دادن و انتقاد کار بسیارخوبی است و چشم انسان را باز میکند.
مطابق آخرین تحقیقات، عمر خیام در پنجشنبه ۱۲ محرم سال ۵۲۶ در سن ۸۳ سالگی در نیشابور درگذشت. امام محمد بغدادی ـ داماد خیام ـ مرگ وی را چنین حکایت می‌کند، مطالعة الهی از کتاب الشفا می‌کرد، چون به فصل واحد و کثیر رسید، خلال دندان طلایی را که با آن دندان پاک می‌کرد، در میان اوراق موضع مطالعه نهاد و گفت مرا که جماعت را بخوان تا وصیت کنم. چون اصحاب جمع شدند و به شرایط وصیت قیام نمودند، به نماز مشغول شد و از غیر اعراض کرد تا نماز [خفتن بگذارد و روی بر] خاک نهاد و گفت: خدایا به درستی که من به اندازه توانم تو را شناختم، پس مرا بیامرز، که معرفت من به تو تنها وسیله آمرزش من است به سوی تو. و جان تسلیم کرد.

به نظر حقیر عمر خیام موحد بود و موحد از دنیا رفت. به امید اینکه ما هم به اندازه توانمان خدا را بشناسیم. از کتاب فلسفی خیام الکون وتکلیف چنان به نظر میرسد که ادمی بسیار موحد بوده. لطفاً در نظر داشته باشید که بسیاری از اشعاری که میگویند از خیام هستند، در واقع از ایشان نیستند. از اینها گذشته معلوم هم نیست که اشعاری که ایشان سروده اند را در زمانی یا مکانی سروده شده باشند که مثلا میخواسته با جدل جواب کسی را بدهد و و و.

حمید رضا نوشته:

جناب احمد سلام،
من نه تنها شما را متعصب و شیفته اندیشه خود نخواندم و سخنتان را رد نکردم، بلکه نوشته و باور شما را خواندنی، جالب، شیرین، و لذتبخش توصیف کردم.
من فقط در برابر کسانی که با بی احترامی باور خود را تحمیل میکنند و حمله شخصی میکنند می ایستم. من حتی برخورد خوب شما با دگرباوران را ذکر کردم.
فقط در یک مورد که گفتید خیام درجات بالای علمی دارد و می نوشیدن با آن جور در نمی آید، دلایل و مثالهایی آوردم که دانشمندانی را که علاقه به نوشیدن شراب هستند را فراوان میتوان یافت.
پیروز باشید

حمید رضا نوشته:

خانم هانی،
اوقات خوش در زندگی فراهم کرد بدون آسیب به خود و دیگری، متفاوت است با هرزه کاری و بدمستی و بی ناموسی.
ادیسون هر شب شراب می نوشید و می گفت او را بیدار نگه میدارد تا بیشتر به اختراعاتش بپردازد.
بر اساس استدلال شما، پس:
ادیسون فردیست پست فطرت و مفلوک و گرفتار به شراب خواری و مایه ننگ، واز آنجایی که ما ملتی هستیم مسلمان، پس همه کارخانجات برق را ببندیم و هرگز از اختراعات این بی ناموس استفاده نکنیم!
به هر حال من حاضرم کتاب های حافظ و خیام و مولوی و ۰۰۰ به کنار بگذارم، اگر شما نیز هرگز، هرگز از برق و وسایل برقی که خوشبختانه این کامپیوتری را که دارید به آن نگاه میکنید و با آن مطلب می نویسید جزوی از آن است را استفاده نکنید.

همیشه بیدار نوشته:

اگر کمی مطاله و تحقیق داشته باشیم خواهیم دریافت که ادیسون تنها لامپ را اختراع کرد، ولی اگر به تاریخ نگاه کنیم خواهیم دریافت که آن چیزی که من و شما امروزه به عنوان برق می شناسیم یعنی آن چیزی که توسط ژنراتور ها در نیروگاه ها تولید و توسط خطوط انتقال به خانه شما می آید و سبب به کار افتادن موتور های الکتریکی و سایر وسایل برقی منزل شما می شود حاصل زحمات شخصی است بنام مایکل فارادی. مایکل فارادی (۲۲ سپتامبر ۱۷۹۱ ء ۲۲ اوت ۱۸۶۷) دانشمندی (فیزیکدان و شیمیدان ) انگلیسی که با زمینه‌های الکترومغناطیس و الکتروشیمی مرتبط بود . وی چراغ بونزن را ابداع کرد. اختراع ادیسون لامپ بوده و نه برق. چه چیزی را ایشان اختراع کرده را نمیدانید، ولی با اطمینان میگویید که هر شب شراب نوشیده. از اینها گذشته ایشان مسیحی بوده و شراب برای ایشان حرام نبوده.

سمانه ، م نوشته:

وصف شراب از ابن سینا :

غذای روح بود باده رحیق الحق
که رنگ او کند از دور رنگ گل را دق
به رنگ زنگ زداید ز جان اندوهگین
همای گردد اگر جرعه‌ای بنوشد بق
به طعم، تلخ چوپند پدر و لیک مفید
به پیش مبطل، باطل به نزد دانا، حق
می‌از جهالت جهال شد به شرع حرام
چو مه که از سبب منکران دین شد شق
حلال گشته به فتوای عقل بر دانا
حرام گشته به احکام شرع بر احمق
شراب را چه گنه زان که ابلهی نوشد
زبان به هرزه گشاید، دهد ز دست ورق
حلال بر عقلا و حرام بر جهال
که می‌محک بود وخیرو شر از او مشتق
غلام آن می‌صافم کزو رخ خوبان
به یک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق
چو بوعلی می‌ناب ار خوری حکیمانه
به حق حق که وجودت شود به حق ملحق

کوکب نوشته:

بر گرفته از ویکیپدیا :
توماس آلوا ادیسون (انگلیسی: Thomas Alva Edison؛ ۱۱ فوریهٔ ۱۸۴۷ – ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱) یک طراح نورپردازی، مهندس، مخترع، دانشمند، و کارآفرین اهل ایالات متحده آمریکا بود.

وی همچنین برنده جوایزی همچون لژیون دونور (فرمانده) شده است.
ادیسون در طول حیات علمی خویش توانست ۲۵۰۰ امتیاز اختراع را در ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان به نام خود ثبت کند که رقمی حیرت‌انگیز و باورنکردنی به نظر می‌رسد. ادیسون کارمندان و متخصصان پرشماری در کنار خود داشت که در پیشبرد تحقیقات و به سرانجام رسانیدن نوآوری‌هایش یاریش می‌کردند. دهنی زغالی تلفن، ماشین چاپ، میکروفن، گرامافون، دیکتافون، کینتوسکوپ (نوعی دستگاه نمایش فیلم)، دینام موتور و لاستیک مصنوعی از جمله مواد و وسایلی هستند که بدست ادیسون و همکارانش ابداع یا بهینه شدند.

ادیسون از اولین مخترعانی بود که توانست با موفقیت، بسیاری از اختراعات خود را به تولید انبوه برساند.

همیشه بیدار نوشته:

کجا نوشته که برق اختراع ادیسون بود؟

همیشه بیدار نوشته:

http://www.khabaronline.ir/detail/309786/culture/religion

تهمت شراب خواری و کفر گویی چگونه به ابن سینا زده شد؟
فرهنگ > دین و اندیشه - بوعلی سینا دشمنان سرسختی داشت. هم از جانب سیاسیون که می خواستند او را به دربارهای خود بکشند و هم از جانب علمای حسود که به او تهمت های ناروا می زدند.
به گزارش خبرآنلاین، دکتر نجفقلی حبیبی، محقق و مصحح آثار فلسفه و عرفان اسلامی در گفت و گو با مهر به ابعاد ناشناخته ای از زندگی ابن سینا پرداخته است. دکتر حبیبی در این مصاحبه به مساله تکفیر و تهمت هایی که به ابن سینا زده می شد، اشاره کرده است که نکات مهم آن را در ادامه می خوانید.

* ابن سینا شخصیتی است که بسیار مورد مناقشه است. از طرفی رجال آن دوره همه به دنبال این هستند که ابن سینا را به دربار خود بیاورند که به آنها آبرو و حیثیت می‌داد و افتخار می کردند که در دربار آنها شخصی مثل ابن سینا زندگی کند. از طرف دیگر خُشک‌ مقدس‌هایی هم وجود داشتند که نمی توانستند افرادی چون ابن سینا را تحمل کنند. بنابراین تهمت‌ها نسبت به ابن سینا می توانست بالا بگیرد و افرادی که با ابن سینا دشمن هستند هم زیاد است.

*هیچ بعید نیست که نوشته جوزجانی درباره زندگی نامه ابن سینا دست کاری شده باشد، چون هنوز هیچ نسخه مطمئنی از جوزجانی در دسترس وجود ندارد. جوزجانی می گوید ما شب ها پیش ابن سینا جمع می شدیم و یکی شفا می خواند و ابن سینا شرح می داد وقتی خسته می شدیم می گفت مشروبات بیاورند و نوازندگان بیایند و بعد از رفع خستگی دوباره می نشستیم و دوباره می خواندیم. اگر این حرف درست باشد، با سر مست دوباره چطور می توانستند فلسفه و طب بحث کنند؟

* نظامی در چهار مقاله از دانشمندی نقل می کند که او گفته من که «باکالیجار»م به همراه چند نفر سحر می‌رفتیم پیش ابن سینا درس می خواندیم وقتی ما می رسیدم ابن سینا بخشی از کتاب‌هایش را نوشته بود، بعد ما می‌رفتیم تا نماز صبح درس می خواندیم. نماز جماعت را با شیخ می‌خواندیم. چون ابن سینا وزیر بوده نزدیک طلوع آفتاب، رجال و معاریف می آمدند تا با هم به وزارتخانه بروند و آن وقت ما با هم به بیرون می رفتیم. این گزارش‌ها با سنت علما که هنوز هم مرسوم است و علما سحر بلند می شوند و تدریس می کنند نزدیک‌تر و دقیق‌تر است.

* گزارش جوزجانی، مغشوش است و علت آن هم این است که سندهای روشنی از جوزجانی نداریم. به خصوص اینکه افرادی که با ابن سینا دشمن هستند هم زیاد است. همچنین گزارش‌های خلاف این مورد هم زیاد است، مثلا ابن سینا می‌گوید وقتی به مشکل علمی بر می خوردم به مسجد می رفتم و دو رکعت نماز می خواندم .

* یا مثلا در گزارش ها هست شخصی به مشکل فلسفی برخورد و آن را نوشت و برای ابن سینا فرستاد. ابن سینا، سحر به دنبال جوزجانی می فرستاد تا کسی را بفرستد که جواب نامه را ببرد. روای می گوید که وقتی رفتیم ابن سینا سر سجاده نشسته بود و سر سجاده جواب را نوشته که یک رساله فلسفی است. گزارش های پیچیده این گونه هم هست، چرا این گزارش ها را قبول نکنیم و آن روایت‌ها را قبول کنیم. همچنین بحث های عرفانی اشارات بسیار جالب است و هنوز کسی نتوانسته در حوزه عرفان به این زیبایی رساله بنویسد. چنین شخصی باید شخص باتقوایی باشد.

*یکی از دلایلی که ابن سینا را تکفیر کردند این بود که رساله های توحیدیه با سجع و قافیه نوشته بود و بهانه کردند که اینها چون خیلی سجع و قافیه دارد حتما او می خواست با قرآن مبارزه و هماوردی کند به همین دلیل او را تکفیر کردند. در مجموع می توان گفت چنین شخصی دشمنان سرسختی داشته است. هم از نظر سیاسیون که دنبالش بودند که او را به دربارهای خود بکشانند و او نمی رفت و هم علمایی که در رشته های مختلف حسادتشان برانگیخته می شد.

همیشه بیدار نوشته:

http://www.khabaronline.ir/detail/309786/culture/religion
تهمت شراب خواری و کفر گویی چگونه به ابن سینا زده شد؟

حمید رضا نوشته:

جناب همیشه بیدار،
سپاسگزارم از اینکه اشتباه مرا تصحیح کردید.
خوب پس حالا کارخانجات برق را دوباره به راه بیاندازیم و همه لامپ های کشور را در بیاوریم! بهتر شد؟
نکته من این بود که دانشمندانی که می مینوشند زیادند و من بسیاری مسلمان نمازگزار و به حج رفته را می شناسم که هر از چند گاهی لب به مشروب میزنند. با در نظر گرفتن این همه رباعی از خیام درباره شراب، دلایل دانشمند بودن و مسلمان بودن برای من قانع کننده نیست. اما همیشه به کسانی که برداشتهای دیگری دارند احترام می گزارم و مشتاق شنیدن همه نظرها هستم.
خطاب به من فرمودید «چه چیزی را ایشان اختراع کرده را نمیدانید، ولی با اطمینان میگویید که هر شب شراب نوشیده».
این به آن چه ربطی دارد جناب؟ پس اگر من در تاریخ تولد پدرم را اشتباه کنم، دیگر هرگز درباره او نباید حرفی بزنم چون او را نمیشناسم؟
من که از حمله های شما فعلأ لذت می برم.

همیشه بیدار نوشته:

جناب حمید رضا گرامی: گفتم شاید همانطور که نمیدانستید که ایشان برق را اختراع نکرده ، در مورد شرابِ هر شب هم همانطور تحقیق فرمودید. دوست گرامی شما اگر کمی تحقیق کننید و بعد بنویسید کسی شما را تصحیح نمیکند و این روح ظریف جنابعالی هم مورد “حمله” قرار نمیگیرد (چرا لذت میبرید؟). بعضی وقتها فکر میکنم شما فقط دوست دارید که چیزی بنویسید. در جای دیگری در چند کامنت اسمها را اشتباه گرفته بودید و همواره به اشتباه خود پافشاری میکردید، در حالی که اگر کمی بالاتر را میخواندید به اشتباه خود پی میبردید.
از همه اینها گذشته: من نه این شعر را از خیام میدانم و نه خیام را می نوش میدانم. دلایل خود را هم اوردم.

احمد نوشته:

بنده یقین دارم اگر خود حضرت خیام زنده شوند و قسم قرآن و پیغمبر و صد جد آبادش را بخورد که منظورش از می،این می دنیایی و مادی و نجس نباشد،باز هم جناب حمیدرضا به رویش میگوید چطور ممکن است نیوتون که (احتمالا کاشف نفت یا برق یا امثال اینها از نظر جناب حمیدرضاست) می مینوشیده اما تو نمینوشیدی.
کسی خواب است شاید بیدار شود،اما کسی خود را به خواب زده هرگز…
وسلام.

نیما نوشته:

درود بر شما استاد احمد،بسیار زیبا

حمید رضا نوشته:

ای بابا، «روح ظریف جنابعالی» دیگر چیست همیشه بیدار عزیز؟ خسته نمی شوید از توهین کردن؟
من در حد و توان خودم تحقیق می کنم، قبلأ اشتباه کرده بودم، این بار اشتباه کردم، در آینده هم اشتباه خواهم کرد. اگر عزیزی مرا تصحیح کرد، تشکر میکنم. اگر کسی به شخصیت من حمله کرد، خوب مقابله می کنم.
پرسیدید چرا لذت میبرم؟ شما به این توهین کردن ها و بی احترامی کردن ها به من یا دیگران ادامه بدهید، مقابله کردن های من در حاشیه ها گویای لذت بردن من خواهد بود.
اما پیشنهادی دارم. اصلأ پیشنهاد نه، خواهش:
از شما خواهش می کنم پیش از فشار دادن دکمه درج، یک باز نگریی به نوشته تان بکنید و اگر توهین و یا بی احترامیی در آن هست، آن را حذف کنید و به موضوعات بپردازید.

حمید رضا نوشته:

بنده هم یقین دارم اگر خود خیام روی زمین بنشیند و در یک لیوان شیشه ای شراب بنوشد، جناب احمد به رویش می گوید، داری دعا می کنی!
تا به حال فکر کرده اید که شاید شما خود را به خواب زده اید جناب احمد.
افسوس که آن تعریف های من از شما همه نادرست از آب درآمد.

یک بنده خدا نوشته:

حمید رضا جان
بی هوده وقت خودت را تلف میکنی
تا به حال ده ها نفر با مدعیان دین و متظاهرین به عرفان و مذهب از همین بحث ها داشته اند ، کسی که از سر ایمان دینی سخن میگوید هیچ منطقی را غیر از آنچه که اعتقاد دارد نمی پذیرد ، تنها آزادگان از قید و بند اعتقاد به دین هستند که می بینند ، می شنوند و بهترین را انتخاب می کنند ، شما هرچه دلیل بیاوری ، چون در کتابشان نوشته شراب نجس است ، نمی توانند قبول کنند که خیام ، حافظ یا ابن سینا شراب نوشیده اند . غزل ابن سینا در وصف شراب را انحراف می دانند، بیت از روز روشن تر حافظ { آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا } که شراب برای من از بوسه ی دختران باکره شیرین تر است، را نمی بینند و باور نمی کنند
ببخش که من هم وقتت را گرفتم ، ولی در جواب اینان خاموشی بهتر است
ا

همیشه بیدار نوشته:

جناب حمید رضا گرامی: من هر چه بنویسم از نظر شما و دوستانتان توهین است، ولی شما و همه دوستانتان حق و حقیقت را نمیتوانید بپوشانید. گفتم که هر کسی
توان شنیدن حق و حقیقت را ندارد:
پری رو تاب مستوری ندارد
چو در بندی سر از روزن برارد

همیشه بیدار نوشته:

دوستان گرامی این بحث به جایی نمیرسد. هر چند که من باور دارم که خیام، بو علی، حافظ و مولانا شراب نمینوشیدند ولی نه میشود این را ثابت کرد و نه اینکه شراب مینوشیدند. ولی اگر هم فرض کنیم که شراب مینوشیدند گمان نمیکنم که از ارزش کارهای ایشان بکاهد. دوستان گرامی مدعیان مذهب شاید دانسته یا ندانسته صد لقمه خورند که می غلام است آن را.
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
مهم این است که چه چیزی از کارها و سخنان این عزیزان به درد زندگی دنیا و آخرت ما میخورد:
فلک جز عشق محرابی ندارد
جهان بی‌خاک عشق آبی ندارد
غلام عشق شو کاندیشه این است
همه صاحب دلان را پیشه این است
جهان عشقست و دیگر زرق سازی
همه بازیست الا عشقبازی

همیشه بیدار نوشته:

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قُبلة العذارا
این بیت تلمیح است چون اشاره دارد به داستان شیخ سمعان:
بس کسا کز خمر ترک دین کند
بی شکی ام الخبائث این کند
شیخ گفت ای دختر دلبر چه ماند
هرچ گفتی کرده شد، دیگر چه ماند
خمر خوردم، بت پرستیدم ز عشق
کس مبیناد آنچ من دیدم ز عشق
کس چو من از عاشقی شیدا شود
و آن چنان شیخی چنین رسوا شود
بعضی از شعرهای حافظ معنایی که در اول بنظر می آیدرا نمیدهند و بعضی مواقع مثل همینجا دقیقا برعکس است بنظر می آید شاعر می خواهد بگوید نوشیدن آن چیز تلخی که صوفی آنرا مادر همه ی پلیدیها خوانده است برای ما دلخواه تر و شیرین تراز بوسیدن لب دوشیزگان است درصورتیکه منظور آن چیز می نیست بلکه معنای آن جمله این است که در مورد می گفته شده است می باشد. یعنی معنی بیت می شود: آن کلام شیخ عطارکه
” بس کسا کز خمر ترک دین کند
بی شکی ام الخبائث این کند”
در داستان شیخ سمعان برای ما شیرین تر و دلخواه تر از بوسه دوشیزگان است.
یکی از دلائلی که معنی دوم را به اثبات می رساند اینست که قبله (قاف با ضمه) به معنی بوسه است نه بوسیدن و تقبیل یعنی بوسیدن. بعضی گویند این از رندیهای حافظ است که طوری سخن می گوید که اگر مواخذه شد بگوید من منظورم این معنی است نه آن معنی.

حافظ که خیلی واضح میفرماید:
مستی عشق نیست در سرتو
رو که تو مست آب انگوری
موافق نوشیدن می به معنی شراب حرام نیست.

حالا این سوال پیش می آید که هدفش از سرودن اینگونه شعرها چه بوده؟
جوابهای ممکن:
۱)نشان دادن توان هنری خود در سرودن شعر
۲) به چالش کشیدن اعتقادات خشک مذهبان و زاهدان سالوس و ریاکاران
۳) جذب همه طبقات مردم در ابتدا. بعد از اینکه دوستدارش شدند با خواندن اشعار دیگرش به لذتی بالاتر ازآنچه قبلا لذت می دانسته اند پی ببرند که سرمستی از معبود ابدی است که لذتی از آن بالاتر نیست:
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت
دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت
که قلم بر سر اسباب دل خرم زد

یک بنده ی خدا نوشته:

حمید رضا جان
اگر این مغلطه ی آخری را خوانده باشی ، حتماً به پند من رسیده ای
جواب اینان خاموشی ست

همیشه بیدار نوشته:

یک بنده ی خدا جان: برای همین است که شما خاموش ماندید و حرفی از شما در نیامد.

همیشه بیدار نوشته:

آن تفسیر (آن تلخ وش…) با این بیت آخر هم همخوانی دارد:
حافظ بخود نپوشید این خرقه ی می آلود
ای شیخ پاک دامن معذور دار ما را
یعنی ای شیخ پرهیزگار: من با اختیار خودم لباس باده نوشی نپوشیده ام (این تقدیر من است) بنابراین عذر مرا بپذیر.
این بیت با بیت (آن تلخ وش…) هم دقیقاّ ارتباط دارد.
در باره تظاهر به باده نوشی حافظ گفته اند: او به روش ملامتیان (مولانا هم از آنان بوده است) در اشعارش تظاهر به باده نوشی کرده است در صورتیکه نه حافظ و نه مولوی هیچکدام می نمی نوشیده اند. ملامتیان می گویند برای اینکه به گناه ریا آلوده نشوند نه تنها ریاکاری نمی نمایند، بلکه ضمن اینکه گناهی نمی کنند تظاهربه گناه هم میکنند که مردم به آنها به چشم یک انسان زاهد و عابد نگاه نکنند تا میل به ریا در آنها بوجود نیاید و با این طریق خودسازی می کنند. با اینحال همه ابیات حافظ چنان استادانه طراحی شده اند که اگر مواخذه شد بگوید من منظورم این معنی است نه آن معنی.

بعضی از اشعار حافظ به این حرفها نزدیک است:
۱) گرچه با دلق ملمع می گلگون عیب است
مکنم عیب کزو رنگ ریا می شویم

۲) به می پرستی ازآن نقش خود زنم بر آب
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

۳) توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون
می‌گزم لب که چرا گوش به نادان کردم

۴) صراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارند
عجب گر آتش این زرق در دفتر نمی‌گیرد

۵) من و انکار شراب این چه حکایت باشد
غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
البته که این نظر و تفسیر بنده است، تا دوستان گرامی چه تفسیر کنند.

حمید رضا نوشته:

همیشه بیدار گرامی، نحوه برخورد من با جناب احمد در این حاشیه، اثباتی است در رد پیش داوری شما به اینکه من به هر حال سخنان شما را به توهین خواهم گرفت. من بارها با تعریف با ایشان برخورد کردم تا بالاخره ایشان مرا خود به خواب زده ای که هرگز بیدار نخواهد شد و حتی پایین تر از افراد به خواب رفته هستند خواندند.
ناتوان خواندن کسی در شنیدن حق و حقیقت و یا ظریف روح خواندن توهین است دوست عزیز، بویژه اگر آن شخص را نمیشناسید.
من مسئول آن کسانی که «دوستانتان» خواندید نیستم.

ناشناس نوشته:

همیشه بیدار
با آدم هایی که بی قاعده بحث می کنند بحث نکن.
برای کسی که حقیقت پوشی مهم باشد تلاش شما که می خواهید حقیقت را معرفی کنید، کاملا بی فایده است.
رها کن کسانی را که توان فهم حقیقت را ندارند….تا بمیرند در رنج خودپرستی…

همیشه بیدار نوشته:

جناب حمید رضا: اینکه گفتم روح ظریف سخره نبود. به نظر من شما که اینطور میینویسید
“ادیسون فردیست پست فطرت و مفلوک و گرفتار به شراب خواری و مایه ننگ، واز آنجایی که ما ملتی هستیم مسلمان، پس همه کارخانجات برق را ببندیم و هرگز از اختراعات این بی ناموس استفاده نکنیم!”
باید کمی “توهین” را هم قبول کنید (کلوخ انداز را پاداش سنگ است)، ولی شما تاب شنیدن نداشتید و همینکه گفتم یک حرف شما غلط بود، شاید ادعای دیگر شما هم اشتباه باشد، “حمله” نامیدید. من واقعاً فکرنمیکردم که شما اینطور حساس باشید!
اگر من سهواً یا عمداً به شما و دوستان شما (سمانه خانم، کوکب خانم و این بنده خدا که به خاموشی دعوت میکرد) توهین کردم معضرت میخواهم.

حمید رضا نوشته:

جناب همیشه بیدار،
معذرت را معضرت می نویسید، مطالعه را مطاله، و ادیسون را میگویید ”تنها لامپ” را اختراع کرده بود.
می خواهم کمی مثل شما بنویسم:
املاء فارسیِ خراب دارید و دقت در نوشتن ندارید، هر روز حاشیه می نوسید،
تحقیق نکرده میگویید ادیسون فقط یک اختراع داشته، ایراد می گیرید که چرا دیگران تحقیق نمی کنند. تازه با اطمینان از عرفان و اسلام هم می نویسید. (گفتم شاید چون درباره ادیسون تحقیق نکردید، درباره عرفان و اسلام هم تحقیقی نکرده اید و از خودتان چیزی سر هم می کنید و می نویسید)!
به شما قبلأ گفته بودم، در سن و سال من و احتمالأ شما، قرار است از ”مچ گیری” و ”پرت از موضوع گفتن” رشدی کرده باشیم.
آن جمله من که “ادیسون فردیست پست فطرت و…”، طعنه و همانند سازیی بود از یک استدلال دراماتیک و تندرو، و همه آن واژه های منفی و زشت، از آن متن کپی شده بود. شما که اهل تحقیق هستید، اول ببینید چه کسی کلوخ را انداخته، جمله ”او” را copy and paste کنید، و پاداش سنگ و «کمی توهین» را نثار ”آن” شخص کنید. (که البته امیدوارم نکنید)
باز نتوانستید جلوی خود را بگیرید و مرا ”حساس و ناتاب در شنیدن” خواندید. باور کنید جناب شما “اصلأ” مرا نمیشناسد. توهین های شما که هیچ، اگر بدترین ناسزاگویی به من و خانواده ام هم بشود، نه ذره ای به من بر میخورد، و نه خشمی مرا میگیرد، و هرگز پاسخ را با توهین نخواهم داد. گفته بودم که، تا زمانیکه شما بی احترامی به من و دیگران را ادامه دهید، من هم مقابله می کنم و از این کار نیز بسیار لذت می برم.
معذرت خواهی شما را در حالیکه هنوز مرا حساس و… می خوانید را نمیفهمم. به هر حال هرگز نیازی به معذرت خواهی از من نیست. همینکه اگر درباره خواهش من کمی بیاندیشید، من سپاسگزار خواهم بود.
نوشته تان درباره داماد خیام خواندنی بود. هنوز فرصت خواندن آخرین نوشته های تان را نکردم، ولی با نگاهی سطحی به نظر جالب میآیند.
فعلأ در فکر شاید تهیه متنی هستم که بروم سراغ جناب ناشناس که ”حقیقت” را یافته اند و در آرزوی” رنج کشیدن و مرگ من” هستند، تا با گفته های ایشان کمی حال کنم.

همیشه بیدار نوشته:

فارسی زبان اول من نیست، از شما ممنونم که به من نوشتن یاد میدهید. از اینها گذشته کی برد من آلمانی است و مثلا برای ز،ذ،ظ،ض فقط یک دکمه وجود دارد. اینطور اشتباهها پیش میآیند.
منظور من این بود که ادیسون برق را اختراع نکرده، نه اینکه فقط یک اختراع دارد. جناب حمید رضا من فکر میکنم حالا که شما نمیخواهید به پند این بنده خدا عمل کنید، بهتر است که من دیگر جواب شما را ندهم.

ناشناس نوشته:

محکمه ی الهی

یه شب که من حسابی خسته بودم
همینجوری چشامو بسته بودم
سیاهی چشام یه لحظه سر خورد
یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد
تو خواب دیدم محشر کبری شده
محکمه ی الهی بر پا شده
خدا نشسته مردم از مرد و زن
ردیف ردیف مقابلش وایستادن
چرتکه گذاشته و حساب میکنه
به بنده هاش عتاب خطاب میکنه
میگه چرا اینهمه لج میکنید
راهتونو بی خودی کج میکنید
آیه فرستادم که آدم بشید
با دلخوشی کنار هم جمع بشید
دلای غم گرفته رو شاد کنید
با فکرتون دنیا رو آباد کنید
عقل دادم برید تدبر کنید
نه اینکه جای عقل کاه پر کنید
من بهتون چقدر ماشالا گفتم
نیافریده بارکلا گفتم
من که هواتونو همیشه داشتم
حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازی نکرده باختید
نشستید و خدای جعلی ساختید
هر کدوم از شما خودش خدا شد
از ما و آیه های ما جدا شد
یه جو زمین و اینهمه شلوغی
اینهمه دین و مذهب دروغی
حقیقتا شماها خیلی پستید
خر نباشین گاوو نمی پرستید
از توی جمع یکی بلند شد ایستاد
بلند بلند هی صلوات فرستاد
از اون قیافه های حق به جانب
هم از خودی شاکی هم از اجانب
گفت چرا هیچکی روسری سرش نیست
پس چرا هیچکی پیش همسرش نیست
چرا زنا اینجوری بد لباسن
مردای غیرتی کجا پلاسن
خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن
اینجا که فرقی ندارن مرد و زن
یارو کنف شد ولی از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت
چشاش میچرخه نمیدونم چشه
آهان می خواد یواشکی جیم بشه
دید یه کمی سرش شلوغه خدا
یواش یواش شد از جماعت جدا
با شکمی شبیه بشکه ی نفت
یهو سرش رو پایین انداخت و رفت
قراولا چندتا بهش ایست دادن
یارو واینستاد تا جلوش ایستادن
فوری در آورد واسشون چک کشید
گفت ببرید وصول کنید خوش بشید
دلم برای حوریا لک زده
دیر برسم یکی دیگه تک زده
اگه نرم حوریه دلگیر میشه
تو رو خدا بذار برم دیر میشه
قراول حضرت حق دمش کرد
با رشوه ی خیلی کلون نشد نرم
گوشای یارو رو گرفت تو دستش
کشون کشون برد و یه جایی بستش
رشوه ی حاجی رو ضمیمه کردن
توی جهنم اونو بیمه کردن
حاجیه داشت بلند بلند غر میزد
داشت روی اعصابا تلنگر میزد
خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی
یه خرده هم حبس نفس کن حاجی
اینهمه آدم رو معطل نکن
بگیر بشین اینهمه کل کل نکن
یه عالمه نامه داریم نخونده
تازه هنوز کرات دیگه مونده
نامه ی تو پر از کارای زشته
کی به تو گفته جات توی بهشته
بهشت جای آدمای باحاله
ولت کنم بری بهشت? محاله
یادته که چقدر ریا میکردی
بنده های ما رو سیاه میکردی
تا یه نفر دور و برت میدیدی
چقدر ولظالینو میکشیدی
اینهمه که روضه و نوحه خوندی
یه لقمه نون دست کسی رسوندی
خیال میکردی ما حواسمون نیست
نظم و نظام هستی کشکی کشکیست
هر کاری کردی بچه ها نوشتن
میخوای برو خودت ببین تو زونکن
خلاصه وقتی یارو فهمید اینه
بازم درست نمیتونست بشینه
کاسه ی صبرش یه دفعه سر میرفت
تا فرصتی گیر میارود در میرفت
قیامت اینجا عجب جاییه
جون شما خیلی تماشاییه

از یه طرف کلی کشیش آوردن

کشون کشون همه رو پیش آوردن

گفتم اینارو که قطار کردن
بیچاره ها مگه چه کار کردن
ماموره گفت میگم بهت من الان
مفسد فی الارض که میگن همینهان
گفت اینا بهشت فروشی کردن
بی پدرا خدا رو جوشی کردن
به نام دین حسابی خوردن اینها
کفر خدا رو در آوردن اینها
بد جوری ژاندارکو اینا چزوندن
زنده توی آتیش اونو سوزوندن
روی زمین خدایی پیشه کردن
خون گالیله رو تو شیشه کردن
اگه بهش بگی کلاتو صاف کن
بهت میگه بشین و اعتراف کن

همیشه در حال نظاره بودن

شما بگو اینا چه کاره بودن

خیام اومد یه بطری هم تو دستش

رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش

حاجی بلند شد با صدای محکم

گفت این آقا باید بره جهنم

خدا بهش گفت تو دخالت نکن

به اهل معرفت جسارت نکن

بگو چرا به خون این حلاکی

اینکه نه مدعی داره نه شاکی

نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو

نه اربده کشیده و نه چاقو

نه مال این نه مال اونو برده

فقط عرق خریده رفته خورده

آدم خوبیه هواشو داشتم

اینجا خودم براش شراب گذاشتم

یهو شنیدم ایست خبردار دادن

نشسته ها بلند شدن واستادن

حضرت اسرافیل از اونور اومد

رفت روی چارپایه و چندتا سور زد

دیدم دارن تخت روون میارن

فرشته ها رو دوششون میارن

مونده بودم که این کیه خدایا

تو محشر اینکارا چیه خدایا

فکر میکنید داخل اون تخت کی بود

الان میگم یه لحظه اسمش چی بود

همون که کاراش عالی بود

اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد

همون که این لامپا رو اختراع کرد

همون که کاراش عالی بود اون دیگه

بگید بابا توماس ادیسون دیگه

خدا بهش گفت دیگه پایین نیا

یه راست برو بهشت پیش انبیا

وقتو تلف نکن توماس زود برو

به هر وسیله ای اگر بود برو

از روی پل نری یه وقت میوفتی

میگم هوایی ببرن و مفتی

باز حاجی ساکت نتونست بشینه

گفت که مفهوم عدالت اینه

توماس ادیسون که مسلمون نبود

این بابا اهل دین و ایمون نبود

نه روضه رفته بود نه پای منبر

نه شمر میدونست چیه نه خنجر

یه رکعتم نماز شب نخونده

با سیم میماش شب رو به صبح رسونده

حرفای یارو که به اینجا رسید

خدا یه آهی از ته دل کشید

حضرت حق خودش رو جا به جا کرد

یکم ببه این حاجی نیگا نیگا کرد

ازز اون نگاههای عاقل اندر

سفیهش رو باید بیارم اینور

با اینکه خیلی خسته هم بود

خطاب به بنده هاش دوباره فرمود

شما عجب کله خرایی هستید

بابا عجب جونورایی هستید

شمر اگه بود ادلف هیتلر هم بود

خنجر اگر بود رولور هم بود

حیفه که آدم خودشو پیر کنه

و سوزنش فقط یه جا گیر کنه

میگید توماس من مسلمون نبود

اهل نماز و دین و اییمون نبود

اولا از کجا میگید این حرفو

دربیارید کله ی زیر برفو

اون منو بهتر از شما شناخته

دلیلش هم این چیزایی که ساخته

درسته گفتم عبادت کنید

نگفتم به خلق خدمت کنید ؟

توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده

دنیا رو هم کلی قشنگ کرده

من یه چراغ که بیشتر نداشتم

اونم تو آسمونا کار گذاشتم

توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد

نمیدونی چقدر کمک به من کرد

تو دنیا هیچکی بی چراغ نبوده

یا اگرم بوده تو باغ نبوده

خدا برای حاجی آتش افروخت

دروغ چرا یکم دلم براش سوخت

طفلی تو باورش چه قصرا ساخته

اما به اینجا که رسیده باخته

یکی میاد یه حاله ای باهاشه

چقدر بهش میاد فرشته باشه

اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم

دهانشو آوورد کنار گوشم

گفت تو که کلت پر قرمه سبزیست

وقتی نمیفهمی بپرسی بد نیست

اون که نشسته یک مقام والاست

مترجمه رفیق حق تعالاست

خود خدا نیست نمایندشه

مورد اعتمادشه بندشه

خدای لم یلد که دیدنی نیست

صداش با این گوشا شنیدنی نیست

شما زمینیا همش همینید

اونور میزی رو خدا میبینید

همینجوری میخواست بلند شه نم نم

گفت که پاشو باید بری جهنم

وقتی دیدم منم گرفتار شدم

داد کشیدم یه دفعه بیدار شدم

ناشناس گمنام نوشته:

نمی دانم این کسانی که از دین دلخوری دارند نادان هستند یا خودشان را به نادانی میزنند.
بحث بر سر این نیست که علم به تنهایی خوب است یا دین داری ریاکارانه.
قبل از این شعرهای شما، خود دین، مخالفتش را با انسان های ریاکار اعلام کرده و آنها را ذم نموده،
در این شعر دراز که محتوایی شعیف دارد، بین یک انسانی که خدمتی به زندگی بشر نموده با انسانی که دین ریاکارانه داشته مقایسه شده است،
چرا بین کسی که هم دین دار بوده و هم به بشر خدمت کرده(مثل خواجه نصیر طوسی) با دانشمند بی دینی که خدمت ظاهری به بشر کرده، مقایسه نمی کنید تا معلوم شود ارزش انسان به «دین و دانش» است؛ نه دین بدون دانش و دانش بدون دین.
از این یک جهت نگری های این دست افراد مثل شاعر این شعر، همواره خنده ام گرفته و خواهد گرفت.

همیشه بیدار نوشته:

جناب ناشناس گمنام: اتفاقاً شعری بسیار ژرف است و تو دهنی به زاهدهای سالول. جالب اینجاست که همین جماعت “روشنفکر” که با شعر هر توهینی میکنند, تاب و توان شنیدن حتی یکی از این ابیات را ندارند. همین چند وقت پیش به یکی از همین “اساتید” در جواب به سخره کشیدن حرف امام صادق (ع) در باب ارزش انسان نوشتم (از همین شعر):
“تو که کلت پر قرمه سبزیست
وقتی نمیفهمی بپرسی بد نیست”

تاب و توان شنیدن نداشت و ندارد!
ولی هیچ کس حقیقت را نمیتواند بپوشاند.

همیشه بیدار نوشته:

سالول=سالوس

ناشناس نوشته:

همیشه بیدار عزیز
چه جواب دندان شکنی به خانم س، م داده ای
“تو که کلت پر قرمه سبزیست
وقتی نمیفهمی بپرسی بد نیست”
پای جای پای مقتدای خود گذاشته ای
ایشان دستور دادند زنی را که با شعری ایشان را هجو کرده بود شبانه بکشند
سزای اینان بدتر از اینهاست

همیشه بیدار نوشته:

این آخرین کامنت هم نشان میدهد که جریان چیست. عذر خواهی هم انجام شده بود ولی ایشان با آن کامنت به هانی خانم و این شعر و این کامنت آخری نشان دادن که تاب شنیدن نداشتند و ندارند. ولی گفته بودم که حق و حقیقت را کسی نمیتواند بپوشاند.

ناشناس نوشته:

سمانه ، م گرامی: نظر سرکار در این باره چیست؟ ملاصدرای شیرازی هم مینوشیده؛ شیرازی ها همه مینوشیدند.

احمد جان: منظور ملاصدرا از خمر چیست؟

قال الملا صدرا: قال الشیخ فی سبب شدة الفرح فی شارب الخمر …أن الخمر إذا شُربت باعتدال ولدت روحاً کثیرةً معتدلةً فی الرقة و الغلظ شدیدة النورانیة …)
شیخ درباره شدت فرح درشارب خمرگفت:…همانا اگرشراب متعادل نوشیده شود وزیاده روی نشود باعث تولدروحی که دررقت معتدل میشود وایجاد نورانیت می شود

خیام نوشته:

منظور من این بود که اگر در فصل بهار و لب کشتزار یک دختر زیبا یک جام شراب به من بدهد، من بهشت را فراموش میکنم، اگر چه عامه مردم این کار را زشت میدانند.
به تازگی اینترنت “صندوق عدم” وصل شده و بعضی وقتها این حاشیه های شما را از آنجا میخوانم. با خودم فکر میکنم چقدر زبان فارسی عوض شده که بعد از ۱۰۰۰ سال این سخن به این سادگی را هم خیلی ها متوجه نمیشوند … عجیب است!

گنجور: نمایه‌ای بر موسیقی ایرانی