گنجور

رباعی شمارهٔ ۲

 
خیام
خیام » رباعیات
 

چون عهده نمی‌شود کسی فردا را

حالی خوش دار این دل پر سودا را

می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه

بسیار بتابد و نیابد ما را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

همایون شجریان » خداوندان اسرار » تصنیف مهتاب

همایون شجریان » چه آتش ها » تصنیف یاران موافق

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

هومن نوشته:

چون عهده نمی شود کسی فردا را
حالی خوش دار این دل پر سودا را
.
می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را
.

ترانه های خیام
نوشته صادق هدایت
لطفا تصحیح شود
.
.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

هاله نوشته:

این شعر ، یکی از محکم ترین جواب ها به ناله ها و شکایتهای روزمره انسانهاست که تلنگری می زند به شعور انسان که ” امروز را دریاب” و کمتر شکایت کن .

اصلان قزللو نوشته:

خیام گویی در گفت و گو با کسی که بیش ترین نگاهش به فرداست و از او می پرسد”فردا چه می شود؟” او را مورد خطاب قرار می دهد و می گوید:”کسی متعهد نشده که فردا(آینده) را ببینیم.پس چرا این همه به آن فکر کنیم؟آیا خیام می خواهد انسان را از فکر آینده باز دارد؟به هیچ وجه. پس چرا چنین سخنی می گوید؟ او در دنباله ی سخنش توضیح می دهد که تو در زمان حال زندگی می کنی.با گفتن”فردا،فردا”امروز را هم از کف می دهی و تفکر به این آینده ی نامعلوم،سبب نابودی حال و آینده می شود.به همین سبب غم تو نه یکی که دو می شود و با حسرت می آمیزد.اگر “حال” را در یابی ، از این که زمان را بیهوده از کف نداده ای خرسند و خوشدل خواهی شد. نظری به امروز و امشبت هم بینداز. روز را به خوشی به سر آورده ای و شب هنگام مهتابی فرارسیده است.با این خوشدلی که زمان حالت را بیهوده تلف نکرده ای و به شبی مهتابی رسیده ای چه کاری خوش تر است؟ امشب را نیز به نیکی و خوشی گذراندن. در این شب زیبا و رویایی ، شرابی نوشیدن و خوش بودن. زیرا اگر چنین نکنی،این شب را هم از دست می دهی و ماه آن قدر طلوع و غروب می کند؛می آید و می رود(زمان می گذرد) که عمر به سر می رسد.او در حقیقت می خواهد بگوید که که ما شرایط خوب به دست آمده را فدای زمان نامعلوم می کنیم. در این شعر،فردا نقطه ی مقابل حال(امروز) است. فرم درونی شعر هم آن چنان به هم بافته است که مخاطب را لحطه ای آرام نمی گذارد. مصراع اول و دوم، با واژه های فردا و حال(امروز) به هم پیوسته اند و خوش بودن در مصراع دوم با می نوشیدن به مصراع سوم دوخته شده. ماه در مصراع سوم با گردیدن در مصراع پایانی ارتباط دارد .”ماه” اول، استعاره از انسان زیبارو و خوب است و با “ماه دوم جناس تام دارد.این رباعی هم فرم درونی بسیار قوی دارد که واژه های “فردا” و “حال” و “خوش بودن” و “می نوشیدن” و “ماه” و “گردیدن” آن را یک پارچه کرده و مخاطب از آن لذت می برد. جناس “ماه” و “ما” هم موسیقی را پربارتر کرده است.همین ارتباط های افقی و عمودی ، لذت شعر را چندین برابر کرده است.
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی

hooshang haghbin نوشته:

دوستان :
آیا هرگز فردایی وجود دارد؟
لحضه ای در فردا هم “حال ” است!
مسلما دیروز هم دیگر وجود ندارد.
تمام هستی فقط در “حال” وجود دارد.

رضا رحیق نوشته:

با تشکر از استاد قزللو در شرح زیبائی که عنایت فرمودند
برداشت بنده از این سروده :
چون کسی ضامن و کفیل فردا نیست و نمی داند که چه اتفاقی خواهد افتاد , در میان امیال و آرزوها تو به نکو داشت زمان حال بپرداز ای زیبا رو , که به هنگام تابش ماه اگر در زمان حال نباشی تابش ماه را دریافت نخواهی کرد و ماه بسیار بتابد و چون تو , یا در آینده و یا در گذشته سیر میکنی پیغام و هدیه الهی ( می نوش) و آگاهی همان باده آسمانی او را دریافت نخواهی کرد .
خیام به زیبائی هر چه تمامتر به موضوع کنترل ذهن و در اختیار داشتن این اسب چموش اشاره میکند و خود در دریافت این آگاهی ها و الهامات بسیار هشیار بوده است چرا که الهامات زیادی در زمینه علوم گرفته است . همانطور که می دانیم پایه تمام علوم الهام است به طور مثال سیبهای زیادی از درخت افتاده اما یکی از این بیشمار سیبها در مقابل نیوتن افتاد و او قانون جاذبه زمین را کشف کرد .

رضا رحیق نوشته:

سعدی در این مورد میگوید
هرگز وجود حاضر غائب شنیده ای ………….من در میان جمع و دلم جای دیگر است
شاهد که در میان نبود شمع گو بمیر ………….چون هست اگر چراغ نباشد منور است
ابنای روزگار به صحرا روند و باغ ……………..صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبر است

لعیا نوشته:

عهده به ع ضمه یعنی بازخواست
چون از فردایی که نیامده و تو هنوز انجامش نداده ای از تو بازخواستی نمیشود
سودا : اندیشه خیال چیزی یا کسی را داشتن
هر اندیشه و خیال که دوستداری با محبوبت داشته باش
می نوش به ماهتاب
از وصل محبوبت در خیالت خوش باش
ای ماه که ماه
ای کسی که روشنایی و دلخوشیت را از خیالت میگیری مثل ماه که نورش را از خورشید میگیرد
که ماه که تو
بسیار بتابد و نیابد ما را
خیالات خوش تو هر چند که بسیار باشد
چون هنوز آنها را انجام نداده ای
نیابد مارا
جرمی بر تو نوشته نمیشود حتی اگر جرم باشد

یک کلام خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت ( خیام)

کریم رحمانی نوشته:

رابوێره، دڵت خۆش که چما خه م له به ری
ده رفه ت له ده ست ئه گه ر نه ده ی به خته وه ری
یه کجاره که ده ڕوایه وه ، هه ڵناده یه وه
هۆشی بده رێ مرۆی نه سه وزه و که وه ری

رباعیات خیام - ترجمه استاد عبدالرحمن شرفکندی - هه ژار

بهمن رضازاده نوشته:

درسته دوستمون هومن جان نظر دادن ولی درستش اینه
چون عهده نمی شود کسی فردا را
حالی خوش کن تو این دل شیدارا
می نوش بماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را…….
رباعیات خیام…..محبی نزاد..انتشارات.کتاب سرای نیک
ولی من با سه چهار روایت این رباعی رو میشناسم به نظرم بهترینش اینه
چون عهده نمی شود کسی فردا را
حالی خوش کن تو این دل شیدارا
می نوش بماهتاب این ماه به ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را

t نوشته:

چون معلوم نیست که فردا باشی یا نباشی ازهمین الان استفاده کن

بهزاد پاکروح نوشته:

روایت زیر از این رباعی، درست تر به نظر می آید:
چون عهده نمی شود کسی فردا را
حالی خوش کن تو این دل شیدا را
می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را

شایان نوشته:

چون عهده نمی شود کسی فردا را
حالی خوش کن تو این دل شیدا را
می نوش به نور ماه ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد مارا

لطفا تصحیح شود

بردیا نوشته:

درود دوستان دومصرع اول که معناش روشنه:گفته چون کسی مسئولیت بودن فردا( معاد)را برعهده نگرفته و اینکه درواقع کسی نرفته اون دنیا و برگرده و توضیح بده که وجود دارد آن دنیاپس این فرصت باقی رو از دست نده و خوش و خرم زندگی کن….درمصرع اول بیت دوم گفته می نوش به ماهتاب: یعنی زمانی که ماه شبهنگام بر زمین میتابه و جلوه ی بسیار زیبا و دل انگیزی به محیط میده دلچسب ترین زمان برای خوش گذرانی و می خوردن اون زمانه( از شرایط محیطی بهترین استفاده رو ببر)….و در مصرع پایانی گفته که ماه بسیار بتابد و نیابد مارا : شاید منظورش این بوده که ماه خاصیتش تابندگی هست و کار همیشگی اون اینکار است که بتابد و روشنی ببخشد ولی این تابش مشحصه ی ذاتی اوست و در واقع برای کسی یا به عشق کسی نتابیده و دو کلمه آخر که گفته نیابد ما را به احتمال زیاد همین منظور رو میرسونه که کار ماه تابیدن است و هیچکس را در نمیابد و درک نمیکند پس تو نیز ای انسان دلمشغولی نداشته باش و سوداگری و دغدغه ذهنی رو از سرت بیرون کن و طبیعت تو اینست که خوش باشی و لذت ببری پس شاد باش.( همانطورکه طبیعت ماه تابش است طبیعت تو نیز شادکامی است)

فرهود نوشته:

مفهوم شرقی غنیمت شمردن حال و رها کردن فردا که از بیانات خیام و دیگر بزرگان استنباط می شود با مفهوم غربی آینده پژوهی یا FUTURES STUDY در تعارض است.

آینده پژوهی و نگاه به آینده موجب ایجاد حرکت می شود حال آن که زندگی در حال سکون بوجود می آورد.

هر دو حالت نفسانی مورد نیاز انسان است.

بهرام مشهور نوشته:

عُهده شدن یعنی از عُهده برآمدن پس : چون کسی از عُهده فردا بر نخواهد آمد دل پر سودایت را اکنون خوش دار . یا به قول امروزی ها تو که یک سر و هزار سودا داری خودت را فدای فردایی که کسی را بدان دسترسی نباشد نکن ، اکنون خوش بگذران

روح الله نوشته:

مصراع دوم با سایر مصراع ها هم وزن به نظر نمیرسد.

مصطفی صابر نوشته:

فقط خواستم در مورد بیت چهارم بگویم که منظور روشن است: کنایه از فانی بودن ماست. ماه بسیار بتابد و آنگاه دیگر من و شما وجود نداریم که ما را بیابد. در نتیجه حال که هستیم و تا هستیم این لحظه را دریاب و می نوش به مهتاب ای ماه من، ای عزیز!

مهشید نوشته:

دوستان در لغت و معنی خوش تفسیر فرموده اند اما این بنده از نگاه تصوف معنی را بسیار عمیق تر دانسته و از دید عرفا اعلام میدارم حجاب کلام که برداشته میشود معنی عمیق تر میشود وابیات در وصف پروردگار بوده . در بیت اول دردو دل خیام با خداوند است و منظور از نور مهتاب نور الله است و وصف تجلی آن بر تمام هستی و ناچیز بودن انسان و استحاله شدن دران که به نوعی رجز گویی عرفانیست

کانال رسمی گنجور در تلگرام