گنجور

رباعی شمارهٔ ۳۱

 
خیام
خیام » رباعیات
 

دارنده چو ترکیب طبایع آراست

از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست

گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود

ورنیک نیامد این صور عیب کراست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا8888 نوشته:

آفریننده کاینات در هنگام آفرینش به کدامین دلیل درایجاد کاینات کمبودوکاستی قرار داده ؟؟؟؟؟؟؟؟پس اگر آفرینش درست بوده ویرانی بهر چیست؟؟؟؟؟؟؟؟ و اگر نادرست بوده گناه کیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

م-ر نوشته:

نکته اینجاست که این بیت عدل دستگاه آفرینش را مورد سوال قرار می دهد.

امیر نوشته:

یعنی شما هیچ کم و کاستی یا عیب وایرادی نمی بینید؟؟؟

hooshang haghbin نوشته:

در هستی تقارن بسیار زیباست.
برای کاشفان نظم جهان، یا خردمندان، تقارن بسیاری از مسایل را حل میکند.
هر تقارنی عامل یکی از اصول بقاء است.
برای مثال: تقارن همگنی فضا دلیل اصل بقاء انداره حرکت است.
ولی در واقییت فضا همگن نیست.
برای مثال دیگر : همگنی در زمان علت اصل بقاء انرژی است.
شکست تقارن عامل تنوع نیرو هاست…!

حاجیکلایی نوشته:

با سلام و درود
به نظر بنده این خیام خیلی جسوره و این قابل تحسینه.
با این بیت با خداوند وارد یک دور دوئل می شه و البته در جای دیگه می گه : در پرده اسرار کسی را ره نیست ” و دوباره حرف خودشو پس می گیره پس نمی تونه کفرگویی باشه و یا به زیر سوال بردن عدالت یا حکمت خداوند.
خیام به یه چیزی به اسم “عرفان زمینی” اعتقاد داره و به یاد داشته باشید که معراج پیامبر نیز جسمانی بوده و شکی در ان نیست و علم فیزیک که تا به حال تونسته یک نوترون رو منتقل کنه با سرعت نزدیک به نور پس حتماً خواهد توانست یک انسان را در آن واحد از جایی به جایی دیگر منتقل کند.
حافظ نیز در جاهایی به این اشاره می کنه ولی اصلاً جسارت خیام رو نداره.
حق نگهدار تمامی دوستان

عابد نوشته:

خود خیام می‌گوید: بر شاخ امید اگر بری یافتمی/هم رشته خویش را سری یافتمی
تا چند ز تنگنای زندان وجود/ای کاش سوی عدم دری یافتمی******
ز آن می که حیات جاودانیست بخور/سرمایه لذت جوانی است بخور
سوزنده چو آتش است لیکن غم را/سازنده چو آب زندگانی است بخور**********
دریاب که از روح جدا خواهی رفت/در پرده اسرار فنا خواهی رفت
می نوش ندانی از کجا آمده‌ای/خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت******
وقت سحر است خیز ای طرفه پسر/پر بادهٔ لعل کن بلورین ساغر
کاین یکدم عاریت در این کنج فنا/بسیار بجویی و نیابی دیگر**********
ای آمده از عالم روحانی تفت/حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای/خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت***********
این اشعار نشان میده که خود خیام،احتمالاً دچار شک و تردید زیاد بود و نظراتش پیوسته تغییر می کرد؛یعنی در بعضی مواقع امیدوار به جاودانگی بود و حقیقت وجودی وسر رشنه هستی خود را یافته بود و سحر خیز بود و دعا و مناجات می کرد و بقیه را هم سفارش به این کار می کرد و می دانست که از عالم روحانی و ملکوت می باشد و در خیلی از مواقع هم با همه حتی خدا هم مشکل پیدا می کرد و حقیقت را متوجه نمی شد و سرگشته و حیران بود؛ و اما نقد شعر بالا:
** اعتقاد به معاد و جاودانگی به انسان آرامش مى بخشد، از فشارهائى که در طریق انجام مسئولیت ها بر او وارد مى شود نه تنها رنج نمى برد که از آن استقبال مى کند، همچون کوه در برابر حوادث مى ایستد، در برابر بى عدالتى ها تسلیم نمى شود، و مطمئن است کوچک ترین عمل نیک و بد، پاداش و کیفر دارد، بعد از مرگ به جهانى وسیع تر که خالى از هر گونه ظلم و ستم است انتقال مى یابد و از رحمت وسیع و الطاف پروردگار بزرگ بهره مند مى شود.
**ناراحتی از مرگ یکی از علل پیدایش بدبینی فلسفی است . فلاسفه بدبین ، حیات و هستی را بی هدف و بیهوده و عاری از هر گونه حکمت تصور می‏کنند . این تصور ، آنان را دچار سرگشتگی و حیرت ساخته و احیانا فکر خودکشی را به آنها القاء کرده و می‏کند ، با خود می‏اندیشند اگر بنابر رفتن و مردن‏ است، نمی‏بایست می‏آمدیم ، حالا که بدون اختیار آمده‏ایم این اندازه لااقل از ما ساخته هست که نگذاریم این بیهودگی ادامه یابد ، پایان دادن به‏ بیهودگی خود عملی خردمندانه است (خودکشی(
**نگرانی از مرگ زاییده میل به خلود و جاودانگی است ، و از آنجا که در نظامات طبیعت هیچ میلی گزاف و بیهوده نیست ، می‏توان این میل را دلیلی‏ بر بقاء بشر پس از مرگ دانست . این که ما از فکر نیست شدن رنج می‏بریم‏ خود دلیل است بر اینکه ما نیست نمی‏شویم . اگر ما مانند گلها و گیاهان ، زندگی موقت و محدود می‏داشتیم ، آرزوی خلود به صورت یک میل اصیل در ما بوجود نمی‏آمد . وجود عطش دلیل وجود آب است . وجود هر میل و استعداد اصیل دیگر هم دلیل وجود کمالی است که استعداد و میل به سوی آن متوجه‏ است .
مولوی: پیل باید تا چو خسبد اوستان /خواب بیند خطه هندوستان
خر نبیند هیچ هندستان به خواب /خر زهندستان نکرده است اغتراب
ذکر هندستان کند پیل از طلب /پس مصور گردد آن ذکرش به شب
**مرگ ، نسبی است
اشکال مرگ از اینجا پیدا شده که آن را نیستی پنداشته‏اند و حال آنکه‏ مرگ برای انسان نیستی نیست ، تحول و تطور است ، غروب از یک نشئه و طلوع در نشئه دیگر است ، به تعبیر دیگر ، مرگ نیستی است ولی نه نیستی‏ مطلق بلکه نیستی نسبی ، یعنی نیستی در یک نشئه و هستی در نشئه دیگر .
دنیا ، رحم جان
طفل در رحم مادر به وسیله جفت‏ و از راه ناف ، تغذیه می‏کند ، ولی وقتی پا به این جهان گذاشت ، آن راه‏ مسدود می‏گردد و از طریق دهان و لوله هاضمه ، تغذیه می‏کند . در رحم ، ششها ساخته می‏شود اما بکار نمی‏افتد و زمانی که طفل به خارج رحم منتقل شود ، ششها مورد استفاده او قرار می‏گیرد.
شگفت آور است که جنین تا در رحم است کوچک ترین استفاده‏ای از مجرای‏ تنفس و ریه‏ها نمی‏کند ، و اگر فرضا در آن وقت این دستگاه لحظه‏ای بکار افتد ، منجر به مرگ او می‏گردد ،
استعدادهای روانی انسان ، بساطت و تجرد ، تقسیم ناپذیری و ثبات نسبی من انسان ، آرزوهای بی پایان ، اندیشه‏های وسیع و نامتناهی او ، همه ، ساز و برگهایی است که متناسب با یک زندگی وسیع تر و طویل و عریض تر و بلکه جاودانی و ابدی است . آنچه انسان را غریب و نامتجانس با این جهان فانی و خاکی می‏کند همین هاست . آنچه سبب شده که انسان در این جهان حالت نِیی داشته باشد که او را از نیستان بریده‏اند ، از نفیرش مرد و زن بنالند و همواره جویای سینه‏ای شرحه شرحه‏ از فراق باشد تا شرح درد اشتیاق را بازگو نماید همین است . آنچه سبب شده انسان خود را بلند نظر پادشاه سدره نشین بداند و جهان را نسبت به خود کنج محنت آباد بخواند و یا خود را طایر گلشن قدس و جهان را دامگه حادثه ببیند همین است.
**دنیا ، مدرسه انسان
دنیا برای بشر نسبت به آخرت مرحله تهیه و تکمیل و آمادگی است . دنیا نسبت به آخرت نظیر دوره مدرسه و دانشگاه است برای یک جوان ، دنیا حقیقتا مدرسه و دار التربیه است.
یعنی دنیا که تلفیق و ترکیبی از موت و حیات است آزمایشگاه نیکوکاری بشر است.باید توجه داشت که «آزمایش» خدا برای نمایان ساختن استعدادها و قابلیّتها است. نمایان ساختن یک استعداد همان رشد دادن و تکامل دادن آن است. این آزمایش برای پرده برداشتن از رازهای موجود نیست، بلکه برای فعلیّت دادن به استعدادهای نهفته چون راز است. در اینجا پرده برداشتن، به ایجاد کردن است. آزمایش الهی، صفات انسانی را از نهانگاه قوّه و استعداد به صفحه فعلیّت و کمال بیرون می‌آورد. آزمایش خدا تعیین وزن نیست، افزایش دادن وزن است.
**اینکه برخی از افراد بشر حیات و زندگی را لغو می‌پندارند بدین جهت است که آرزوی جاوید ماندن دارند و این آرزو را غیر قابل تحقق می‌پندارند. اگر آرزو و میل به جاوید ماندن نبود، حیات و زندگی را لغو و بیهوده نمی‌دانستند
انسان غیر مؤمن به حیات ابدی‏ میان ساختمان وجود خود از یک طرف و اندیشه و آرزوی خود از طرف دیگر ناهماهنگی می‏بیند ، با زبان سر می‏گوید : پایان هستی نیستی است و همه‏ راهها به فنا منتهی می‏شود پس حیات و زندگی لغو و بیهوده است ولی با زبان استعدادها که رساتر و جامع تر است می‏گوید : نیستی در کار نیست‏ ، راهی بی پایان در پیش است ، اگر زندگی من محدود بود با استعداد جاودان ماندن و آرزوی جاودان ماندن آفریده نمی‏شدم .

احمد نوشته:

اینهمه مطلب نوشتین درباره ی توجیه مرگ، مگر فقط مرگ مورد سواله؟
درد و رنج های یه کودک بیمار که ممکنه ماهها و سالها طول بکشه چه حکمتی داره؟

امین کیخا نوشته:

در شعر های خیام نوعی( minimalism )فروکاست و کوتاه کردن قصه و بازگفت خردمندانه ان دیده می شود مثلا جناب عابد در روشنگری شعری با چهار پاره بایسته دانسته اند چند صفحه بنگارند همین حس در شاهکار های هنری ایرانی دیدهمی شود مثلا در گبه دوزی در سراسر زاگرس گبه می بافند از کردها و لرها تا قشقایی ها و نزدیک بوشهر در سراسر این مناطق روی گبه تک خطی معنی درخت می دهد و مربعی با چند خط در أطرافش شیری است که انهم معنی مردی را میدهد که دخترک هنگام بافتن گبه دوست داشته است از ١٩٩٦ به گبه غربی ها روی کردند ولی در هنر ایرانی سالهاست به فروکاستن به نشانه ها خو کرده ایم

سعید قبله مرکید نوشته:

خیام در اینجا سوالی را مطرح نموده و ما را به اندیشیدن دعوت می نماید. باید در نظر داشت که زشتی و زیبایی و کمال و نقصان هرگز مفاهیم مطلقی نیستند بلکه این مفاهیم در مقایسه ها معنی پیدا می کنند. بعنوان مثال ویروس یک بیماری برای انسان یک پدیده زشت و کریه است اما خود ویروس در چارچوب و ساختاری که دارد و هدفی که دنبال می کند در نهایت کمال و نظم و زیبایی کار خود را به انجام می رساند. پس در نظام آفرینش نباید تنها از یک منظر به کمال و نقصان پدیده ها نگاه کرد.

رادمن نوشته:

به قول راسل متفکر معروف
هیچگاه مصلحت را جایگزین حقیقت نکنید
و به قول آشو زرتشت
راه یکیست و آن راه راستیست
پس نباید سعی کنیم بگیم اگه به چیزی اعتقاد نداشته باشیم چه پیش خواهد آمد باید به دنبال حقیقت بریم و بعد ببینیم چه پیش خواهد آمد
بعدش هم خوبه که اگه چیزی تلخه و حقیقت داره رو بپذیریم
روزی چند نفر از فقر میمیرن؟؟؟؟؟ اینم حکمتی توشه؟؟؟حالا اگه مردم آفریقا بلند بشن و ثروت های کشورشونو بدست بگیرن دیگه تو آفریقا کسی از گرسنگی نمیمیره حالا حکمت قبلی چی میشه؟؟؟ یا بازم میخواید بگید اینم حکمتی توشه؟؟
خیلی جالبه واسم که بعضیا چنان با قاطعیت تفصیر میکنن که گویی خیام با مشورت اونا شعر میگفته:)))

رادمن نوشته:

تفسیر**
پوزش، عجله ای نوشتم

t نوشته:

ورنیک نیامد این صور عیب کراست
.این سؤال را از ما میکنه که آیا یک خلافکارکاری راکه میکند دسته خودش هست؟. تا خاک مرا به قالب آمیخته اند

بس فتنه که از خاک بر انگیخته اند

من بهتر از این نمی توانم بودن

کز بوته مرا چنین برون ریخته اند

* تا کی ز چراغِ مسجد و دودِ کُنِشْت؟

تا کی ز زیانِ دوزخ و سودِ بهشت؟

رو بر سر لوح بین که استادِ قضا

اندر ازل آن‌چه بودنی بود، نوشت.

نیشابوری نوشته:

در توضیح کلمه عدل که م-ر در دومین حاشیه نگاشته است باید بگوئیم عدل در اینجا به معنای درست یا دقیقا میباشد که هنوز هم این معنا در خراسان رایج است.

روفیا نوشته:

سلام آقای امین کیخای گرامی
با توضیحتان در مورد ردپای minimalism در رباعیات خیام همسازم و اگر ذره ای ذوق شاعری داشتم صنعت تضمین را به کار میگرفتم تا بگویم کم گوی و گزیده کوی چون در
یک شاعر انگلیسی گفت less is more …
ها ها …
چه خوب شد که من شاعر نشدم . خداوند رحمان و رحیم به بشریت رحم کرد !
در این باره حاشیه کوتاهی در غزل ۴۸۱ حافظ نگاشته ام که دوست دارم نظرتان را در باره اش بدانم .

ATA نوشته:

جناب عابد
ببخشید مگه حیوانات از مرگ نمیترسند پس چرا نتیجه گرفتی فقط انسان میل به جاودانگی داره و تافته جدا بافته نظام هستی مد نظر شماست؟
اعتقاد به یه چیز فقط به دلیل اینکه ما دوست داریم وجود داشته باشه روش عقلی و فلسفی نیست
مثال آب و عطشم صرفا یک قیاس مع الفارغ و چیزی رو اثبات نمیکنه

ATA نوشته:

از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست؟
من فکر میکنم کمال بطور ندریجی اتفاق میفته

حمید رضا نوشته:

ترس احساسیست که از قرار گرفتن در برابر خطری که واقعی است پدید می آید. این احساس موجب واکنش و بیرون آمدن از آن موقعیت می شود. احساس ترس لازم برای ادامه زندگی، نجات بخش و مفید است.
اما اضطراب احساسیست که از خطری که واقعی نیست و تنها در ذهن تصور و پرورانده شده پدیدار می شود و به دنبالش افسردگی همراه دارد.
جناب ATA درست می گویید. حیوانات هنگامی که خطری موجب ترس آنان می شود، با تمام نیرو تلاش می کنند که از آن اوضاع بگریزند. و اگر موفق به دوری از خطر شدند، بسیار سریع با آرامش به زندگی ادامه میدهند.
بشر شاید تنها موجودیست که در زمان آرامش که بیشترین اوقاتش هست، خطر مردن، خطر از دست دادن عزیزان و اینکه پس از مرگ چه خواهد شد را در ذهن دائمأ مرور می کند و دچار اضطراب میشود.
مردم جهان با فرهنگ های متفاوت به باورهای گوناگونی دست یافته اند تا سرپوشی بر روی این اضطراب ها بنهند و به آرامشی برسند. جناب عابد در حاشیه بالا باور خود را توضیح داد و نظری هم خطاب به انسان غیر مؤمن داد که اینگونه نظرها در طول تاریخ معمولأ سر آغازی بوده برای جنگ و جدل که تا به امروز ادامه داشته.
اما برای دوری از اضطراب مردن و آخرت راه دیگری هم هست و آن جلوگیری از تصور خطر غیر واقعی در ذهن است، مگر آگاهانه، برای مثال به منظور پیشگیری از وقوع خطر.
فراوانند کسانی که از روی آگاهی و نه برای سرپوش روی ترس و اضطراب مؤمن هستند و یا نیستند. اینگونه افراد هرگز چیزی نمیگویند و کاری نمیکنند که آغازگر درگیری در جامعه شود و خیام از اینگونه انسانها بود.
جناب ATA، با پاسختان به پرسش خیام که چالشهای زندگی برای رشد تدریجی به سوی کمال است هم باورم.
با سپاس

کانال رسمی گنجور در تلگرام