گنجور

رباعی شمارهٔ ۱۴۱

 
خیام
خیام » رباعیات
 

رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین

نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین

نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین

اندر دو جهان کرا بود زهره این

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

م-ع نوشته:

میگوید رندی را دیده که بر اسب زمین نشسته وذهن او فارغ از کفر ودین وحق ویقین و.. بوده ومیگوید چه کسی چنین زهره وجرئتی دارد؟
وقتی ذهن کسی همچون کاغذ سفید گردد یعنی از همه آموخته ها وبرچسب هاوتحمیلات وتلقینات پاک وآزادشود مصداق حکایت این رند میگردد وآدم معمولی زهره وتوانائی رسیدن به این حالت حیرت انگیز را ندارد انسان منهای مکتسباتش( باحفظ هشیاری )موجودی شگفت وخارق العاده میشود در این حال با نفس کل جهان (نه با محیط اجتماعی وتاریخی وجغرافیائی خاص) هم آهنگ وهمدم است

مهاجر نوشته:

با سلام
شاید یکی از جسورانه ترین اظهارات خیام همین رباعی باشد ، او در این رباعی خود را معرفی کرده و جایگاه فکری خویش را به تصویر کشیده ، هم اوست که در بین متفکران و فیلسوفان چننین جرئتی دارد و بدون تعلقات دنیوی و ظاهر نمائی ،رهیده از همه چیز و همه کس،میتازد بر جبن و مصلحت اندیشی. انسان را در تارک دنیا می بیند و سئوال چرائی میکند . براستی این رند چرا انسان را از دو جهان برترو فراتر می داند ؟

فرهاد نوشته:

فقط خودت خیام!

Tox نوشته:

یکی از بهترین رباعی ها که فلسفه ی خیام رو نشون میده.
به نظر من بحث اینه که بهترین راه و شیوه زندگی،‌ لذت بردن از اون هست. و این لذت بردن از زندگی جز با آزاد بودن و فارغ بودن به دست نمیاد
شادی برای خود زندگی کردن است…

فهیمه نوشته:

منم میگم فقط خودت خیام،فقط خودت.

امین کیخا نوشته:

دنیا از دنی است یعنی زبون و پست و فارسی ان دیرند است یعنی انچه به درازا کشیده است و د ن ی به عربی معنی امدن میدهد دنیا به لری معنای گوسفند میدهد و ربطی به دنیا که جهان است ندارد جهان را برخی جهنده و از دست رونده ترجمه کرده اند که البته این گونه نیست و از همان کیهان است ، برای اینکه کامل بشود پست با base همریشه است و یک لغت هستند زیرا base که معنی پایه میدهد در واقع یعنی پایین هر چیزی ، به گویش همدانی پیس یعنی بد انهم همین لغت است یعنی base و پست ، زهی شکر پاره پارسی

ا.ا نوشته:

سلام تفسیر و شرح حال این رباعی مورد توجه من نیست ولی احساس میکنم شر حالی از انسان هایی مثه خودم است

شهرزاد صادقی نوشته:

در واقع خیام می گوید کسی که از همه ی وابستگی های این جهان رها است، بالاترین قدرت ها هم توانایی مقابله با او را ندارند (عادی یا خارق العاده) و نمی توانند او را به اطاعت وادارند. اینگونه است که می تواند همه چیز را به هیچ بگیرد و جهان را به زیر نگاه خود خرد کند چرا که نگاهی به آن نمی اندازد. در این شعر <که را بود زهره این؟ معنی چه کسی جرئت مقابله با او را دارد می دهد نه چه کسی جرئت او را دارد. زهی خیام که کسی زهره ی مقابله با او را ندارد حتا بعد از ۷ قرن.

پیمان نوشته:

واقعا متوجه منظور خیام نمیشید؟ چقدر زهره داشته که اونموقع آتئیست بوده.

تضمینی نوشته:

پیمان جان
شما و کسانی که مثل شما هستند خسته نمی شوید که این اندازه به خیام اهانت می کنید؟
اگر از بحث علمی چیزی حالی تان می شود باید بدانید در بحث علمی، چیز مستند معتبرتر است از چیز مشکوک.
خیام کتاب هایی در باب خداشناسی نوشته و تاریخ زندگی اش تا لحظه ی مرگ در دست است. این ها مستند است و نشان می دهد وی خداپرست بوده،
اما این رباعی و سایر اشعاری که به وی نسبت داده شده، مشکوک است.
بعد شما با چیزهای مشکوک، جهان بینی خیام کبیر را تشخیص می دهید و چیزهای یقینی را وا می نهید؟
به نظر شما کدام عاقل اینگونه کاری می کند؟
بماند که حتی اگر خیام، ناخداباور بود باز هم اشعار وی «دلیل» آرامش بخش برای ناخدا باوران نبود.
چون همین اشعار خیام از اول تا آخر حتی یک دلیل راستین در نفی معاد و خدا و قیامت ندارد.
این که مثلا می گوید کسی نرفت تا خبر باز بیاورد و امثال این گونه استدلال ها، چند هزار سال است که نزد خردمندان، جزو حرف های نابخردانه و مضحک است.
سعی کنید همیشه محکم و استوار حرکت کنید. چه در مسیر حق و چه در طریق ناحق.
نمی گویم خداباور شوید. اما اگر هم بی دینی را دوست دارید، سعی کنید پشتوانه ی خوبی داشته باشد، نه اینکه دل خوشانه و هر دم بیلی به چیزی دل ببندید.
یا حق

همیشه بیدار نوشته:

مطابق آخرین تحقیقات، عمر خیام در پنجشنبه ۱۲ محرم سال ۵۲۶ در سن ۸۳ سالگی در نیشابور درگذشت. امام محمد بغدادی ـ داماد خیام ـ مرگ وی را چنین حکایت می‌کند، مطالعة الهی از کتاب الشفا می‌کرد، چون به فصل واحد و کثیر رسید، خلال دندان طلایی را که با آن دندان پاک می‌کرد، در میان اوراق موضع مطالعه نهاد و گفت مرا که جماعت را بخوان تا وصیت کنم. چون اصحاب جمع شدند و به شرایط وصیت قیام نمودند، به نماز مشغول شد و از غیر اعراض کرد تا نماز [خفتن بگذارد و روی بر] خاک نهاد و گفت: خدایا به درستی که من به اندازه توانم تو را شناختم، پس مرا بیامرز، که معرفت من به تو تنها وسیله آمرزش من است به سوی تو. و جان تسلیم کرد.

تضمینی نوشته:

تشکر از توضیحات تکمیلی ات همیشه بیدار عزیز. لطف نمودید.

دانم که ندانم نوشته:

منظرت می‌خواهم که فارسیم تکمیل نیست، چون من خارجی‌ام. یک سوالی دارم راجع به آخر این رباعی. «اندر دو جهان کرا بود زهره این» یعنی چه؟ یعنی برای کدام دنیا این دنیای ما میشود زهره؟ برای توضیح متشکر میشوم.

میتی نوشته:

روباعیات خیام و بویژه همین رباعی بهترین بیانگر اندیشه وی هستند. شما دین خویان و خداپرستان دغلکار بهتر است زحمت خود کم دارید و از خاگپاشی به او و افکارش دست بکشید. ماله هایتان را غلاف کنید و فقط بکار صافکاری عقاید پوسیده و هپروتی خود گیرید. خیام جهان را پوچ میدید و زندگی را هدیه ای زودگذر میدانست. او نه تنها به خدا و پیامبرانش اعتقادی نداشت حتی طبیعت و گردون را به سخره میگرفت. خیام یک ستاره شناس و ریاضیدان بود و دانش او دریچه ذهن او را بسوی ناخداباوری گشود.

رهگذر نوشته:

میتی گرامی سلام.
انسان، در این دنیا با اختیار آفریده شده و کسی را مجبور نکرده اند خداپرست باشد یا ناخداپرست. حتی اگر در ظاهر اجباری هم باشد انسان در قلب و عقل خودش اختیار مطلق را داراست.
به خاطر همین اگر هم خیام به این رتبه رسیده که منکر خدا و قیامت شود، نمی شود به خاطر خیام، همۀ دین داران -به قول شما دغلکار- ترک دین کنند.
چون حقانیت دین با دانشمندان نیست زیرا صدها دانشمندان مثل خیام و بزرگتر از او، خداپرست بوده و خداپرست مرده اند.
حقانیت خدا و عدم حقانیت او، وابسته به دلیل و برهان است و اگر شما در اشعار خیام استدلال واقعی و برهان حقیقی دیدید عقل حکم می کند که ناخداپرست بمانید
و اینکه اجازه بدهید اگر کسی استدلال محکمی در این اشعار بر نفی خدا ندید، همچنان دین دار دغلکار باقی بماند.
با تشکر از نظر شما دوست گرامی.

رضا نوشته:

با درود بی پایان
حافظ می فرماید:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
یا مولانای سخن می فرماید:
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من

مهیار نوشته:

نیاز نیست راه دور بریم آب در کوزه ست.
خود استاد خیام میگن
(اجرام که ساکنان این ایوانند
اسباب تردد خردمندانند
هان تا سر رشته ی خرد گم نکنی
کانان که مدبرند سرگردانند.)
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من…

حسن پاکار نوشته:

خنگ در این رباعی همان خُنگ است که به معنای گوشه (زاویه، رباط، بیغوله) می باشد و منظور همان پاتوق عارفان، زاهدان و شاعران بوده است

رها نوشته:

تضمینی جان
چند نکته:
۱-ظرفیت اجتماعی انسان ها می طلبد که اعتقادات مختلف محترم باشند و آتئیست شمردن خیام فارغ از بودن یا نبودن وی اهانت تلقی نشود.
۲-ثانیا شخص خیام و مسلمان و مسیحی و ملحد بودن ایشان برای ما چه اهمیتی دارد؟ ارزش و اهمیت دانشمندان و انسان های بزرگ تاریخ برای ما در این است صاحب تفکر بوده و فیلدها و زمینه های فکری و ایده های جدیدی ارایه و به دایره المعارف بشریت افزوده اند. اثبات و تایید اعتقادات شخصی با استناد به وجه تشابهمان با خیام و گالیله و انیشتین و … در داشتن آن اعتقادات نشان از بی تفکری ما دارد. اصالت فکر و عقیده و نظر در صاحبان آن ها نیست، بلکه در استدلال و پشتوانه عقلی شان است.

حال :
در هیچ یک از اشعار خیام سخنی مبنی بر نفی خدا ندیدم. اینجا نیز رند (به گمان من خودش را توصیف می کند) را از آن رو دارای زهره میخواند که خدایی هست. که باعلم به وجود شیر درقفس، پریدن داخل ان زهره میخواهد. آری خیام خداشناس و خدا باور بوده است، ولی آیا خداپرست و خدابنده هم بوده است؟

طاهر نوشته:

اگر از نگاه تصویرسازی و ایماژپردازی به این رباعی بنگریم، با تصویر «بودای نشسته» مواجه می شویم. همان که در مجسمه های بودا هست.
توصیفی که خیام از باورهای این شخص «نشسته بر خنگ زمین» بیان می کند هم با عقاید بودایی و رها کردن اندیشه از همة وابستگی ها و تعلقات همخوانی دارد.
با توجه به حضور آئین بودایی در گذشتة منطقة ما بعید نیست که منبع الهام خیام در این رباعی همان تصویر مجسمة بودای نشسته و باورهای مربوطه بوده باشد.

علی نوشته:

بنظر من هیچ کدام از شعرای بنام ایران را نباید با خیام مقایسه کرد او یک نابغه بتمام معناست یعنی همزمان که فیلسوف است ساینتیست هم هست و اندک نوابغی در جهان پدیدار شده اند که اینگونه بوده اند . یک فیلسوف سئوال میکند ولی یک ساینتیست باید تجربه کند یک فیلسوف ممکن است پیشگویی هم بکند ولی یک ساینتیست به زمان خال هم به دیده شک مینگرد .تلفیق این دو با هم یک شاهکاری است که شخصیت خیام را ساخته است…

کانال رسمی گنجور در تلگرام