گنجور

رباعی شمارهٔ ۱۴

 
خیام
خیام » رباعیات
 

این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت

کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت

هر کس سخنی از سر سودا گفتند

زآن روی که هست کس نمی‌داند گفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

احمد شاملو » رباعیات خیام » این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت

جمال الدین منبری » تک آهنگ های جمال الدین منبری » سوئیت خیام (قسمت اول)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

هومن نوشته:

کسی حقیقت اصلی هستی را آنچنان که هست نمی داند

داوود نوشته:

با سلام وتشکر از تمامی کسانی که در ایجاد این سایت همت کردند باید عرض کنم که در نسخه مرحوم فروغی در مصرع دوم بیت اول بسفت است که با معنی رباعی نیز هماهنگی دارد

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

ف-ش نوشته:

این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت
هر کس سخنی از سر سودا گفتند
زآن روی که هست کس نمی‌داند گفت

کساتی گفته اندجهان خلقت سه بخش دارد
بخش ظاهر که به نظر شناخته میرسد
بخش ناشناخته که امکان دارد کسانی کم وبیش به آن پی ببرند
وبخش ناشناحتنی که هیچکس از آن سر در نمی آورد
این سخنی است که بردل می نشیند و میتوان برای آن تائید قرآنی ذکر کرد که از عالم غیب کسی سردر نمی آورد فقط میتوان دانست که چنین عالمی وجود دارد
در باره ناشناختنی یا عالم غیب میتوان گفت که سوی دیگر همین چیزهائی است که میبینیم نه اینکه چیز جداگانه ای باشد بلکه علت وجودی این چیزهای مشهود است .
بعضی فیزیکدانان جدید در یافته اند که ماده از تموج میذانهای غیر مادی ساخته شده است چنانکه کوچکترین ذره اتم وزن و حجم ندارد وانگارمنتهی به چیزی غیر مادی میشود
وخیام چه جالب میگوید که این عالم را “زان روی که هست کس نمیداند گفت”و از نظر اهلش چه درست و دلنشین است

عبدالله احمدی نوشته:

سیستم تفکری حیام بر پایه رد و شک نظریات گذشتگان و رایج پایه ریزی شده است و همه جا این نظر یات را به سخره گرفته است و این شک و رد تا به انجا ادامه مییابد که نفی هر گونه صلاح طلبی است که در پند و اندرز حکما و ادیان مستتر است. خیام فکر میکند با شکستن این حصارها راه را برای تفکر نوین باز خواهد کرد که به نوعی هم باز کرده ولی به دلایلی این تفکر نتوانسته دگرگونی لازم را بوجود آورد. شعر بالا از موارد رد اندیشه گذشتگان است که آنها را از سر “سودا” میداند.

mazdack نوشته:

خیام در این شعر آبه پاکی‌ روی دست پیروان ادیان ابراهیمی و پیروان خالق مطلق و آفرینندهٔ بی‌همتا و یگانه میریزد.من نمیفهممم چرا این مسلمانها و هواداران ادیان ابراهیمی چرا قبلا از اینکه چیزی گفت شود هیچگونه اطلاعی دربارهٔ اون چیز نمیدهند؟ولی‌ بمهزی که فکری یا پژوهشی جدید میاید فورا از قران ، انجیل و تورات مضامین بی‌معنی را سر هم میکنند تا بخیال خود نشان دهند که همه علمها در کتابشان آماده؟ جالب است که فراموش میکنند که اگر فشار طرفداران همین ادیان نبود جامعه انسانی‌ بیش از ۲-۳۰۰۰ سال پیشرفته‌تر از اکنون بود!

kamal نوشته:

با نظر اخر دوستمون موافق نیستم چون فلسفه از دین مشتق شد و علم هم از فلسفه و علم مارو اینجا رسوند

بهرام مشهور نوشته:

بیت دوّم تصحیح می گردد :
هرکس سخنی از سر سودا گفته است
زان روی که هست کس نمی داند گفت

Hossein Mansoury pour نوشته:

.

یک قدم تا پایان
نوشتهٔ: ح . م . رهگشا
این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت + کس نیست که این گوهر اسرار بسفت”
“هرکس سخنی ازسر سودا گفتند + زانروی که هست کس نمیداند گفت
بر مبنای تحقیقات علمی، عمر کائنات که شامل طبیعت و همه ی جهان هستی است، کما بیش چهارده میلیارد سال تعیین شده است. در این مدت مدید، ستارگان و سیارات بسیار در این مجموعه تولید یا نابود شده اند. زمین نیز در همین فاصله ی زمانی به وجود آمده و بتدریج انسان، جانداران، گیاهان و، و، و، در آن پیدا شده اند. اگرچه هنوز یک گام بسیار بلند تا پایان شناخت کائنات باقی مانده است که برای پیمودن آن، همه ی دانشمندان - هر یک بطریقی - بسیج شده اند و اخیرا دانشمندان علوم در اروپا با ارائه ی فرضیه ی ” بیگ بنگ” و تلاش در جهت اثبات علمی آن فعال تر از دیگران بپا خاسته اند؛ خوشبختانه امروز توانایی علمی انسان برا ی غلبه بر دشواریهای شناخت جهان هستی به مرحله ای از قاطعیت و سرعت رسیده است که از هم اکنون میتوان توفیق دانشمندان را پیش بینی کرد.
به خیام دانشمند و متفکر بزرگ ایران و دیگر دانشمندان در سراسر جهان که دغدغه ی شناخت جهان هستی را داشته اند، مژده باد که امروز دیگر سخن در باره ی کائنات”از سر سودا” نیست. خیالبافی و اوهام پردازی در تحقیقات دانشمندان، جایی ندارد. از تنگناهای تاریک بی دانشی و احیانا حجره های عوامفریبی سوداگران نادانی که بگذریم به فضای باز دانش و کاوشهای عمیق و دقیق علمی میرسیم که کاوشگران حقایق در آنجا سرگرم مطالعه ی آفرینش طبیعت و جهان هستی و پرتلاش مترصد رفع مجهولات و پاسخ به پرسشهای متفکران گیتی اند. آزمایشگاههای مجهز زمینی و ماهواره ای با دوربینها و دستگاههای دقیق آزمایشگاهی در نقاط گوناگون جهان و در فضای سیارات و کرات دیگر ، در خدمت دانشمندان عالیقدر علوم، به کشف حقایق جهان هستی مشغولند.
یافته های علمی انسان که همه را امکانات طبیعت در اختیار دانشمندان گذارده است، به حدی رسیده اند که اگر خیام پس از نهصد سال، به جهان زندگی باز گردد، با حیرت خواهد دید که چه بسیارند آنان که شباروز سرگرم”سفتن گوهر اسرار در بحر وجودند” !! دانشمندان،بطن طبیعت این مولود چند میلیارد ساله را شکافته، به پدیده هائی همچون برق، اتم،امواج الکترونیکی و،و،و، دست یافته اند که بیاری آنها، چهره ی جهان را دگرگون کرده و آدمی را به اوج اعتلای علمی رسانده اند.در مدت کوتاه نزدیک به دوقرن،انسان را به جائی رسانده اند که با فشردن یک یا چند تکمه،ظرف چند لحظه با مخاطبان خود در هرجای جهان،تماس کتبی و شفاهی میگیرد،آنان را میبیند،مشاوره و معامله میکند.
اگر با حضور عقل و ادراک و با استفاده از اندیشه ی منطقی،به دستاوردهای دانش، مانند کامپیوتر، اینترنت، رادیو، تلویزیون و، و، و، و سرعت عمل آنها دقیق شویم، در می یابیم که جهان هستی، متشکل ازدو جزء است: طبیعت و جهان طبیعی. طبیعت جزء غیر مادی و نیروی سازنده و جهان طبیعی جزء مادی، ساخته و پرورده ی طبیعت است.
اینکه به اهمال برخی فضاهای سرسبز،مصفا و دلگشارا،طبیعت میخوانیم،درست نیست. در گردشگاهها می نویسند:لطفا طبیعت را آلوده نکنید!! گردشگاه،زمین،دشت،صحرا و هر محیط و موجود غیر مصنوعی که در جهان،از زمین تا لایتناها هست و کل مجموعه ی جهان طبیعی، همه زائیده و پرورده ی طبیعت هستند.
موجودات طبیعت نیستند،طبیعی هستند. طبیعت موج فعل و حرکت است،جوهر و نفس فعل و حرکت، یعنی مطلق پدید آمدن،شدن و جریان یافتن است. ظاهرا فاعل و محرک ندارد. خودکار، خودسر، خودگرد، سازنده و مخرب است. “کوزه گر دهر است، میسازد و باز بر زمین میزندش.” مبداء،منتها،ماقبل،مابعد و ماوراء ندارد. ماوراء الطبیعه اصطلاحی فلسفی- اعتباری است که با توجه به بی کرانه بودن طبیعت،مبنای
عقلی ندارد. هم فلسفه باید اعتبار آن را تشریح کند. خوشبختانه فیلسوفان الهی و عرفای بزرگ اسلامی، تقریبا به صراحت اعلام میدارند که منظورشان از اصطلاح ماوراء الطبیعه،همان ذات و نیروی لم یزل و لا یزالی است که فاعل،محرک و خالق طبیعت است و این نظر فلسفی، بسیار عالمانه، فاضلانه و قابل قبول است. چون هر فعل و حرکتی طبعا، نیازمند فاعل و محرک است و طبیعت چیزی جز موج فعل و حرکت نیست. طبیعت حرکتی است که درمسیر آن عقل و نظم هم تولید میشود اما خود فاقد عقل،علم،اراده و ادراک است. (چون طبیعت،جسم جاندار و شخص نیست تا درونش قرارگاه عقل و دیگر نفسانیات باشد).
وجود نطفه درجانداران و گیاهان؛وجود زندگی یا روح در نطفه ی جانداران؛رنگ،بو،طعم و مزه در گلها و میوه ها؛ژنتیک و جریان توارث در امور زیستی؛تکامل انواع و انتخاب اصلح در موجودات زنده؛ سرعت متفاوت رشد در مراحل حیات،از نطفه به جنین و از تولد نوزاد تا رشد کامل آن؛دریافتهای مغز و توانائیهای آن در عقل،فکر،هوش،حافظه،نبوغ و استعدادات حسی؛دگرگونی در جهان ستارگان، زمین، گیاهان، دریاها،موجودات جاندار و بی جان؛امواج گسترده ی مخابراتی،اینترنتی،رادیو-تلویزیونی و، و، و، همه ساخته و پرورده ی همین حرکت است که آنرا طبیعت میخوانیم.یعنی طبیعت: کنش، پویش، زایش، رویش، آفرینش، ایجاد، تولید، تخریب، تبدیل، انقراض، انهدام، و، و، و، است.
این پرسش عقل که: طبیعت یاحرکت خود چگونه پیدا شده است؟! امروز- بعداز اظهارنظرهای فیلسوفانه- تنها یک پاسخ دارد؛اینکه”هنوز قاطعانه نمیدانیم” و بهتر است فعلا به همین پاسخ راستین، بسنده کنیم تا دانشمندان علوم که مانند ارائه کنندگان فرضیه ی بیگ بنگ،همواره مترصد فرصت هستند، به عقل پرسشگر پاسخ علمی - منطقی گویند. اما به مقتضای قاعده ی”ما لا یدرک کله،لا یترک کله” روشن است که در اینجا سخن از چگونه پیدائی طبیعت نیست بلکه از خود طبیعت موجود،سازنده و پرورنده است که سلطه ی خودرا برتمام اجزاء جهان به اثبات رسانده و به نمایش گذارده است. امروز واجب است که تلاش انسان برای شناختن و شناساندن طبیعت و حوزه ی اقتدار و عمل آن-چنانکه هست و در همه ی جهان احساس و ادراک میشود - همواره در صدر تلاشهای علمی مدارس و دانشگاههای سراسر جهان قرار گیرد، حتی اگر هرگز ندانیم که طبیعت خود چگونه پیدا شده است.
انصافا عمر انسان درزمین-از ابتدای غارنشینی تا امروز-خیلی کوتاهتر از آن بوده است که آدمی فرصت پاسخگوئی محققانه به همه ی پرسشهای عقل را یافته باشد.بیش از سیصد سال است که پژوهشگران دانشمند میکوشند تا از طریق شناخت کاملتر توانائیهای طبیعت،بالاخره پاسخی برای چگونه پیدائی خود طبیعت بیابند.هرچند که تاکنون توفیق کامل نیافته اند اما توفیق سفر انسان به سیارات و گردش
و کاوش ماهواره ئی در حول و حوش منظومه ی شمسی،جزئی از توفیقاتی است که شاید بتواند آدمی را به پاسخی قطعی برساند.پاسخی که البته با توسل به تخیل،حدس،فرض و بیرون از تحقیقات علمی - آزمایشگاهی، هرگز بدست نمیآید چنانکه هزاران سال نیامده است.
اینکه در آینده بدانیم مثلا بیگ بنگ یا هر عامل دیگر،سبب پیدائی طبیعت شده است یا هرگز ندانیم،لزوما در ماهیت طبیعت چند میلیارد ساله که امروز هست،خللی وارد نخواهد شد. طبیعت حاضر در تمام جهان طبیعی همچنان فعال و منشاء همه ی یافته های علمی انسان،باقی خواهد ماند.
عقل آدمی و دانش فراگیر و گسترده در عصر حاضر، هر پدیده و موجودی را که در جهان عنوان ((طبیعی)) دارد، فقط زائیده و پرورده ی طبیعت میدانند که از همه مهمتر، پدیده ی حیات انسان، حیوان و گیاه در زمین است که امروز دانشمندان جهان در طبیعت دیگر سیارات منظومه ی شمسی، مانند ماه و مریخ هم به جستجوی آن برخاسته اند.

Comments

Anonymous
Add a comment

قلمراد نوشته:

سفتن به معنی سوراخ کردن است و در سفتن یا گوهردسفتن اصطلاحیست کنایه از سخنرانی کردن

عباس نوشته:

با سلام در پاسخ به kamal ن که وشته:
فلسفه از دین مشتق شد و علم هم از فلسفه و علم مارو اینجا رسوند/
—-
اینکه دوست عزیزمان کلن همه موارد رو برعکس گفتن و این اصلن درست نیست!مطالعه و تاریخ نشان میدهد که فلسفه در اصل “چیستی”و “چرایی” را بوجود آورد و ادامه همین موضوع در صدد قوانین از پی همین پرسش ها بر آمد که در قرون های بعد دین های ابراهیمی،مسیحی و… بوجود آمده اند که پایه و اساس آنها از فلسفه یونان و رم نشئت میگیرد!
و همچنین علم و فلسفه دو فاکتور از هم جدا هستند که ربط مستقیمی برای وجود علم از فلسفه نیست!

حمید سامانی نوشته:

مصراع اول بیت دوم (هر کس سخنی از سر سودا گفتند) از نظر دستوری غلط است و همچنانکه مشهود است (هر کس) مفرد ولی فعل جمله (گفتند) جمع است که با هم هماهنگی ندارند

همینطور املای زآن غلط است
زان مخفف از آن است که هم (از) مخفف و تبدیل به (ز) شده و هم علامت مد از رو الف حذف شده و دو کلمه از و آن با هم ترکیب شده اند و به شکل مختصر و موزون شعری به صورت زان نوشته میشود

ایران نژاد نوشته:

جناب سامانی،

“هر کس سخنی از سر سودا گفتند”

از نظر دستوری درست است، چه هر به مانای کل، همه . تمام آمده و افاده معنی عموم میکند،.

بگفتند هرگونه ای هر کسی …همانا پسندش نیامد بسی
برفتند هر مهتری با نثار…. به بهرام گفتند کای نامدار

شواهد از حکیم توس است

رضا نوشته:

با سلام
گوهر سفتن به مفهوم سخنان لطیف و نغز گفتن می باشد
به نظر بنده نسفت در مصراع دوم صحیح می باشد و مفهوم مصراع اینطور می شود :
کسی نیست که راجع به این موضوع(وجود) سخن نگفته باشه یعنی خیلی نظریات مختلف داده شده و به خاطر همین هم در بیت بعد میاد میگه هر کسی سخن از سر سگدا گفته است
با تشکر

امین نوشته:

سلام
به هرکس ،هریک درمتون مختلف بیشترمشاهده شده
باتشکر

outis نوشته:

این رباعی حتی نظرات و حاشیه های مارو هم که بر خیام سر میدهیم رو تفسیر میکنه.

حمید سامانی نوشته:

آقای/خانم ایران نژاد

بیت نمونه شما “بگفتند هرگونه ای هر کسی” صحیح است، یعنی به هر شکلی (گونه ای) به او گفتند، این جمله ایرادی ندارد و با شعر مورد نظر اینجا از لحاظ دستوری فرق دارد، شاید شما متوجه فرق این دو نیستید

نمونه دومتان “برفتند هر مهتری با نثار” را نیافتم و نمیتواند از فردوسی باشد چرا که “نثار” یک واژه عربی است و در اشعار فارسی فردوسی نمیگنجد

البته در آداب معاشرت معمولاٌ برای احترام به شخص ثالث از فعل جمع استفاده میشود مثلاٌ: جناب آقای ایران نژاد گفتند / فرمودند

کانال رسمی گنجور در تلگرام