گنجور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرهاد نوشته:

“خورشید به گل نهفت می نتوانم”. برای آنها که چون خیام اهل تفکرند، ترجمه آیه ۸۶ سوره کهف را میاورم: “تـا به غروبگاه آفتاب رسید (در آنجا) احساس کرد که خورشید در چشمه (یا دریا) ى - تـیـره و گـل آلودى فرو مى رود”.
منبع: http://www.porsojoo.com/fa/node/12425

سکرات نوشته:

در باب آنچه فرهاد عزیز اشاره کرده ؛ خیام میخواهد به تناقض موجود در قرآن اشاره ای داشته باشد که زمین را مسطح بیان داشته که خورشید در مغرب به درون آب فرو میرود

علامت سوال نوشته:

مثلا تو این دو بیتی که میگه گویند بهشت وحور وعین خواهد بود انجا می وشهد وانگبین خواهد بود گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک چون عاقبت کار چنین خواهد بود داره این رو میگه که شما این همه به خودتون سختی میدید که به اینا برسید خوب ما همین الان به این چیزا رسیدیم پس دیگه لازم نیست که خودمون رو بیهوده عزیت کنیم

ناشناس نوشته:

اولا چنانکه در قرآن آمده ، این حس ، حسی کاملا شخصی برای ذو القرنین بوده (وَجَدَهَا تَغْرُب فى عَیْنٍ حَمِئَةٍ( احساس کرد که خورشید در ….)) و نه وحی خدا به او ومثلا گفته نشده : خداوند خورشید را در چشمه فرو برده است.

ثانیا : ؛ ما و دنیای امروز هم اگر بجای ذوالقرنین باشیم همان را دیده و درک میکنیم ونه چیز دیگری ، اگر کسی بگوید دیده های خود را تعریف کن شما حق ندارید علوم خود و قوانین کلی طبیعت را تعریف کنید بلکه امانت در این است که مشاهدات خود را عینا نقل کنید ، قرآن از قول ذو القرنین نقل میکند که خورشید در آن محل غروب کرده ؛ واژه “وجد” بمعنای “رای” بمعنای دیدن بکار میرود مثل “فوجد فیها رجلین” پس این تعبیر قرانی ، کاملا درست است چون قران باید از دیده های ذو القرنین خبر دهد و نه قوانین علمی که او باور دارد .

ثالثا: قطعا خود ذو القرنین هم میدانسته که خورشیدی که در مغرب درون دریا فرو میرود ، نمیتواند از مشرق در آید ، چرا که مغرب را ارتباطی با مشرق نیست پس خود او میدانسته که خورشید درون آن دریا غرق نشده و دوباره از مشرق در خواهد آمد پس حتی خود او هم اشتباه نکرده .در غیر اینصورت ، آیا بنظر شما او باور داشته که خورشید غرق شده و صبح فردا خورشیدی دیگر متولد خواهد شد و از مشرق به سوی محل نابودی خویش پیش خواهد رفت؟

رابعا : اتفاقا این آیه ، عکس نظر اسلامستیز را ثابت میکند چرا که انسان آن زمان به نجوم کپرنیکی باور داشته و گمان میکرده که زمین ثابت و خورشید از محل مشخصی طلوع و در مکان مشخصی غروب میکند ، ولی این آیه صراحتا مغرب و مشرق را نسبی میداند و بیان میکند که مغربی که ذوالقرنین در آن منطقه دیده با مغربی که او در غیر آن منطقه میبیند متفاوت بوده است واین بدین معناست که ما یک مغرب مشخص نداریم بلکه مغارب داریم واین مطلب در جاهای دیگری از قرآن نیز تائید شده هنگامی که فرمود : فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ

خامسا: اسلامستیزان در اینجا دچار سفسطه Accent (تکیه سخن) شده اند ؛مثلا جمله ” در باز است” را میتوان به دو نحو خواند: در مرتبه اول ، تکیه سخن را بر روی “در” ببریم ومنظور این باشد که “در” باز است ونه “پنجره ” و بار دیگر تکیه سخن را بر روی “باز” ببریم و بگوئیم در “باز” است ونه “بسته” ، تکیه سخن ذو القرنین دراینجا بر روی ” عین حمئة ” است ونه “غروب” بدین معنا که گزارش خداوند از مشخصات خاصی است که آن منقطه جغرافیائی داشته و اصولا کاری به مغرب و مشرق خورشید ندارد .

سادسا : زبان قران زبان فیزیک و شیمی و جغرافی و کیهان شناسی نیست که بخواهیم با فرمولهای خاص این علوم به اصطلاح مچ قران را بگیریم ، قران بجای آب از h2o استفاده نکرده و از فاصله میلیونها سال نوری کهکشانها وازe=mc2 سخن نگفته ، چرا که هدف هر کتاب ، درون مایه ان را نیز توجیه میکند ؛ ظاهر قرآن گرچه نسبت به بسیاری از مطالب معلوم نزد ما ساکت است (گرچه فی ام الکتاب هم مشخص باشد) ولی با زبان خاص خود که هیچ اشتباهی هم در آن دیده نمیشود به نحو کاملا بارزی راهگشای ما انسانهاست ؛ خداوند با قصه ذو القرنین نخواسته برای ما داستان سرائی کند تا سرگرم شویم بلکه اهداف متعالی در پی این قصه وجود دارد که شایسته است بجای تلاش بیهوده برای ایراد گرفتن از قرآن ، آن اهداف و رهنمودها را ، را نقشه راه خود قرار دهیم!

احمد نوشته:

منظور جناب علامت سوال از هیئت کوپرنیکی، هیئت بطلمیوسی بوده.
حالا از داستان ذوالقرنین چه نتیجه ای گرفته میشه؟ ای ذوالقرنین اگر میخواهی عذاب کن اگر میخواهی ببخش، همینطور بی دلیل و بی حساب.

فرهاد نوشته:

ناشناس، این رباعی خیام اشاره ای به آیه مذکور دارد. به این دلیل که خیام خود ستاره شناس و تقویم نویس است و اطلاعات زیادی در باره چگونگی وضع خورشید و ماه زمین دارد، و بعید نیست از خواندن آن آیه در قرآن که مبتنی بر افسانه های قدیمی است آشفته شده باشد و چنین رباعی نغزی گفته باشد که: من مانند قرآن نمیتوانم خورشید را زیر گل پنهان کنم!

در پاسخ به نکته های شما:
یکم و دوم: نادرست است. شما هرچه به سمت غرب بروید منظره غروب خورشید هیچ تغییری نمیکند که ذولقرنین توانسته باشد خورشید را ببیند که در دریاچه ای فرو میرود! این آیه ها باز نویسی ناشیانه ای از یک افسانه قدیمی یونانی است.

سوم: کسی نمیداند موجود افسانه ای ذولقرنین چه میدانسته یا نمیدانسته، و بحث هم بر سر این نیست.

چهارم: نادرست است. آیه ۱۷ سوره الرحمن میگوید: رب المشرقین و المغربین (خدای دو مشرق و دو مغرب). آیه ۹ سوره مزمل میگوید: رب المشرق و المغرب (خدای یک مغرب و یک مشرق)! موضع قرآن در باره مشرق و مغرب سرشار از تناقض است! و در کل “مشارق و مغارب” یا “مشرقین و مغربین” نادرست هستند زیرا تنها یک مغرب و یک مشرق وجود دارد و به همین دلیل در جهت یابی از آنها استفاده میشود. شما (یا قرآن) مشرق و مغرب را با چپ و راست که نسبی هستند اشتباه گرفته اید!

پنجم: گزارش خداوند نادرست و مبتنی بر افسانه است، و سفسطه ای در اینجا نبست، مگر اینکه از سوی شما باشد. هیچکس، از جمله ذوالقرنین نمیتوانسته خورشید را ببیند که در دریاچه ای فرو میرود!

ششم: ما انتظاری نداریم در کتابهای عهد عتیق حقایق علمی بیابیم. این شمایید که چنین ادعایی میکنید. ما تنها نادرستی این ادعاهای را روشن میکنیم. قرآن حتا در جایی که فرصتی میابد که حقیقتی علمی را آشکار کند، به بیراهه میرود. آیه ۱۸۹ سوره بقره نمونه بارز آن است: یسئلونک عن الاهله … “از تو درباره هلالهای ماه میپرسند. بگو برای نگاه داشتن زمان است و حج”!
نه تنها در باره هلالهای ماه توضیحی نمیدهد، بلکه آشکارا نادرست تیز میگوید. چون آنچه به کار نگاه داشتن زمان میخورد خورشید است و نه ماه :)

امیدوار نوشته:

میرم سر اصل مطلب
- حسن! پاشو آفتاب در اومده.
+ نه تو اشتباه میکنی . این آفتاب نیست که در اومده. این زمینه که چرخیده و الان توی موقعیتی قرار گرفته که نور خورشید به اینجا بتابه.
( به نظرتون اعتراض حسن به جاست؟!)

ضمنا درباره اهله هم باید عرض کنم که سال قمری رو هم در نظر بگیرید نه فقط سال خورشیدی رو!

بهرام مشهور نوشته:

کاری با انواع تفاسیر و برداشتهای دینی و غیر دینی که از این رباعی بشود ندارم ، تنها از نظر دستور زبان پارسی معنای آن چنین می شود :
خورشید به گِل نهفت می نتوانم
یعنی خورشید به وسیله گِل یا به درون گِل نهفته می شود من نمی توانم بپذیرم
و اسرار زمانه گفت می نتوانم
یعنی من نمی توانم اسرار زمانه را بگویم
از بحر تفکرم برآورد خرد
یعنی خرد از بحر تفکر من ( یا از غور من در تفکر) فریاد برآورد ( که گویی خرد اصرار زیادی داشته که این را بجای سخن عادی با فریاد بگوید )
دُری که ز بیم سُفت می نتوانم
یعنی جواهری که با وحشت سُفته و پرداخته شود من نمی پذیرم

مهدی نوشته:

چرا نظرات مارو درج نکردید؟ با تشکر

مهدی نوشته:

با تشکر از همه اعضا می خواستم بگم حداقل فایده رباعیات خیام این است که ترس هایی را که عده ای…در ذهن ما کاشتند وجوانی و سرمایه عمر ما را هدر دادند و نگذاشتند دنیایی شاد و آباد داشته باشیم را هدر دادند، از بین میبرد.به نظر من یک عرفان ساده و زمینی در این رباعیات وجود دارد که باعث میشود هر کسی با هر میزان سواد و جایگاهی زندگی نسبتا خوبی داشته باشد، فقط افسوس من از این است که چرا دیر با این گنج آشنا شدم،همتونو دوست دارم.

فرهاد نوشته:

جناب امیدوار، اصل مطلب این است که قران می‌گوید “… به غروب گاه خورشید رسید”. چیزی یا جایی به نام “غروب گاه خورشید” وجود ندارد، چه دریاچه گلالود باشد یا پشت کوه که اگر شما (به گفته قران) به سمت غرب بروید به آنجا برسید! و مسئله اینجا موقعیت نسبی‌ زمین و خورشید نیست که شما مثل آورده‌اید.

سال قمری را هم پیشتر با سال خورشیدی تنظیم می‌کرده‌اند چون دورهٔ تناوب گردش ماه به دور زمین مضرب صحیحی از سال خورشیدی نیست. این رسم را گمان کنم علی‌ ابن ابیطالب برانداخت و از آن‌ زمان ماه‌های قمری گاهی در تابستان می‌افتند و گاهی در زمستان! به هرصورت، تقویم قمری با این شکل به درد کشاورزی نمی‌خورد، به آن شکل قدیم هم (که در زمان نزول قران با تقویم خورشیدی تنظیم میشد) وابسته به تقویم خورشیدی بود.

سید محمد نوشته:

دوستان ، این رباعی را جور دیگری نیز می توان خواند :

خورشید به گل نهفتمی‌ ، نتوانم
و اسراز زمانه گفتمی‌ ، نتوانم
از بحر تفکرم برآورد خرد
دری که ز بیم سفتمی‌ ، نتوانم

گمنام نوشته:

فرهاد گرامی،
بیرونی در آثار الباقیه این اقدام را به حضرت رسول نسبت میدهد و نه به مولای متقیان .
و جایی خواندم که حضرت همچنین یکبار با وجود مخالفت سلمان فارسی، مانع گرده افشانی خرمابنان مدینه شده بودند( به بهانه دخالت در کار خدا ) و پس از آنکه آن سال خرمای کافی برداشت نکردند، به ناچار فرمودند به شیوه پدرانتان عمل کنید.

فرهاد نوشته:

جناب گمنام، سپاس از اینکه مطلبی را که در باره برانداختن تنظیم تقویم قمری نوشته بودم تصحیح کردید.

جناب بهرام مشهور، به نظر من معنی رباعی (با اندکی تفاوت نسبت به آنچه شما فرمودید) این است:
خورشید را نمیتوانم زیر گل پنهان کنم، اسرار زمانه را نمیتوانم بگویم. از جستجو در دریای تفکر، خرد برایم مرواریدی به ارمغان آورد، که آن مروارید را از ترس نمیتوانم سوراخ کنم (سفته کنم).
در اینجا مروارید “راز با ارزش” است و در سفتن کنایه از آشکار کردن آن راز است. خیام میگوید با غرق شدن در دریای تفکر به رازی پی برده است که از ترس نمیتواند آن راز را آشکار کند!

داود نوشته:

چرا در مصرع دوم، به جای اسرار، نوشته شده “اسراز”؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام